.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

عجایب چهارگانه ترسناک ایران

اخبار،سرگرمی,آشپزی,مد,روانشناسی,اینترنت

ترسناک ترین مناطق ایران,وحشتناک ترین مناطق گردشگری ایران,عجیب ترین مناطق گردشگری

عجایب چهارگانه ترسناک ایران
در ایران، مناطق عجیبی برای گردشگری وجود دارد که علاقه‌مندان می‌توانند به آن‌ها سفر و صحت مطالبی را که درباره‌شان مطرح می‌شود، بررسی کنند.
 هدف همه‌ی گردشگران از سفر، فقط تماشای مناظر دیدنی و خوش‌گذرانی نیست، بلکه برخی هم هستند که برای برطرف کردن احساس کنجکاوی، کسب دانش و … سفر و مقصد خود را انتخاب می‌کنند.مناطقی در ایران وجود دارد که افراد کنجکاو می‌توانند برای کشف آن‌ها سفر کنند.

 

ترسناک ترین مناطق ایران,وحشتناک ترین مناطق گردشگری ایران,عجیب ترین مناطق گردشگری

 
باغی که از درختانش سنگ آویزان است!
زیدی یک پژوهشگر حوزه‌ی گردشگری باغی را معرفی کرد که با بقیه‌ی باغ‌ها متفاوت است. او درباره‌ی این باغ توضیح داد: در ۴۰ کیلومتری جنوب شرقی سیرجان، باغی قرار دارد که به آن «باغ سنگی درویش‌خان» می‌گویند. این باغ از ۴۰ سال پیش که زمین زراعی شخصی به نام‌ «درویش‌خان» دستخوش اصلاحات ارضی شد، حالت طبیعی خود را از دست داد، چون درویش‌خان به نشانه‌ی اعتراض و در واقع به‌خاطر رنجی که از این اتفاق کشیده بود، درخت‌های باغش را که دیگر خشک شده بودند، در جای دیگری کاشت و سنگ‌هایی را از کوه‌های اطراف جمع کرد و به‌عنوان میوه‌ی درختانش از آن‌ها آویزان کرد.

 

این کار باعث شد که مردم، پیرمرد را مجنون بدانند و کر و لال بودن پیرمرد نیز بر این شایعه‌ها افزود و باعث شد که کنجکاوی و اشتیاق گردشگران برای کشف این ماجرا برانگیخته شود.
او با بیان این‌که مشابه این باغ در کشور مکزیک نیز وجود دارد، افزود: باغی به نام «جزیره‌ی عروسک‌ها» در مکزیک وجود دارد که توسط مردی به نام «دون ژولیان سانتانا» ساخته شده‌ است. سانتانا مرد گوشه‌نشینی است که دنیا و خانوده‌اش را ترک کرد و ۵۰ سال از عمرش را صرف ساختن یک باغ وحشتناک کرد.

 

او بعضی از عروسک‌های کهنه را از زباله‌دانی‌های شهر جمع می‌کرد و بعضی دیگر را از راه مبادله‌ی میوه‌های باغ با عروسک به‌دست می‌آورد و بعد آن‌ها را از درخت‌ها آویزان می‌کرد. بازدیدکنندگان هم از دیدن عروسک‌های آویزان از درخت‌ها وحشت می‌کردند.


جنگلی که از آن صدای جیغ به گوش می‌رسد
زیدی درباره‌ی جنگلی که از آن صدای جیغ به گوش می‌رسد نیز گفت: در جنوب شهر مشهد، یک جنگل کنار روستایی قرار دارد. مدتی است که هنگام شب در این منطقه، صدایی عجیب و وحشت‌آور از میان درختان آن به گوش می‌رسد که سابقه نداشته است. مردم محلی می‌گویند که به‌محض تاریک شدن هوا، صدایی شبیه صوت یا جیغ از میان درختان این منطقه به گوش می‌رسد.

این منطقه‌ در جاده‌ای که از جنوب مشهد به سمت کوه‌های بینالود و مشخصا روستای دیدنی مغان و غار آن منتهی می‌شود، واقع شده است و به نام کوه‌های خلج شهرت دارد.


او ادامه داد: برخی ساکنان منطقه، این صداهای وحشت‌آور را از ملخ‌هایی می‌دانند که به این منطقه هجوم آورده‌اند و شب‌ها به درختان پناه می‌برند، برخی دیگر نیز عواملی ناشناخته را از جمله آب‌وهوا، دلیل به‌وجود آمدن این صداها می‌داننند. این منطقه در دره‌ای واقع‌ شده که رودخانه‌ای از آن می‌گذرد.

این رودخانه هر سال در یک فصل خشک می‌شد، ولی از سال ۱۳۹۰، یعنی درست از سالی که این صداها از جنگل شنیده می‌شود، همچنان آب در آن جریان دارد و همین امر باعث جلب توجه مردم و به تبع آن، ترس آن‌ها از این پدیده‌ی شگفت‌انگیز شده است. وحشتی که می‌تواند گردشگران کنجکاو را به‌ سوی خود جلب کند.


آیا ایران «مثلث برمودا» دارد؟
زیدی با اعتقاد به این‌که «ریگ جن» شگفت‌انگیزترین، اسرارآمیزترین و ترسناک‌ترین منطقه در ایران است، توضیح داد: این منطقه‌ی کویری که پر از تپه‌های ماسه‌یی است، در جنوب سمنان قرار دارد. این منطقه در شرق دریاچه‌ی نمک، شمال چوپانان و انارک و غرب جندق، یعنی در کویر مرکزی ایران واقع است و به‌دلیل وسعت زیاد و نداشتن چشمه یا چاه آب، در گذشته‌های دور، کاروان‌ها از آنجا عبو نمی‌کردند و فقط در سال‌های اخیر، گروه‌هایی از محققان و سیاحان به این منطقه رفته‌اند.


او اظهار کرد: «ریگ جن» با وسعتی حدود ۳۸۰۰ کیلومترمربع در حاشیه‌ی شمالی‌اش به کوه گوگردی و در حاشیه‌ی شرقی‌اش به جاده‌ی دامغان می‌رسد. بهترین مسیر دستیابی به آن، بخش شمال شرقی «پارک ملی کویر» است، جاده‌ی سنگ‌فرش ملک‌آباد که البته داخل مرز پارک است و زیر نظر سازمان حفاظت محیط‌ زیست اداره می‌شود.

مسیر دیگر برای ورود به «ریگ جن» جندق است که در بخش شرقی پارک قرار دارد. چند سال پیش، علی پارسا – کویرشناس مقیم آمریکا – همراه میران‌زاده – رییس وقت پارک ملی کویر – با هواپیما بر فراز «ریگ جن» پرواز کردند تا ثابت کنند این منطقه شباهتی با «مثلث برمودا» ندارد.


وی درباره‌ی نگاه محلی‌ها به این منطقه، توضیح داد: محلی‌ها، چوپان‌ها و ساربان‌ها معتقدند که اگر کسی پایش به «ریگ جن» برسد، ناپدید و توسط ارواح و موجودات ماورایی به قلب «ریگ جن» فرستاده می‌شود! یکی از کاوشگران می‌گوید که حتی شترهای اهالی کویر هم وقتی به این منطقه می‌رسند، می‌ایستند و حرکت نمی کنند.

«آلفونز گابریل» اتریشی و یک کاوشگر سوئدی قصد داشتند این منطقه را کشف کنند، اما هیچ‌کدام نتوانستند از این بخش کویر عبور کنند و «گابریل» فقط با عبور کردن از عرض منطقه، به‌ناچار به سمت یزد برگشت و این وظیفه به کاوشگران کنجکاو ایرانی محول شد. در نهایت، علی پارسا همراه با گروهش توانست از طول این کویر عبور کند.


او گفت: این منطقه، پوشش گیاهی و جانوری ندارد و تا کنون گزارشی درباره‌ی حیواناتی که احتمال دارد در اینجا زندگی کنند، ارائه نشده است. شن‌زارهای گسترده‌ی این منطقه و باتلاق‌های آن، هر انسانی را به وحشت می‌اندازد. اگر کسی بدون تجهیزات لازم به این منطقه سفر کند، گرفتار گل و لجن‌های بیابان می‌شود و به قولی، به کسانی می‌پیوندد که در این بیابان ناپدید شده‌اند!
وی افزود: تماشا و کاوش در این منطقه می‌تواند مورد علاقه‌ی گردشگرانی باشد که هدف‌شان از سفر، چیزی به‌جز تفریح است.


دیوارهایی که اجساد کودکان در آن‌ها دفن بود
 هر ‌سال، گردشگران زیادی به تماشای بقایای ارگ بم می‌روند، ولی می‌توان فقط به‌خاطر ابهت و شکوه ارگ بم، از این قدیمی‌ترین سازه‌ی خشتی دنیا دیدن نکرد؛ چندی پیش، خبر کشف جسد چند کودک در دیوارهای بلند ارگ بم، توجه کارشناسان خارجی را جلب کرد و گروهی از باستان‌شناسان ژاپنی تصمیم گرفتند همراه با تیم گزارشگران، راهی ویرانه‌های ارگ بم شوند و به تحقیق درباره‌ی موضوع مطرح‌شده‌ بپردازند.
ماجرا از این قرار بود که به‌طور رسمی، نخستین‌بار یک باستان‌شناس (نرگس احمدی) در گزارشی اجمالی، به کشف اسکلت نوزادهایی در ارگ بم اشاره کرد (گزارش‌ها و مقالات سالانه ی پروژه‌ی نجات‌بخشی میراث فرهنگی بم، س ۱، ش ۱، ۱۳۸۴). او از ماه‌های آغاز پس از زلزله، برای بررسی میزان تخریب به ارگ رفته بود.

 

در آن روزها، رسانه‌ها با عناوینی مانند «گره معما در دست مومیایی‌ها»، «ابهام درخصوص کشف جسد در ارگ بم»، «کشف مومیایی کودکان در لابه‌لای حصارهای ارگ بم» و … از این ماجرا صحبت کردند و خبرهایی، از سکوت مسوولان تا تکذیب خبر کشف اجساد تازه‌ی نوزادان، منتشر شد. برای پرس‌وجو درباره‌ی این ماجرا، علاقه‌مندان می‌توانند به دیدن ارگ بم بروند.
این مناطق، ترس را در بازدیدکنندگان برمی‌انگیزند. وجود چنین جاذبه‌هایی در کشورهای دیگر، ممکن است برای گردشگران علاقه‌مند به «گردشگری سیاه» جذاب باشد و برای دیدن آن‌ها هزینه صرف کنند. در ایران نیز علاقه‌مندان به حوزه‌ی «گردشگری سیاه» می‌توانند به این مناطق بروند.



:: بازدید از این مطلب : 459
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : پنج‌شنبه 09 بهمن 1393
.



:: بازدید از این مطلب : 476
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 08 بهمن 1393
.



:: بازدید از این مطلب : 444
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 08 بهمن 1393
.

فصل گندم ...

 

می آمدیّ و نگاهت پر از تبسم بود

تبسمی که میان گلایه ها گم بود

 

تو بودی و من و خورشید زخمی مغرب

زمان، زمان درو ؛ فصل، فصل گندم بود

 

تو بودی و من و آن شعر های تکراری

و خلوتی که تهی از نگاه مردم بود

 

من از علاقه و دل حرف می زدم با تو

ولی نگاه تو در عمق جاده ها گم بود

 

غروب بود و چو دریا دل تو طوفانی

و کشتی دل من در دل تلاطم بود

 

گذشتی از من و رفتی ، برو خداحافظ

عزیز! اولاغ من از کرگیش بی دم بود



:: بازدید از این مطلب : 478
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : سه‌شنبه 07 بهمن 1393
.

 

شرمنده که همیشه زود دیر میشود ...

بعد از مدتهای طولانی

 باز غزل

     بازم غزل ...

اسیر تلاطم ...

 

مانند  قایقی  که  اسیر  تلاطم است

در پیچ و تاب زلف تو آرامشم گم است

 

بیرون کنند  شاید از این شهر  هم  مرا

حوا ! لبت قشنگ تر از سیب و گندم است

 

تا کی به بوسه  از  عکست  اکتفا  کنم؟

وقتی که آب هست چه جای تیمم است؟

 

خالق  قبول  کرده  تو  آهوی  من  شوی

چون ضامنم محبت خورشید هشتم است

 

عطار گشته است , یقین , هفت شهر عشق

این دل  هنوز  در  خم  ابروی  تو  گم  است .

 



:: بازدید از این مطلب : 533
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : سه‌شنبه 07 بهمن 1393
.

 


 

دور تا دور حوض خانه ی ما
پوکه های گلوله گل داده است


پوکه های گلوله را آری
پدر از آسمان فرستاده است

 

عید آن سال ،حوض خانه ی ما
گل نداد و گلوله باران شد


پدرم رفت و بعد هشت بهار
پوکه های گلوله گلدان شد

 
پدرم تکه تکه هر چه که داشت
رفت همراه با عصاهایش


سال پنجاه و هفت چشمانش
سال هفتاد و پنج پاهایش

 

پدرم کنج جانماز خودش
بی نیاز از تمام خواهش ها


سندی بود و بایگانی شد
کنج بنیاد حفظ ارزش ها

 

روی این تخت رنگ و رو رفته
پدرم کوه بردباری بود


پدر مرد من به تنهایی
ادبیات پایداری بود ....



:: بازدید از این مطلب : 487
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : سه‌شنبه 07 بهمن 1393
.

 


 

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور، غزل های فراوان باشد

 

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

 

سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن

مگذار این همه خورشید، هراسان باشد

 

مگر اعجاز، جز این است که باران بهشت

زادگاهش برهوت عربستان باشد

 

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست

تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

 

فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها

راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

 

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده

از تحیر دهن غار حرا وا مانده

 

عشق تا مرز چنون رفت در این شعر محمد

نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

 

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست

ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست

 

از قضا رد شدی و راه قدَر را بستی

رفتی آن سو تر از اندیشه و در را بستی

 

رفتی آن جا که به آن دست فلک هم نرسید

و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

 

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته

جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

 

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد

چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد

 

آن چه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز

سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

 

شاعر! این سیب حکایات فراوان دارد

چتر بردار که این رایحه باران دارد



:: بازدید از این مطلب : 434
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : سه‌شنبه 07 بهمن 1393
.

می آمدیّ و نگاهت پر از تبسم بود

تبسمی که میان گلایه ها گم بود

 

تو بودی و من و خورشید زخمی مغرب

زمان، زمان درو ؛ فصل، فصل گندم بود

 

تو بودی و من و آن شعر های تکراری

و خلوتی که تهی از نگاه مردم بود

 

من از علاقه و دل حرف می زدم با تو

ولی نگاه تو در عمق جاده ها گم بود

 

غروب بود و چو دریا دل تو طوفانی

و کشتی دل من در دل تلاطم بود

 

گذشتی از من و رفتی ، برو خداحافظ

عزیز! اولاغ من از کرگیش بی دم بود

 



:: بازدید از این مطلب : 501
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : loverose
ت : یکشنبه 05 بهمن 1393
.

اسیر تلاطم ...

 

مانند  قایقی  که  اسیر  تلاطم است

در پیچ و تاب زلف تو آرامشم گم است

 

بیرون کنند  شاید از این شهر  هم  مرا

حوا ! لبت قشنگ تر از سیب و گندم است

 

تا کی به بوسه  از  عکست  اکتفا  کنم؟

وقتی که آب هست چه جای تیمم است؟

 

خالق  قبول  کرده  تو  آهوی  من  شوی

چون ضامنم محبت خورشید هشتم است

 

عطار گشته است , یقین , هفت شهر عشق

این دل  هنوز  در  خم  ابروی  تو  گم  است .

 



:: بازدید از این مطلب : 439
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : یکشنبه 05 بهمن 1393
.

 


 

 

تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توست

نگاه من به دل پاک و جان طاهر توست!

 

فقط نه من به هوای تو اشک می ریزم

که هرچه رود در این سرزمین مسافر توست

 

همان بس است که با سجده دانه برچیند

کسی که چشم تو را دیده است و کافر توست!

 

به وصف هیچ کس جز تو دم نخواهم زد

خوشا کسی که اگر شاعر است، شاعر توست!

 

که گفته است که من شمع محفل غزلم؟!

به آب و آتش اگر می زنم بخاطر توست



:: بازدید از این مطلب : 479
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 01 بهمن 1393
.

نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران