.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

 

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از سرکار به خانه باز می‌گشت، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان در برف ایستاده. اسمیت از ماشین پیاده شد و خودش را معرفی کرد و گفت من آمده‌ام کمکتان کنم. زن گفت صدها ماشین از روبروی من رد شدند، اما کسی نایستاد، این واقعاً لطف شماست.

وقتی اسمیت لاستیک را عوض کرد و درب صندوق عقب را بست که آماده رفتن شود، زن پرسید: من چقدر باید بپردازم؟
اسمیت پاسخ داد: شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در چنین شرایطی بوده‌ام؛ روزی شخصی پس از اینکه به من کمک کرد، گفت اگر واقعاً می‌خواهی بدهی‌ات را بپردازی، باید نگذاری زنجیر عشق به تو ختم شود.

چند مایل جلوتر، زن کافه کوچکی را دید و داخل شد تا چیزی میل کند و بعد به راهش ادامه دهد؛ اما نتوانست بی‌توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمت باردار بگذرد، او داستان زندگی پیشخدمت را نمی دانست و احتمالاً هرگز نخواهد فهمید، وقتی پیشخدمت برگشت تا بقیه صد دلار  را بیاورد، زن بیرون رفته بود، درحالیکه روی دستمال سفره یادداشتی گذاشته بود. وقتی پیشخدمت نوشته را خواند اشک در چشمانش حلقه زد؛ در یادداشت نوشته بود: “شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این موقعیت بوده‌ام؛ یک نفر به من کمک کرد و گفت اگر می‌خواهی بدهی‌ات را به من بپردازی، نباید بگذاری زنجیر عشق به تو ختم شود.”

همان شب وقتی زن پیشخدمت به خانه برگشت، درحالیکه به ماجرای پیش آمده فکر می‌کرد به شوهرش گفت: “دوستت دارماسمیت! همه چیز داره درست میشه..”

 

 

بدهی عشق لبخند محبت کمک
 


:: بازدید از این مطلب : 456
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : دوشنبه 10 فروردین 1394
.

 

یا تو زیباتر شدی یا چشام بارونیه .. این قفس بازه ولی قلب من زندونیه
من پشیمون می‌کنم جاده رو از رفتنت .. تو نباشی می‌پره عطرتم از پیرهنت

میخوام آروم شم تو نمیذاری .. هر دو بی رحمن عشق و بیزاری
همه دنیامو زیر و رو کردم .. تو رو شاید دیر آرزو کردم

 

قدمای آخرو آهسته‌تر بردار .. واسه من کابوسه فکر آخرین دیدار
بغض این آهنگ مارو تا کجاها برد .. شایدم تقدیرمو امشب به رحم آورد

به تلافی اون همه تلخی گله‌هاتم طعم عسل شد
غم معصومانه‌ی چشمات به تبسم تازه بدل شد
می‌شه با من هزار و یک سال به بهانه قصه بمونی
همه مرثیه‌های سکوتم به بهار تو باغ غزل شد

نفس کشیدن دل سپردن مثل دریا ماه من
از تو خوندن با تو موندن مقصد من راه من
همینه رویام آرزوهام سرگذشت آه من
نرفته برگرد که با تو شاید خدا گذشت از گناه من

تو مثل بارون غمو آسون می‌بری از یاد من
با تو خوبن بی‌غروبن خاطرات شاد من
زار و خسته دل‌شکسته بی‌نوا فرهاد من
مرغ آمین کی به شیرین می‌رسه فریاد من

 

FacebookTwitterGoogle+


:: بازدید از این مطلب : 524
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : دوشنبه 10 فروردین 1394
.

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی 
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم 
باغبان از پی من تند دوید 
سیب را دست تو دید 

غضب آلود به من کرد نگاه 
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 
و تو رفتی و هنوز  
سالهاست که در گوش من آرام آرام 
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم 
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق ( خرداد ۱۳۴۳)

 

من به تو خندیدم 
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی 
پدرم از پی تو تند دوید 
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه 
پدر پیر من است
من به تو خندیدم 
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم 
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و 
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک 
دل من گفت: برو 
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را…. 
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام 
حیرت و بغض تو تکرار کنان 
می دهد آزارم 
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

فروغ فرخزاد

  

او به تو خندید و تو نمی دانستی  
این که او می داند  
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی  
از پی ات تند دویدم  
سیب را دست دخترکم من دیدم  
غضبآلود نگاهت کردم  
بر دلت بغض دوید  
بغض ِ چشمت را دید  
دل و دستش لرزید  
سیب دندان زده از دست ِ دل افتاد به خاک  
و در آن دم فهمیدم  
آنچه تو دزدیدی سیب نبود  
دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک  
ناگهان رفت و هنوز  
سال هاست که در چشم من آرام آرام  
هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان  
می دهد آزارم  
چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم   
می دهد دشنامم  
کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز  
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم  
که خدای عالم  
ز چه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟

مسعود قلیمرادی

 

دخترک خندید و  
پسرک ماتش برد  
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده  
باغبان از پی او تند دوید  
به خیالش می خواست  
حرمت باغچه و دختر کم سالش را 
از پسر پس گیرد 
غضب آلود به او غیظی کرد 
این وسط من بودم  
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم  
من که پیغمبر عشقی معصوم  
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق  
و لب و دندان ِ  
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم  
و به خاک افتادم  
چون رسولی ناکام  
هر دو را بغض ربود  
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت 
او یقیناً پی معشوق خودش می آید  
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود   
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد  
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام  
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز   
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم  
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند  
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت 

جواد نوروزی



:: بازدید از این مطلب : 519
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : دوشنبه 10 فروردین 1394
.

نام من عشق است

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگم
که چون شب‌بو به وقت صبح، من بسیار دلتنگم

مرا چون آینه هر کس به کیش خود پندارد
و الّا من چو می با مست و هشیار یکرنگم

 

شبی در گوشه ی محراب قدری ربّنا خواندم
همان یک بار تار موی یار افتاد در چنگم

اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیست
که من گریانده‌ام یک عمر دنیا را به آهنگم

به خاطر بسپریدم دشمنان! چون نام من عشق است
فراموشم کنید ای دوستان! من مایۀ ننگم

“مرا چشمان دل سنگی به خاک تیره بنشانید”
همین یک جمله را با سرمه بنویسید بر سنگم 

شاعر: علیرضا بدیع



:: بازدید از این مطلب : 417
|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
ن : loverose
ت : دوشنبه 10 فروردین 1394
.

عشق واقعی

زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: “یواشتر برو من می ترسم” مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: “خواهش می کنم، من خیلی میترسم.” مردجوان: “خوب، اما اول باید بگی دوستم داری!” زن جوان: “دوستت دارم، حالا میشه یواشتر برونی؟” مرد جوان: “مرا محکم بگیر” زن جوان: “خوب، حالا میشه یواشتر؟” مرد جوان: “باشه، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.”

 

روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید. در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.

مرد از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و این است عشق واقعی!



:: بازدید از این مطلب : 486
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : دوشنبه 10 فروردین 1394
.

من از عشق لبریزم

هوا سرد است 
من از عشق لبریزم 
چنان گرمم 
چنان با یاد تو در خویش سرگرمم 
که رفت روزها و لحظه‌ها از خاطرم رفته است 

هوا سرد است اما من 
به شور و شوق دلگرمم 
چه فرقی می‌کند فصل بهاران یا زمستان است؟ 
تو را هر شب درون خواب می‌بینم..

تمام دسته‌های نرگس دی‌ماه را در راه می‌چینم 
و وقتی از میان کوچه می‌آیی 
و وقتی قامتت را در زلال اشک می‌بینم 
به خود آرام می‌گویم: 
دوباره خواب می‌بینم! 
دوباره وعده‌ی دیدارمان در خواب شب باشد 

بیا.. 
من دسته‌های نرگس دی ماه را در راه می‌چینم.

لیلا مؤمن‌پور

 

خواب زمستان عشق نرگس گل


:: بازدید از این مطلب : 472
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : دوشنبه 10 فروردین 1394
.

معلم و دانش‌آموز

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چنداندل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.

 

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند. معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. “رضایت کامل”. معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است. معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد. معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید. خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد.

از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش “زندگی” و “عشق به همنوع” به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد. پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام. شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام. چهار سال بعد از آن، خانم تامپسوننامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است. چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد. تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم. خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.

بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است!



:: بازدید از این مطلب : 482
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : دوشنبه 10 فروردین 1394
.
بنا بر روایات رسیده از ائمه اطهار (ع) شیعیان و دوستداران حقیقی ایشان دارای ویژگی هایی می باشند که به واسطه آن بهشت سزاوار آنان می گردد، اما در این بین شیعیانی که دارای این خصایص نمی باشند و گاه به دلیل وسوسه های شیطان به گناه روی آورده و از یاد خداوند غافل شده اند نیز وارد بهشت می شوند!
 
گناهکاران پس از عذاب ،بهشتی می شوند؟
به گزارش افکارنیوز، در این باره روایت شده است: مردى خطاب به همسر خویش گفت: خدمت حضرت فاطمه زهرا(س) برو و از ایشان بپرس آيا من از شيعيان شما هستم يا نه؟
آن زن خدمت حضرت زهرا(س) رسيد و مطلب را پرسيد. پس حضرت فاطمه(س) فرمودند:
به همسرت بگو اگر آنچه را كه دستور داده ايم بجا مى آورى و از آنچه كه نهى نموده ايم دورى مى جويى از شيعيان ما هستى وگرنه شيعه ما نيستى .

زن به منزل برگشت و فرمايش حضرت زهرا (س) را براى همسرش ‍ نقل كرد. مرد با شنيدن جواب حضرت سخت ناراحت شد و گفت: واى بر من! چگونه ممكن است انسان به گناه و خطا آلوده نباشد؟ بنابراين من هميشه در آتش جهنم خواهم سوخت، زيرا هركس از شيعيان ايشان نباشد هميشه در جهنم خواهد بود.
زن بار ديگر به محضر فاطمه (س) رسيد و ناراحتى و سخنان همسرش ‍ را نزد آن حضرت بازگو نمود.
سپس حضرت زهرا (س) فرمودند: به همسرت بگو؛ آن طور كه فكر مى كنى نيست. 

چه اينكه شيعيان ما بهترين هاى اهل بهشتند ولى هركس ما را و دوستان ما را دوست بدارد و دشمن دشمنان باشد و نيز دل و زبان او تسليم ما شود، ولى در عمل با اوامر و نواهى ما مخالفت كرده، مرتكب گناه شود، گرچه از شيعيان واقعى ما نيست اما در عين حال او نيز در بهشت خواهد بود، منتهى پس از پاك شدن از گناهان.

آرى؛ به اين طريق است كه به گرفتاريهاى (دنيوى) و يا به شكنجه مشكلات صحنه قيامت و يا سرانجام در طبقه اول دوزخ كيفر ديده، پس از پاك شدن از آلودگی هاى گناه به خاطر ما از جهنم نجات يافته، در بهشت و در جوار رحمت ما منزل مى گيرد.



:: بازدید از این مطلب : 370
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
ن : loverose
ت : یکشنبه 09 فروردین 1394
.
کلیپ «در آرزوی شهادت»
شعری که مقام معظم رهبری رو به گریه انداخت +فیلم
اخیراً رهبر معظم انقلاب با جمعی از خانواده‎های شهدا دیدار داشتند. در دیدار با یکی از این خانواده‎ها، رهبری از حاضران عکس شهید را طلب می‎کنند. زیر تصویر شهید، یک رباعی نوشته شده بود که ایشان با خواندنش به شدت منقلب می‌شوند.
 

به گزارش جام نیوز، اخیراً رهبر معظم انقلاب با جمعی از خانواده‎های شهدا دیدار داشتند. در دیدار با یکی از این خانواده‎ها، رهبری از حاضران عکس شهید را طلب می‎کنند. زیر تصویر شهید، یک رباعی نوشته شده بود که ایشان با خواندنش به شدت منقلب می‌شوند.

بنا به رسم قدیمی دیدار رهبر انقلاب حضرت آیت‎الله العظمی خامنه‎ای با خانواده‎های شهدا، اخیراً نیز ایشان با جمعی از خانواده‎های شهدا دیدار داشتند. در دیدار با یکی از این خانواده‎ها، رهبری از حاضران عکس شهید را طلب می‎کنند. با آوردن عکس نزد ایشان، چشمانشان به  رباعی زیر عکس می‎افتد و در همان خوانش نخست شعر را برای جمع قرائت می‎کنند. رهبر معظم انقلاب با خواندن سطر آخر رباعی ناگهان منقلب می‎شوند و از ته دل به گریه می‎افتند:

ما سینه زدیم، بی‌صدا باریدند
از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند​


ما مدعیانِ صفِ اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند

 

پس از این واقعه، آیت‎الله العظمی خامنه‎ای نام شاعر را از حاضران می‎پرسند اما کسی از این نام اطلاعی نداشته است. سرانجام رهبری از خانوادۀ شهید می‎خواهند تا این قاب به‎یادگار نزدشان بماند.

به تازگی نیز کلیپی از این دیدار در سایت حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب «خامنه‎ای.آی.آر»‎  با عنوان «در آرزوی شهادت» منتشر شد. با بازنشرهای پیاپیِ این ویدئوی زیبا و تأثیرگذار و نیز پخش مکررش از بعضی شبکه‎های تلویزیونی همچون شبکۀ «افق» پرسش از نام شاعر بار دیگر مخصوصا برای دوست‎داران ادبیات به‎طور جدی مطرح شد. در هیچ‎کدام از این رسانه‎ها پاسخی برای این پرسش وجود نداشت و سایت دفتر حفظ و نشر آثار رهبری نیز شعر را بی نام شاعر منتشر کرده بود.

 

اما سایت موسسه شهرستان ادب که یکی از موسسات پرطرفدار میان شعردوستان است پس از پیگیری شاعر این شعر را پیدا کرده و از قضا، شاعر این شعر، مدیر دفتر شعر این موسسۀ یعنی میلاد عرفان‎پور، شاعر جوان است.

 

این رباعی از سری رباعی‎های عرفان‎پور برای شهدای ماجرای هیئت رهپویان وصال و بمب‎گذاری در شیراز است که در سال   1388 سروده شده‎است. به گفته سایت خبری این موسسه این شعرها نیز مانند بسیاری از شعرهای انقلابی میلاد عرفان‎پور به‎جز پخش پیامکی و نشر شان در چند سایت-در همان زمان- در هیچ کتابی به طور مستقل منتشر نشده‎اند.

 



:: بازدید از این مطلب : 428
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : یکشنبه 09 فروردین 1394
.

 

%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1-%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%81-%d9%81%d8%b1%d8%b4%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%ab-%c2%ab%d8%b3%db%8c%d8%b1%db%8c--%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%b4%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%86%c2%bb%d8%9b-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1

گروه اندیشه: با توجه به ذکر ایمان به فرشتگان در کنار ایمان به خدای متعال در قرآن کریم و نقش آنان در تمامی زوایای خلقت، «سیری در اسرار فرشتگان» می‌کوشد ضمن ارائه شناختی از فرشتگان، انگیزه‌ای برای تعمق در اسرار آنان را فراهم سازد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)، سیری در اسرار فرشتگان، عنوان پژوهشی از محمدزمان رستمی، عضو هیئت علمی دانشگاه قم است که در گروه تفسیر موضوعی مرکز فرهنگ و معارف قرآن انجام گرفته و در آستانه انتشار توسط پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی قرار دارد. در ادامه متنی را که نویسنده برای معرفی کتاب و موضوع پژوهش خود در اختیار خبرگزاری ایکنا قرار داده است، می‌خوانید.

جایگاه فرشتگان و ویژگی‌های آنان

خدای متعال آنگاه که شروع به بنای جهان نمود، در آغاز، فرشتگان را خلق کرد و آنان را واسطه خلق دیگر موجودات قرار داد.[1] فرشتگان خود دارای سلسله مراتب هستند[2] و هر فرشته و یا هر دسته از فرشتگان، واسطه ایجاد دسته دیگر از فرشتگان می‌باشند و سرانجام آخرین دسته از فرشتگان واسطه ایجاد عالم مادی هستند و در این عالم نیز نظامِ سلسله مراتبی و علت و معلولی استمرار می‌یابد. [3]
خلقت خدای متعال بسیار پیچیده و پر از اسرار است؛ به گونه‌ای که جز خداوند کسی قادر به درک حقیقت اسرار آن نیست. خدای متعال فرشتگان را آفرید و آنان را در اداره امور این خلقت به کار گرفت. این فرشتگان، خود از اسرار خلقت و بخشی از غیب می‌باشند. انسان هدف این خلقت پیچیده و اسرار آن است، ولی هیچ جزء از امور زندگی او نیست مگر این که فرشتگان در تدبیر آن دخالت دارند. فرشتگان به اذن خدای متعال واسطه تحقق همه امور زندگی انسان هستند.[4] هر آن چه از خوبی‌ها، زبیایی‌ها و قدرت‌ها است از سوی فرشتگان است. همه زیبایی‌ها، تجلی زیبایی فرشتگان است. همه خوبی‌ها، تجلی صفات فرشتگان است. همه قدرت‌ها، تجلی کمالات فرشتگان است.
فرشتگان بر همه شئونات زندگی انسان اشراف دارند. ایشان همواره یار و یاور انسان و همراه او و حافظ و نگهبان او می‌باشند. با وجود فرشتگان، انسان هرگز تنها نیست ولو در جمع نباشد یا در تاریکی و یا در دورافتاده‌ترین و تاریکترین نقطه زمین باشد. زندگی انسان را تعداد بسیار زیادی فرشته فراگرفته است. با وجود آنان بسیاری از نیازها رخت بر می‌بندد. با وجود ایشان، هراس معنا ندارد.
هر حرکتی در خلقت با اذن خدا و به واسطه فرشتگان است. نفع و ضرر به کسی نمی‌رسد مگر این که به اذن خدا و به واسطه ایشان است. فرشتگان در خلق زمین و ستارگان و حرکت آن‌ها و جاذبه میان آن‌ها نقش دارند. تابش خورشید، حرکت ابر، ریزش باران، رویش گیاهان و حیات حیوانات همه به قدرت فرشتگان است. آسمان اول با همه کهکشان‌هایش [5] مانند ذره‌ای ناچیز در برابر قدرت فرشتگان است.
همه مقامات معنوی که انسان به آن دست می‌یابد به واسطه فرشتگان تحقق می‌یابد. هر آنچه از شجاعت، سخاوت، کرامت و بزرگواری در انسان تحقق می‌یابد از سوی آنان القا می‌شود. همه احساس‌های مثبت و نیکوی انسان از سوی ایشان ظهور می‌یابد و همه مهرورزی‌ها و خیرخواهی‌های انسان از سوی آنان است. فرشتگان معدن عشق، عاطفه، مهر و صفایند. فرشتگان منبع جود، کرم، لطف و وفایند. فرشتگان روح و روانند، فرشتگان جان شیرینند. فرشتگان زیبایی محضند. فرشتگان بهترین یار و یاور برای اولیا هستند. اولیای خدا از همجواری با فرشتگان در نهایت شور و شعف می‌باشند.
فرشتگان واسطه رزقند. آنچه از رزق و روزی به انسان می‌رسد به دست آنان است. میزان رزق انسان در دست ایشان تعیین می‌شود و برکت در رزق انسان از سوی ایشان تحقق می‌یابد. [6]
فرشتگان واسطه علم و دانشند. همه دانش انسان از سوی فرشتگان به او الهام می‌شود. همه انواع علوم از علم لغت تا علم طب، نجوم و ریاضی از سوی خداوند و به واسطه ایشان به انسان الهام می‌شود.
همه سنت‌های الهی در تحقق عدل و نابودی باطل به دست آنان است. همه قوانینی که در نظام خلقت و نظام زندگی انسان از سوی خدای متعال آفریده شده توسط آنان به کار گرفته می‌شود.
حفاظت از انسان در مقابل شرور توسط آنان است. فرشتگان انسان را از تمامی آسیب‌ها، ضررها و حادثه‌ها باز می‌دارند.
این فرشتگانند که اعمال انسان را به ثمر می‌نشانند. این فرشتگانند که نتیجه تلاش انسان را به او می‌نمایانند. [7] ایشانند که خیر و سعادت را بر انسان می‌بارانند.
همه آرزوهای انسان به دست فرشتگان تحقق می‌یابد. همه خواسته‌های انسان را فرشتگان در مسیر تحقق قرار می‌دهند.
در همه مذاهب و آیین‌های الهی، بر ایمان به فرشتگان تاکید شده است. ایمان به فرشتگان انسان را در امن قرار می‌دهد. ایمان از ایمنی است و به همان میزان که ایمان حاصل شود ایمنی ایجاد می‌گردد و امنیت برقرار می‌شود. این ایمان، هراس و یاس را می‌زداید و آرامش می‌آفریند. با ایمان به فرشتگان زمینه‌های ایمان بیشتر به خدای متعال را فراهم می‌آورد. ایمان به فرشتگان به معنای رشد فطرت انسانی و شکوفا شدن استعدادهای اوست.
قرآن کریم به طور مکرر، از فرشتگان نام می‌برد، ایمان به آنان را در کنار ایمان به خدای متعال می‌آورد و نقش آنان را در تمامی زوایای خلقت متذکر می‌شود. [8]

چهار گونه تعریف و توصیف فرشتگان در قرآن و احادیث، به بیان علامه طباطبایی
علامه طباطبایی می‌فرماید فرشتگان در کلام خدا و احادیث، چهار گونه تعریف شده‌اند:
الف) فرشتگان موجوداتى شریف، مکرم و واسطه‏ بین خداى تعالى و عالم محسوس هستند، به طورى که هیچ حادثه و واقعه‏‌اى نیست مگر آنکه فرشتگان در آن دخالت دارند و یک یا چند فرشته، موکل و مامور آنند. [9] حال اگر آن حادثه فقط یک جنبه داشته باشد یک فرشته، و اگر چند جنبه داشته باشد چند فرشته، موکل بر آنند و امر الهى را در مجرایش به جریان می‌اندازند و آن را در مسیرش قرار می‌دهند، همچنان که قرآن می فرماید «وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ». [10]
ب) فرشتگان داراى اراده‏ هستند اما غیر آن چه خداوند اراده کرده است اراده نمی‌کنند (چونان که انبیا و اولیای معصوم اراده دارند اما گناه نمی‌کنند. بنابراین فرشتگان هیچ یک از دستورهای خدای متعال را تحریف نمی‌کنند و کم و زیاد نمی‌سازند، چنان که قرآن می‌فرماید «لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ». [11]
ج) فرشتگان داراى مراتب و درجات معین و متفاوتی هستند چنان که قرآن می‌فرماید «وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ». [12] برخی از ایشان برتر از برخی دیگر و مورد اطاعت می‌باشند چنان که جبرئیل(ع) مورد اطاعت دیگر فرشتگان است و قران در باره او می‌فرماید «مُطاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ». [13] فرشتگان تنها به امر خدا امر می‌کنند و دیگران هم به دستور خدا از ایشان اطاعت می‌کنند.
د) فرشتگان همواره پیروزند و هرگز شکست نمی‌خورند زیرا هر چه انجام می‌دهند به امر خدا است و خدا همواره غالب است و شکست نمی‌خورد چنان که قرآن می‌فرماید «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْض» [14] و نیز می‌فرماید «وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى‏ أَمْرِهِ». [15] و [16]
فرشتگان همه کمالات الهی را به طور تنزل یافته دربر دارند و موظفند کمالات خود را به انسان انتقال دهند. فرشتگان کمالات خود را مانند باران بر انسان می‌بارند و انسان به همان میزان که شناخت می‌یابد و ظرفیت وجودی خود را گسترده می‌سازد از این باران بهره‌مند می‌شود. فرشتگان در یک سلسله مراتب طولانی قرار دارند و هر یک درجه و رتبه‌ای را حایز هستند. انسان می‌تواند به این درجات و مراتب دست یابد و شرط آن این است که این سلسله مراتب و این درجات را بشناسد. [17] فرشتگان خود بخشی از غیب هستند و انسان می‌تواند نه تنها این غیب را بشناسد بلکه کمالات این غیب را نیز کسب نماید. انسان می‌تواند به کمالات تمامی فرشتگان دست یابد و با رسیدن به کمالات آنان همه آن چه را که ایشان در خلقت خدا انجام می‌دهند انجام دهد. چونان که حضرت رسول به همه این مقامات و کمالات دست یافت و بلکه از آن نیز بالاتر رفت.
علیرغم همه تاثیری که فرشتگان در زندگی انسان دارند، بسیاری از انسان‌ها نمی‌توانند با ایشان مانوس شوند و رابطه‌ای صمیمی برقرار سازند. اعجاب‌آور است که انسان با وجود بیکرانی از فرشتگان که همیشه با او هستند در این دنیای پر نشاط احساس تنهایی می‌کند، دچار افسردگی می‌شود، از ناراحتی روحی رنج می‌برد، می‌هراسد، به امور واهی امید می‌بندد و در مسائل بی‌فایده ذهن و اندیشه خود را بکار می‌گیرد. همه این‌ها ناشی از عدم شناخت دنیای فرشتگان است.
کسب کمالات فرشتگان بدون شناخت آنان میسر نیست؛ مانوس شدن با آن‌ها، بهره‌گیری از کمالات آنان، و حظ بردن از مهر و رحمت ایشان بدون آشنایی با مقامات آنان، دشوار و یا غیرممکن است.

سیری در اسرار فرشتگان؛ در صدد ایجاد انگیزه برای شناخت فرشتگان
این کتاب در صدد ایجاد انگیزه برای دریافت این شناخت است و برای ایجاد این انگیزه مجموعه‌ای از سوال‌ها را در هر بحث مطرح می‌سازد. طرح سوال از امتیازهای این کتاب محسوب می‌شود. تردیدی نیست که هر شناختی بدون سوال ممکن نیست. سوال، تشنگی برای دانستن می آفریند، انگیزه دانستن را قدرت می‌بخشد و زمینه‌های کنجکاوی بیشتر را فراهم می‌آورد.
اما از آن جا که پاسخ‌گویی کامل به سوالات، حجم کتاب را بسیار گسترده می‌کرد این امر به جلد بعدی موکول گردیده است. پاسخ‌گویی به سوالات، چون عمدتا با استفاده از کتب عرفانی میسر است سطح کتاب را تغییر خواهد داد و خوانندگان خاص خود را خواهد داشت. البته باید اعتراف کرد که پاسخ به بسیاری از سوالات از توان نگارنده نیز خارج است.
امید است این کتاب بتواند به ایجاد علاقه بیشتر برای تعمق در اسرار فرشتگان و کسب شناخت بیشتر و در نهایت نایل شدن به ایمان بالاتر به فرشتگان منجر شود. ایمانی که باعث شود انسان خود را در کهکشان بی‌کرانه‌ای از فرشتگان بیابد، با آنان انس گیرد، از آنان گرمی و حرارت دریافت نماید، به آسمان آنان پرکشد، از آنان الهام گیرد، سراسر وجود خود را از عشق، عاطفه و مهر آنان سیراب سازد و با حرارت این ایمان و با روشنایی این معرفت به ایمان بیشتر به خدای متعال نائل گردد.

پی‌نوشت‌ها:

1 ـ البته خدای متعال پیش از خلق فرشتگان، موجودات بسیاری را آفرید که آخرینِ آن ها، واسطه خلق اولین دسته از فرشتگان است. اما به علت این که درک بشر گنجایش فهم آن ها را ندارد در قرآن و روایات ذکری صریح از آنان به عمل نیامده است و تنها به اشاره ای کوتاه کفایت شده است. برخی روایات، روح را مجموعه ای از موجودات برتر از فرشتگان می شمارند. برخی مقامات مانند تعین اول (که پیامبر ص و معصومین به آن دست می یابند) و تعین ثانی که دیگر انبیا ع به آن دست می یابند برتر از فرشتگان می باشند.
2 ـ اقتضای حکمت خدای متعال این است که سلسله ای از علت ها را برای خلق اشیاء برقرار سازد. خدای متعال برای خلق عالم مادی و انسان واسطه های بسیاری قرار داد. این واسطه ها فرشتگانند.
3 ـ در جای خود نیاز به بررسی است که چرا خدای متعال به طور مستقیم و بدون واسطه همه اشیا را نیافرید، بلکه ابتدا، اولین مخلوق را آفرید که در اسماء و صفات به ذات مقدس الهی بسیار نزدیک است و سپس موجودات دیگر را در یک سلسله مراتب بسیار گسترده خلق نمود.
4 ـ اختیار انسان، زمینه ساز تحقق تدابیر فرشتگان است. گاهی انسان با سوء اختیار خود مانع تحقق خواست فرشتگان می شود.
5 ـ دانشمندان تعداد کهکشان‌ها را بیش از 200 میلیارد تخمین زده اند.
6 ـ انبیا(ع) و اولیا(ع) نیز واسطه این امور هستند. بسیاری از ایشان در سلسله علل بالاتر قرار دارند و به مبدا اصلی نزدیک ترند.
7 ـ اراده انسان در بسیاری امور زمینه ساز تحقق اراده فرشتگان است.
8 ـ قرآن تنها نام جبرئیل و میکائیل را برده و بقیه را با ذکر اوصافشان (مانند ملک الموت و کرام الکاتبین و سَفَره، کرام، بَرَره، رقیب، عتید و غیر این ها) یاد می نماید.
9 ـ خواست فرشتگان، تحقق اعمال نیک است و ایشان از اعمال ناصواب کراهت دارند. اما کسی که عمل ناصوابی را انجام می دهد توان انجام آن را از فرشتگان (و در درجه بالاتر از خداوند) اخذ می کند.
10 ـ فرشتگان به امر الهی عمل می‌کنند (انبیاء، آیه27)
11 ـ فرشتگان، خدای را در آنچه امرشان کند نافرمانى نمى‏کنند و هر آن چه بدان امر شوند را انجام می دهند (تحریم، آیه 6).
12 ـ هیچ یک از ما نیست مگر آنکه مقامى معلوم دارد (صافات، آیه164)
13 ـ او (یعنی جبرئیل) در آنجا (یعنی در نزد پروردگارش) مورد اطاعت و امین است (تکویر، آیه21)
14ـ خدا چنان نیست که چیزى در آسمان ها و زمین، او را عاجز کند (فاطر، آیه44)
15 ـ خدا بر کار خویش چیره است (یوسف، آیه21)
16 ـ طباطبایی، ترجمه المیزان، ج‏17، ص13
17 ـ شناخت حصولی این درجات و مراتب زمینه ساز دست یابی به آن ها است اما کافی نیست. ممکن است کسی بالاترین شناخت حصولی را داشته باشد اما از درجات و کمالات بی بهره باشد. ابلیس، این گونه است



:: بازدید از این مطلب : 537
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : یکشنبه 09 فروردین 1394

نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران