.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

بزرگداشت تنها شهید اروپایی دفاع مقدس

بزرگداشت تنها شهید اروپایی دفاع مقدسفرهنگسرای ملل عصر امروز یکشنبه ششم مهرماه میزبان مراسم بزرگداشت تنها شهید اروپایی دوران هشت سال دفاع مقدس در قالب ویژه‌برنامه «شهید بی‌مرز» است.
 
ژروم ایمانوئل کورسل در فرانسه به دنیا آمد و پس از تشرف به دین مبین اسلام به کمال کورسل تغییر نام داد. او با اقامت در شهر مقدس قم در مدارس علمیه به تحصیل علوم دینی پرداخت و اندکی بعد به جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شتافت. پیکر پاک شهید کمال کورسل پس از شهادت در عملیات مرصاد در گلزار شهدای علی بن جعفر(ع) قم به خاک سپرده شد.
 
کتاب «کمال کورسل» داستان زندگی شهیدی را بازگو می‌کند که در فرانسه به دنیا آمد اما عشق به امام خمینی(ره) و دین اسلام او را به مسیری کشاند که زیباترین پایان یعنی شهادت را به وی بخشید. این کتاب 88 صفحه‌ای شامل متون و تصاویر مربوط به شهید کورسل بهار امسال با حمایت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس قم منتشر و روانه بازار شد.
 
مراسم بزرگداشت و رونمایی از کتاب زندگینامه تنها شهید اروپایی دفاع مقدس ساعت 16 امروز یکشنبه با حضور شفیع آقامحمدیان فیلمساز دفاع مقدس، حجت‌الاسلام رجبی از طلبه‌های همدوره شهید کورسل، جمعی از مدیران هنری و شهری علاقه‌مندان و دوستداران شهدای دوران حماسه و دفاع در فرهنگسرای ملل برگزار می‌شود. سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران برنامه‌های هفته بزرگداشت دفاع مقدس را با شعار «رزمنده‌ایم» برگزار می‌کند.


:: بازدید از این مطلب : 684
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : loverose
ت : سه‌شنبه 08 مهر 1393
.
طلائیه سرزمین نخل های بی سر، منطقه ای که تا پایان جنگ در دست دشمن بود، هویزه سرزمینی که شاهد خیانت ها و ریخته شدن خون سرداران تنها بود؛ مناطقی که هنوز هم غیرممکن ها را ممکن می کند.
به گزارش پایگاه 598 به نقل از مهر، زائران در راهند. از اهوار پر می کشیم تا آبادان، تا خرمشهر، تا شلمچه، تا والفجر 8، تا کربلای 5، تا طلائیه، تا بدر و خبیر تا هویزه. زائران بی تاب رسیدن هستند.

طلائیه؛تکرار عصر عاشورا

طلائیه، محل شهادت سردار خيبر شهيد همت، برادران باكری مقصد بعدی زائران دشت لاله ها بود. طلائیه منطقه ای است که از ابتدای جنگ به تصرف دشمن درآمد و تا پایان جنگ در اشغال دشمن باقی ماند.

عملیات خبیر و بدر دو عملیاتی بود که در این منطقه انجام شد اما مواضع دشمن در طلائیه فرو نریخت. عملیات خیبر که در تاریخ 12/3 تا 1362/12/22 انجام شد تجربه عملیات آبی - خاکی مهمترین نتیجه آن بود.

در عمليات خيبر زرمندگان اسلام خاك طلائيه را با خون سرخ خويش معطر كردند و عاشورايي جنگيدند. شهيد ميثمي درباره آن شب مي‌گفت: كساني كه آن شب در طلائيه بودند اگر در كربلا هم بودند مي‌ماندند.

آن شب بوي دود و خون و آتش با فرياد الله‌اكبر نيروهاي اسلام و عجز و ناله عراقي‌ها در هم آميخته بود. دشت طلائيه مانند آتش گداخته فوران مي‌زد. هيچ كس باور نمي‌كرد كسي بتواند در اين حجم آتش زنده بماند. عده‌اي از بچه‌ها در جزاير مجنون منتظر پيوستن نيروهاي كمكي بودند؛ سه راهي شهادت مي‌شود آسماني‌ترين نقطه زمين و عروج از خاك تا عرش خدا.

 

در يك نبرد مردانه خط دشمن شكسته مي‌شود و دشمن ناجوانمردانه و با شقاوت تمام سلاح شيميايي به كار مي‌گيرد و صحنه عصر عاشورا در طلائيه تكرار مي‌شود. آنگاه كه بچه‌ها زير باران آتش از شكستن خط نااميد شده بودند و دشمن با هر سلاحي مقاومت مي‌كرد، پشت بي‌سيم صدايي فرياد زد: از آقا اباالفضل (ع) مدد بگيريد. يكباره فرياد «يا اباالفضل» در خط پيچيد و دشمن به زانو درآمد و علمدار اين عمليات (شهيد خرازي) در طلائيه دستش از تنش جدا شد.

راوی طلائیه سرگرد خلبان حسین فتحی از پایگاه هوانیروز کرمان در مورد رشادت های هوانیروز در عملیات خبیر می گوید: در این عملیات به هوانیروز ماموریت دادند با یگان هلی کوپتری سربازان را هلی برد کنید بعنی  نفرات را از یک نقطه به نقطه دیگر از طریق هوا ببرند و این کار هم باید در شب صورت می گرفت.

هلی برد هزار و 200 ساعته هوانیروز در یک شب

وی با بیان اینکه در آن زمان انکانات شب پرواز نداشتیم گفت:  به تبعیت از امام حسین (ع) و ولی فقیه زمان خلبان ها با 80 فروند هلی کوپتر به این منطقه رفتند و 1261 ساعت در شب پرواز انجام دادند و 19 هزار و 400 سرباز را هلی برد کردند و 2641 نفر از مجروحین را پشت خط پباده برده و 1700 تن بار حمل کردند.

وی اداکه داد: چون ما بدلیل تحریم دوربین دید شب نداشتیم، بچه ها با توکلی که به خدا داشتند در مسیر رفت چراع قرمز و در مسیر برگشت چراغ سبز گذاشتند و با اخلاص وظیفه خود را انجام دادند و 90 درصد موفق بودند .

راوی منطقه طلائیه در واکنش به برخی از انتقادات به هوانیروز که گفته شده بود در این عملیات کم کاری کردند، گفت: بچه های هوانیروز بدون هیچ امکانات و استانداردهای لازم از هیچ خدمتی کوتاهی نکردند.

سرگرد فتحی با اشاره به  حمله نیروی هوایی به پایگاه الولید عراق، ادامه داد:  آن پایگاه 50 بمب افکن روسی داشت که در غربی ترین نقطه عراق قرار داشت و بچه های هوانیروز  از خاک سوریه به آنجا می روند و آن نقطه را بمب گذاری می کنند و دو هواپیمای 707 می روند و در هواسوخت رسانی می کنند.

وی با اشاره به دیگر خدمات و رشادت های هوانیروز در جنگ تحمیلی گفت: در اول جنگ وقتی که صدام  170 فروند هواپیما به سمت ما فرستاد، ما سریع جواب دادیم و روز دوم با عملیات "کمان99" با 140 فروند هواپیما رفتیم تمام نقاط حساس عراق را زدیم که صدا اعلام آتش بست کرد که امام(ره) فرمود چه آتش بستی؟! وقتی که خیلی از نیروهای عراقی در داخل خاک ما هستند.

عملیات "کمان 99" که در تاریخ 1 مهرماه 1359 انجام شد، بزرگ‌ترین عملیات تاریخ نیروی هوایی ایران بود که باعث برتری هوایی ارتش ایران در ماه‌های آغازین جنگ شد.

مردم را از آمربکا نترسانند؛ در جنگ با توکل برخدا غیر ممکن ها ممکن شد

وی با بیان اینکه توکل به خدا تنها عمال پیروزی سربازان اسلام بود گفت: وقتی اسم خدا به میان می آید می توانیم در برابر 44 کشور بجنگیم. اما متاسفانه یکی از مسئولین ما در سخنرانی خود در دانشگاه می گوید که" امریکا قوی است حواستان باشد". آمریکایی که امام (ره) فرمود "هیچ غلطی نمی تواند بکند." بنابراین این مردم را از آمریکا نترسانید چرا که در جنگ با توکل به خدا غیر ممکن ها، ممکن و جنگ جهانی سوم علیه ایران با پیروز سپاه اسلام و جوانان این مرزوبوم تمام شد.

شهید زنده طلائیه/خوش آمد گویی شهید همت به مهمانان آمریکایی

وی با بیان خاطره ای از بازدید یک گروه آمریکایی از مناطق جنگی، گفت: اکیپی از آمریکا برای بازدید از مناطق جنگی به طلائیه آمده بود ند و  یک دختر 12 ساله همراهشان بود . مترجم در حالی که داشت برای آنها راویت گری می کرد عکس حاج ایراهیم همت را به آنها نشان داد و گفت که یکی از شهدا و سرداران حنگ است که در منطقه طلائیه به شهادت رسیده .زمانیکه این دختر 12 ساله آمریکایی می خواست به سمت حسنیه برود شروع به گریه کردن کرد و گفت: "شما دروغ می گویید حاج همت جلوی درب حسبنیه ابستاده و به من تعارف می کند بیاد داخل ."

آیت الله بهجت می فرمایند: اگر تمام عمرمان بدون مزد برای این کشور و نظام کار کانیم قدر و غیمت یک لحظه نفس کشیدن در نظام جمهوری اسلامی را هم نمی دانیم. بنابراین اگر در حق ولایت فقیه کوتاهی کنیم دشمنان بر ما غلبه پیدا می کنند.

خانواده 8 نفره ای که همگی شان خادم بودند

در طلائیه خادمی را دیدم که در خاک عاشورایی طلائیه در پی استعانت از حضرت زینب (س) بود و صبر را از این بانوی بزرگ اسلام طلب می کرد.

حالش را جویا شدم مادر شهید حجت الله رحیمی خادم 23 ساله کربلای ایران بود. وی گفت: چهار دختر دارد و دو پسر که تمام خانواده ام خادم سرزمین نور هستند و هریک در یک منطقه ای خادمی می کنند. کوچکترین دخرتش زهرای 8 ساله بود که خادم کوچولو به او می گفتند.

مادر شهید گفت: آقا حجت عاشق شهادت بود و از یک ماه قبل از شهادتش دائما از رفتن سخت می گفت. پسرش از سال 85 خادم بود و عاقبت در اسفند 91 روحش به شهیدانی پیسوت که سالها خادمی زائرانشان را کرده بود.

زوج های جوان در دشت لاله ها

زوج های جوانی زیادی در میان زائران دیده می شد. یکی از این زوج ها حاضر به مصاحبه شدند. 7 ما بیشتر از ازدواجشان نگذشته بود. مرد جوان می گفت: هر وقت با در بسته مواجه می شم به سرزمین حاجت می آیم و به شهدا متوسل می شوم. وی با بیان اینکه با هسرش در این سرزمین آشنا شده ادامه داد: سال گذشته آثار همسرم در جشنواره راهیان نور برگزیده شد و به این منطقه آمده بود. من هم اینجا کار فرهنگی می کردم. البته فکر نکنید من رفتم بهش شماره دادم و از این کارها ...{خنده} آشنایی ما بیشتر شبیه به معجزه بود و من هسرم را یک "حاجته" می دانم که از این سرزمین الهی بدست آوردم.

این زوج جوان که به صورت انفرادی و با ماشین شخصی به سرزمین نور آمده بودند تاکید کردند: ما تا عید اینجا می مانیم تا در زمان سال تحویل در جوار شهدا باشیم.

پابرهنه در بهشت

زائران دشت لاله ها به احترام خون های ریخته شده در این خاک کفش ها خود را در می آوردند تا پاهابشان به خون شهدا متبرک شود.

هویزه و خیانت بنی صدر

 هویزه مقصد بعدی کاروان رسانه بود. منطقه ای که با نام شهيد علم‌الهدي عجين است؛ با خاطرات نبرد نابرابر عده‌اي محدود در مقابل لشگر تانك‌ها و به خون غلتيدن‌هاي جوانان مومن و خیانت بنی صدر.

مهر ماه بود که دستور رسيد مردم بايد هويزه را ترك كنند. خيلي سنگين بود، اما چاره نداشتند؛ چرا كه خطر در كمين بود. آنان با دل‌شكسته و غمگين خانه‌هاي خويش را رها كردند، جز جوانان و نوجوانان و عده‌اي پيرمرد و پيرزن.مهاجرين رفتند تا خبر مقاومت مردانه مردم هويزه را به ديگران بدهند و بازماندگان ماندند تا حماسه بيافرينند.

هويزه خلوت شده بود و مي‌رفت تا حماسه‌اي بيافريند. راوی می گوید: از شهرهاي اطراف نيروهاي كمكي مي‌رسد. كم‌كم سپاه هويزه سازمان‌دهي و منظم مي‌شود. عمليات‌هاي شناسايي انجام مي‌گيرد. در همان روزهاي اول، ۲۵ آبان، حصر سوسنگرد شكسته شد. دو روز بعد،‌ ۲۷ آبان، سيد حسين علم‌الهدي با عده‌اي از دوستان اهوازي خود كه از دانشجويان پيرو خط امام بودند وارد هويزه شدند.

وی افزود: مرحله اول عمليات در روز 15 دي براي آزادسازي جفير و پادگان حميد شروع شد،‌ اما ناقص ماند. مرحله دوم،‌ فرداي آن روز ساعت هشت صبح آغاز شد. نيروها به طرف پادگان حميد و جفير حركت كردند،‌آتش دشمن شديد بود. بنی صدر دستور عقب نشینی نیروهای رزهی ارتش را صادر کرد اما بچه ها نمی دانستند. در نهایت عراقی ها آنان را دور زدند و علم‌الهدي و يارانش در محاصره كامل تانك‌هاي دشمن قرار گرفتند و به شهادت رسيدند و بدن مطهرشان در زير تانك‌ها له شد تا جاودانه گردد. بنی صدر آن روزها فرمانده کل قوا بود و اعتقادی به حضور نیروهای سپاه و مردمی نداشت بنابراین از این بچه ها حمایت نشد.

هویزه تنها منطقه جنگی است که پیکر  شهیدانش را در خاک خود نگه داشته است؛ چراکه پیکرهای مطهر این شهیدان زیر تانک های دشمن له شد بطوریکه هیچک از جنازه ها شناسایی نشد و تنها بر اساس اسامی که از رزمندگان این منطقه وجود داشت یادبودی برای آنان بنا کردند.

معراج شهدا

امسال در روز 20 اسفند پیکر 90 شهید تازه تفحص شده وارد کشور شد که در پادگان شهید محمودوند اهواز نگهداری می شوند تا زائران بهاری امسال راهیان نور با آنان تجدید بعیت کنند و سپس در 15 فرودین پیکر های مطهر برای شناسایی به تهران فرستاده می شود و در روز شهادت حضرت زهرا(س) تشییع خواهند شد.

این شهدا از مناطق برون مرزی از فاو، جزیره مجنون، دهلران و مهران در خاک عراق تفحص شده اند که اکثر آنان شهدای عملیات والفجر هستند.

"شهدای هشت سال دفاع مقدس، با ایمان بالا و بصیرتی وصف ناشدنی می‌دانستند، آینده این انقلاب چگونه در معرض خطر دشمنان داخلی و خارجی قرار می‌گیرد و خیل عظیمی از آنان از خدا می‌خواستند پیکرهای مطهرشان مفقود بماند تا با مرور زمان توسط عده‌ای دیگر که عاشق و دلسوخته انقلاب هستند استخوان‌های آنان پس از سال‌ها از زیر خاک‌ها بیرون کشیده شده و به عنوان سندی بر مظلومیت اسلام و حقانیت انقلاب اسلامی به جهانیان معرفی شوند و بدینوسیله جریان انقلاب اسلامی را زنده نگه دارند و به ما راه و رسم ایثار و فداکاری برای اسلام و دین خدا را بیاموزند تا بدانیم امروز باید چگونه با گذشت کامل از نام و یاد خود، همه چیزمان را فدای اسلام و انقلاب اسلامی کنیم."

دلنوشته‌ سرلشکر پاسدار محمد علی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران در جریان زیارت خود از مناطق جنگی جنوب


:: بازدید از این مطلب : 654
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : سه‌شنبه 08 مهر 1393
.

راهيان نور زنجان ياد شهيد متوسليان را گرامي داشت

يادواره شهيد حاج احمد متوسليان

انتشار كتاب خاطرات شهيد حاج احمد متوسليان

نرم افزار چند رسانه اي شهيد سر لشگر حاج احمد متوسليان توليد شد 

 

****************************************************

جمله های بالا تیتر هایی است که در خبرگزاری های مختلف به چشم می خورد که در آنها از سردار جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان با عنوان شهید یاد شده است.در کنار این تیترها بعضی معابر و پل ها با عنوان شهيد حاج احمد متوسليان نام گذاری شده است. و نهادهای  رسمی همانندصدا وسیما و  بنیاد شهید هم بارها از ایشان با عنوان شهید نام برده اند.

 

اما سوال اینجاست که چرا شهید؟و مگر حاج احمد شهید شده که از او این چنین یاد می کنند؟

 

همانطور که می دانیم  آخرین برگ از زندگی حاج احمد که از سوی افراد مطلع نقل می شود به قضیه اسارت ایشان مربوط است.

 

اسارتی که در روز چهاردهم تير 1361 محقق شد و بنابر اطلاعات موجود  اتومبيل حامل او همراهانش در ساعت 12:30 ظهر در يك پست ايست بازرسي متعلق به شبه‌نظاميان ماروني حزب كتائب، متوقف و سرنشينان خودروي مذكور به رغم مصونيت ديپلماتيك، توسط فالانژهاي تحت امر رژيم تل‌آويو به گروگان گرفته مي‌شوند.

 

و بعد از این جریان ، سرنوشت ایشان وسه دلیر مرد همراهش مجهول مانده است.

 

البته بعداز این جریان بعضی از مسئولین ایرانی  احتمالاتی از شهادت هر چهار نفر و بعضی احتمال شهادت یکی از چهار نفر را دادند و سمیر جعجع  ریس فالانژها مدعی شد که هر چهار نفر کشته شده اند و جمعی دفن شدند.

 

در کنار این احتمالات عده ای هم مدعی شدند که این چهار نفر را در زندانهای اسرائیل مشاهده کردند الیته این مشاهدات هم دو صورت داشت. عده ای مدعی بودند که چهر ه ها را دیده اند و عده ای مدعی شدند که چهار ایرانی در یک سلول ویژه نگهداری می شدند  و هیچ کس حق ملاقات آنها را نداشت.

 

 البته ادعای کشته شدن این چهار نفر را سید رائد موسوی فرزند سید محسن موسوی و فعال ترین شخصی که پیگیر سرنوشت دیپلمات هاست، به شدت رد کرد و عنوان کرد هر کس که بدون دلایل مستند و پیدا شدن جنازه ها بخواهد بحث شهادت چهار دیپلمات را بپذیرد، به آن چهار نفر و آرمانهای انقلاب خیانت کرده است. وی هم جنین ادعای سمیر جعجع را داستانی دانست که جعجع آن را برای رسیدن به قدرت سیاسی طراحی کرده که درنتیجه خودش را در این جریان بی گناه نشان دهد.

 

همچنین سید رائد موسوی اشاره نکردن جعجع به قاتلان ومحل دفن جنازه ها را دلیل دیگری بر بی پایه بودن سخنان جعجع دانست.

 
 

پس با بررسی وقابع پس از اسارت به این نتیجه می رسیم که هیچ مستندی در رابطه شهادت این چهار نفر وجود ندارد و آنچه هست احتمالات است و بس.

 

و عقل هم حکم می کند مادامی که دلیلی بر شهادت این عزیزان نداریم بر زنده بودن این چهار عزیز تاکید کنیم.

 

البته شاید عده ای از آن جهت ایشان را شهید می خوانند که حاج احمد آرزویش شهادت بود و به دوستان خود نیز گفته بود  که به دست اسرائیلی ها کشته می شود و بعضی دیگر به واسطه  عظمت حاج احمد از او با این نام باد می کنند.

 

نگارنده هم معتقد است که حاج احمد هم در زمره مردان خدایی یود که هنرش شهادت در راه اوبود ولی ما باید با عنوانی که دلالت بر زنده بودن ایشان و راهشان کند مسیر پیگیری سرنوشت ایشان و سه دلیر مرد همراهش و مطالبه آزادي آنها از زندانهاي رژيم صهيونيستي را با قدرت ادامه دهیم.

 

و در پایان این مطلب، متنی راکه خطاب به حاج احمد نوشته شده(که مدتی پیش مطالعه کردم) رابه حضورتان تقدیم می کنم

 

سردار

 

نمی دانم چه خطابت کنم

 

بگویم شهید؛ اسیر، مفقود؛ نمی دانم

 

می خواهم تو را جاوید الاثر بخوانم

چرا که نام ویادت تا پایان عمرم در قلبم جاودان خواهد بود.   


:: بازدید از این مطلب : 617
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
ن : loverose
ت : دوشنبه 07 مهر 1393
.

 آیا حاج احمد متوسلیان زنده است؟

 


 

حاج ابراهیم همت و نیروهای دیگری که همراه متوسلیان در لبنان بودند حدود 24 ساعت بعد متوجه می‌شوند این چهار نفر گم شده‌اند. پس از گذشت ساعتی از جدا شدن متوسلیان و سه دیپلمات دیگر از سایر نیروها، نیروهای ایرانی از طریق بی‌سیم از بعلبک و بیروت، سراغ آن‌ها را می‌گیرند و جواب...

 


 

آیا حاج احمد متوسلیان زنده است؟

روزهایی که پشت سر گذاشتیم مصادف بود با سالگرد ربوده شدن.

حاج احمد متوسلیان و همراهانش، حمید داودآبادی نویسنده‌ی صاحب نام دفاع مقدس.

به واسطه علاقه یا احساس وظیفه، تحقیقات کاملی روی پرونده ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در لبنان انجام داده و نتیجه این تحقیقات در کتاب «کمین جولای 82» منتشر شده که معتبرترین و کامل‌ترین کتاب در مسیر پرونده حاج احمد متوسلیان و همراهانش به شمار می‌رود.

خبرگزاری دانشجو با داودآبادی درباره برخی از ابعاد این اتفاق به گفتگو نشسته که مشروح آن در ادامه می‌آید:

 

اقدام فالانژها؛ قابل پیش بینی یا غیر منتظره بود؟

زمانی که نیروهای ایرانی به لبنان رفتند، لبنان درگیر جنگ بود و دولت مرکزی مستقری هم نداشت. دولت «بشیر جمایل» هم که در رأس کار بود فاقد تسلط بر حکومت بود.

واضح است که وقتی در منطقه‌ای جنگ در گرفته است، وقوع حوادثی نظیر گروگان گیری و ربایش طبیعی است و از این منظر می‌توان گفت اسارت حاج احمد متوسلیان از قبل قابل پیش بینی بود. ضمن این که دو نفر دیگر از نیروهای ایرانی هم چند وقت قبل اسیر شده بودند و این گروگان گیری‌ها برای بار اول نبود که رخ می‌داد.

 

نجات حاج احمد در همان ساعات اولیه

صحبت‌هایی مبنی بر این که می‌شد حاج احمد و همراهانش را در همان ساعات اولیه نجات داد و شایعاتی مبنی بر این که مسئولان، اجازه چنین کاری را نداده‌اند بی پایه و کذب محض است.

حاج ابراهیم همت و نیروهای دیگری که همراه متوسلیان در لبنان بودند حدود 24 ساعت بعد متوجه می‌شوند این چهار نفر گم شده‌اند. پس از گذشت ساعتی از جدا شدن متوسلیان و سه دیپلمات دیگر از سایر نیروها، نیروهای ایرانی از طریق بی‌سیم از بعلبک و بیروت، سراغ آن‌ها را می‌گیرند و جواب مشخصی دریافت نمی‌کنند.

فردای آن روز اتومبیل گارد حفاظت که 4 دیپلمات را در زمان ربایش، همراهی می‌کرده به نیروهای ایران اطلاع می‌دهد که متوسلیان و همراهانش را ربوده‌اند.

فالانژها در این 24 ساعت هر اقدامی را که می‌خواستند انجام داده بودند. ضمن این که محلی که این چهار نفر دستگیر شدند، دژبانی ثابتی نبوده است یعنی همان روز، یک پست ایست بازرسی ایجاد و هر کسی شیعه بوده دستگیر می‌کردند و می‌کشتند.

حتی این پست ایست و بازرسی در روز بعد دیگر وجود نداشته و باید پرسید چگونه ممکن بوده در همان ساعات اولیه، برای آزادی آن‌ها اقدام بشود؟

ما با دشمنان مکار و شیادی طرف هستیم. فالانژها و اسرائیلی‌ها شیادانی هستند که به هیچ حرفشان نمی‌توان اطمینان کرد. به نحوی که اظهارات آن‌ها در طول سی سال گذشته همه ضد و نقیض بوده است

حمله اسرائیل به لبنان با یک بهانه ساختگی

بهانه حمله اسرائیل به لبنان، ترور سفیر اسرائیل در لندن بود. تروری که بعدها مشخص شد توسط گروه ابونضال که عامل صدام بودند انجام شده است. رئیس این تیم تروریستی در دادگاه اعتراف کرد که وظیفه ما انحراف جنگ ایران و عراق بود به صورتی که ایران در جنگ پیشرفت نکند.

پس از حمله اسرائیل به لبنان با بهانه ساختگی ترور سفیرش، بسیاری از کشورهای عربی گفتند ایران که ادعا می‌کند علیه اسرائیل است نیروهایش را بیاورد و علیه اسرائیل متمرکز کند.

در آن زمان، هیچ کشور عربی وارد جنگ با اسرائیل نشد و تنها ایران بود که نیروهایش را به لبنان برد.

تیپ 58 ذوالفقار از ارتش و تیپ 27 حضرت رسول (ص) از سپاه به سوریه فرستاده شدند تا برای نجات شیعیان لبنان از این منطقه وارد جنگ با اسرائیل شوند؛ اما معلوم شد از طریق سوریه امکان عمل وجود ندارد. چون سوریه در آن زمان آمادگی درگیری مستقیم را نشان نمی‌داد و هراس خاصی از اسرائیل داشت که اجازه نبرد به ما نمی‌داد.

 

واکنش امام به حضور رزمندگان در لبنان

شهید صیاد شیرازی در خاطراتش تعریف می‌کند روزی که فرماندهان سپاه و ارتش خدمت امام (ره) آمدند و قضیه را توضیح دادند، امام گفت: «همه شما را گول زده‌اند؛ سریع تمام نیروها را بر گردانید که یک قطره خون اگر از دماغ کسی بیاید شما مسئولید، جبهه‌ای از تهران تا لبنان جلوی شما باز کرده‌اند آیا می‌توانید آن را پر از نیرو کنید؟».آنجا بود که مسئولان تازه فهمیدند چه اشتباهی کرده‌اند.

 

حضور در لبنان و تضعیف جبهه در عراق

بعد از آزادی خرمشهر که برخی از کشورهای عربی پیشنهاد آتش بس (نه صلح) آن هم به صورت شفاهی به ایران می‌دادند، صدام در یک سخنرانی می‌گوید وقتی ایرانی‌ها خرمشهر را از ما گرفتند من چنان احساس خطر کردم که به گارد ریاست جمهوری دستور دادم در اطراف بغداد دیوار دفاعی تشکیل بدهند.

این نشانه وحشت دشمن است. آن‌ها برای نجات صدام دنبال زمان بودند و بحث آتش بس را پیش آوردند که ایران قبول نکرد و گفت: یا صلح یا ادامه جنگ.

   آیا حاج احمد متوسلیان زنده است؟

بعد از آزادی خرمشهر وقتی ما نیروهایمان را به لبنان بردیم در عملیات رمضان که حدود یک و نیم ماه طول می‌کشد تمام کشورهای غربی بالاترین میزان کمک تسلیحاتی را به عراق کردند و حتی شوروی، تانک‌های مدرن تی 72 که ضد موشک است را در این مقطع به عراق داد.

در همین مقطع، کارشناسان بلژیکی و اسرائیلی آمدند زمین شلمچه را مسلح کردند. کانال‌ها و سیم خاردارها همه در مقطعی که ما درگیر لبنان بودیم ساخته شد و برای همین ما در عملیات رمضان شکست خوردیم.

این شکست طرح مشترک اسرائیل و عراق بود برای منحرف کردن ما.

 

موضع مسئولان کشور درباره ربودن دیپلمات‌ها

مواضع مسئولان، بسیار عادی بود. به این صورت که وزارت خارجه نامه اعتراضیه ای ارسال کرد.

در آن دوره تکلیف لبنان معلوم نبود و مشخص نبود با چه کسی طرف هستیم. گروه فالانژیست ها مزدور اسرائیل بودند. وضعیت آن دوره مثل این است که چند نفر از رزمنده‌های ما را ارتش عراق در جنگ اسیر کرده باشد و ما بخواهیم نامه نگاری کنیم که اسرای ما را آزاد کنند.

وقتی مزدوران اسرائیل نیروهای ما را اسیر کرده‌اند چگونه از طریق دیپلماتیک از آن‌ها بخواهیم که اسرای ما را آزاد کنند؟

البته قول‌ها و وعده‌هایی از سوی لبنانی‌ها داده‌امی شد که علتش این بود که «بشیر جمایل» تمایلی به درگیری با ایران نداشت اما افرادی مثل سمیر جعجع انسان‌هایی جنایتکار و وحشی بودند که مسئولان اصلی پرونده چهار دیپلمات ایرانی آن‌ها بودند؛ و بشیر جمایل نتوانست در مقابل آن‌ها به توفیقی برسد.

 

ربایش متوسلیان و تأثیرات بین‌المللی

ما در آن زمان، درگیر جنگ بودیم و از سوی دیگر فالانژها و حتی اسرائیل تاکید داشتند این سوال را برجسته کنند که ایران در لبنان چه کار می‌کند؟ به همین خاطر هیچ عکس‌العملی نمی‌توانستیم نشان بدهیم.

اما بعدها در سطح سازمان ملل پیگیری‌هایی شد. به ویژه به واسطه گروگان‌های غربی که در لبنان اسیر بودند. غرب از ایران می‌خواست که برای آزادی این گروگان‌ها وساطت کند. ایران هم همیشه ادعا داشت که گروگان‌های ما در این معامله چه می‌شوند؟

آن‌ها وعده پیگیری می‌دادند تا در نهایت «خاویر پرز دکوئیار»، دبیر کل وقت سازمان ملل، نامه تسلیتی به ایران نوشت و از طرف سازمان ملل اعلام کرد که این چهار نفر کشته شده‌اند.

حتی کنگره آمریکا هم چنین کاری را انجام داد. یعنی در همان زمان منابع دیپلماتیک ما از کنگره آمریکا خواستند در قبال درخواست نمایندگان آمریکا از ایران برای پیگیری آزادی گروگان‌هایشان، آن‌ها هم وضعیت اسرای ما را روشن کنند.

آن‌ها قول همکاری دادند و گروگان‌هایشان هم آزاد شدند. اما تنها جواب کنگره آمریکا نامه تأسف آمیزی بود که ضمن آن گفتند ما وضعیت گروگان‌هایتان را پیگیری کرده‌ایم و آن‌ها کشته شده‌اند.

فالانژها در این 24 ساعت هر اقدامی را که می‌خواستند انجام داده بودند. ضمن این که محلی که این چهار نفر دستگیر شدند، دژبانی ثابتی نبوده است یعنی همان روز، یک پست ایست بازرسی ایجاد و هر کسی شیعه بوده دستگیر می‌کردند و می‌کشتند.

آیا متوسلیان زنده است؟

ما با دشمنان مکار و شیادی طرف هستیم. فالانژها و اسرائیلی‌ها شیادانی هستند که به هیچ حرفشان نمی‌توان اطمینان کرد. به نحوی که اظهارات آن‌ها در طول سی سال گذشته همه ضد و نقیض بوده است.

اما از طرف دیگر نظام پیگیر وضعیت این چهار دیپلمات بوده است و برای روشن شدن تکلیف آن‌ها کارهای مهمی انجام داده است. دوره‌هایی بوده که گروگان‌های ارزشمندی از دشمن، در بند لبنانی‌ها بوده‌اند و ایران برای آزادی آن‌ها واسطه می‌شده است.

اگر قرار بود متوسلیان در دست آن‌ها باشد قطعاً او را تحویل می‌دادند تا به نتایج بهتری در این معاملات برسند. چون از لحاظ امنیتی، حاج احمد نسبت به گروگان‌های آن‌ها از لحاظ اطلاعاتی اهمیت کمتری داشته است و منطقی نیست که او را نگه دارند اما هزینه‌های بالایی در این گروگان گیری‌ها بپردازند.

حتی در قضیه ملک فارلین یک پای معامله همیشه چهار گروگان ایرانی بوده‌اند که این اخبار تا کنون مطرح نشده است. غربی‌ها به دنبال آزادی جاسوس خودشان بودند و ایران، شرط آن را مشخص شدن وضع گروگان‌هایش اعلام می‌کرد.

یعنی افتضاح ملک فارلین و آن همه هزینه‌ای که برای آن پرداخت کردند به اندازه کافی اهمیت داشت که اگر امکان معاوضه دیپلمات‌های ایرانی بود این کار را بکنند تا آن افتضاحات پیش نیاید.

به امید خبری که نسیم صبا از این عزیزان سفر کرده برایمان آورد.

 

بخش فرهنگ پایداری تبیان

 



:: بازدید از این مطلب : 574
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : loverose
ت : دوشنبه 07 مهر 1393
.
جزئیات اطلاعات شهید
 
شهید مختار سلیمانی
نام و نام خانوادگی:
1338
تاریخ ولادت :
1362/1/26
تاریخ شهادت :
فکه
محل شهادت :
  نشانی مزار :
ناحیه 4
ناحیه:

شهید از زبان مادر و برادر : مادر شهید درباره فرزندش می گوید: پسرم با اینکه دبستانی بود علاوه بر درس خواندن، یار و یاور پدرش می شد و بعد از کلاس و درس به نانوایی پدرش در شادآباد می رفت و به او کمک می کرد. با اینکه هنوز به سن تکلیف نرسیده بود اما بسیار مقید بود که نمازش را سر وقت بخواند. مبارزات ضد طاغوت را از 15 سالگی آغاز کرد. اعلامیه های حضرت امام را از طریق دوستانش تهیه، تکثیر و در منطقه و حتی سطح تهران توزیع می کرد. برادر شهید نیز می گوید: شجاعت مختار ورد زبانها بود. همسایه ها و آشنایان که از فعالیتهای انقلابی او آگاه بودند به پدر و مادرم می گفتند مراقب پسرتان باشید. اگر گیر ساواکی ها بیفتد او را می کشند. به یاد دارم روزی قصد داشت تعداد زیادی اعلامیه پخش کند. خودروهای ساواک را شناسایی کرده بود و تعدادی از اعلامیه ها را داخل لاستیک خودروهایشان جاسازی کرد. منتظر ماندیم تا ببینیم چه اتفاقی می افتد. بعد از چند دقیقه ساواکی ها سراغ خودروهایشان رفتند و زمانی که با خودرو از خیابان عبور کردند تمام اعلامیه ها روی سطح معبر پخش شد. آنها مات و مبهوت مانده بودند که این همه اعلامیه از کجا آمده و کار چه کسی بوده که جرات کرده ساواکی ها را دست بیاندازد. او علاوه بر فعالیتهای سیاسی در امور فرهنگی محله شادآباد بویژه مسجد حسینی نقش اساسی داشت. اموری همچون راه اندازی برنامه های سخنرانی مذهبی، تهیه و پخش جزوه ها و کتابهای شخصیتهای بزرگ میان نمازگزاران مساجد را برعهده داشت. مختار در دوران انقلاب اسلامی برای ساماندهی نیروهای انقلابی در انجمن اسلامی شادآباد زحمات فراوانی کشید. آنها توانستند با بهره گیری از همین نیروهای مردمی چندین پادگان نظامی رژیم شاه را تسخیر کنند. او در زمان طاغوت به یکی از مهره های فعال و انقلابی تبدیل شده بود و از هیچ تهدید و قدرتی ترس و هراس نداشت. در یکی از شبهایی که حکومت نظامی برقرار بود حدود 15 هزار اعلامیه حضرت امام (ره) را در منطقه و سطح شهر پخش کرد. گویی نیرویی مافوق تصور همیشه از او محافظت و نگهداری میکرد. بعد از 22 بهمن سال 57 و استقرار نظام جمهوری اسلامی، مختار بیشتر وقت خود را صرف خدمت به محرومان می کرد. اولین پستی که از سوی مسئولان به وی پیشنهاد شد معاون اول فرمانداری فیروزآباد بود که به علت وضعیت ناآرام و شورش خان های ستمگر از حساسیت خاصی برخوردار بود. برادرم این وظیفه را بدوش گرفت تا به شورش منافقان و آشوبگران این محدوده که سرکرده آنها فردی به نام خسرو قشقایی بود خاتمه دهد و وضعیت آرامی برای مردم بی دفاع فراهم کند. مبارزات او به همراه دوستانش شش ماه در فیروزآباد ادامه داشت و سرانجام با شجاعت تمام شورشیان را شکست داد. مختار در اواخر سال 58 به عضویت سپاه درآمد و مبارزه بر علیه ضد انقلاب داخلی را آغاز کرد. تا قبل از شروع جنگ تحمیلی در بیشتر عملیاتها و برنامه ها برعلیه ضدانقلاب حضوری فعال داشت و توانسته بود با کمک دیگر دوستان انقلابی اش در سپاه، بسیاری از توطئه های آنان را خنثی کند. شجاعت و دلاوری های مختار به همین دوران ختم نمی شود. او در دوران دفاع مقدس نیز پابه پای دیگر رزمندگان اسلام به جبهه های حق علیه باطل عزیمت کرد تا به هدف اصلی اش که همان شهادت در راه خدا بود برسد. او در اولین مرحله عزیمت به جبهه به سمت غرب و محدوده قله های بازی دراز ایلام رفت که بعد از گذشت مدتی با نشان دادن قدرت و توانایی هایش، اول به دیدبانی توپخانه و بعد به فرماندهی چندین عملیات در منطقه منصوب شد. بعد از اعلام نیاز نیرو به سمت جبهه های جنوب حرکت کرد. او در آن منطقه ابتدا فرماندهی گردان حبیب ابن مظاهر و سپس گردان میثم را بر عهده گرفت و توانست با کمک دیگر رزمندگان در عملیات مختلف چون والفجر مقدماتی شکست سختی به رژیم بعث عراق وارد کند. این عملیات بقدری شدید بود که مختار و یارانش 5 شبانه روز نخوابیدند تا مواضع خود را تثبیت کنند و نگذارند دشمن قدمی پیشرفت داشته باشد. در این عملیات مختار از ناحیه دست به شدت مجروح شد و برای درمان به عقب انتقال یافت. زمانی که زخمی شده بود یکی از رزمندگان برای کمک به او، زیر بغلش را گرفت تا براحتی حرکت کند اما او گفته بود: لطفا این کار را نکنید چون اگر دیگر رزمندگان این وضعیت را ببینند روحیه شان تضعیف می شود. برادرم در زمان حضورش در جبهه در 17 عملیات حضوری فعال و ثمربخش داشت. در عملیات والفجر 1 به فرماندهی تیپ 3 ابوذر گماشته شد و در حالی که هنوز جراحت دستش بهبود نیافته بود برای شناسایی محل قبل از عملیات وارد منطقه شد و همانجا بود که توسط نیروهای عراقی شناسایی و پای راستش نیز مجروح شد. در یک عملیات در سمت فکه درگیری شدیدی اتفاق افتاده بود و از سوی دیگر عملیات والفجر مقدماتی از سوی ستون پنجم دشمن لو رفته بود و امکان داشت رزمندگان اسلام به دام دشمن بیافتند و تپه 146 منطقه شرهانی توسط دشمن تصرف شود. مختار که متوجه موضوع شده بود و قصد داشت جلوی پیشروی دشمن را به هر طریق بگیرد تقاضای آرپی جی کرد و خودش به تنهایی 70 گلوله آرپی جی به سمت بعثی ها شلیک کرد. همین مسئله باعث شد شکست سختی به دشمن وارد شود. بعد از مدتی عراقی ها خمپاره ای به سمت سنگر مختار فرستادند که در اثر اصابت ترکش خمپاره، به ناحیه سینه و ریه مختار آسیب جدی وارد شد و همرزمانش او را به بیمارستان اهواز انتقال دادند اما خودش می دانست که وصل یار نزدیک و موقع شهادتش فرا رسیده است. ساعت 2 بعد از نیمه شب 27 اسفند ماه سال 62 بود که دعوت حق را لبیک گفت و به خیل شهیدان والامقام انقلاب اسلامی پیوست.



:: بازدید از این مطلب : 543
|
امتیاز مطلب : 67
|
تعداد امتیازدهندگان : 22
|
مجموع امتیاز : 22
ن : loverose
ت : دوشنبه 07 مهر 1393
.

 

کجایید ای شهیدان خدایی   بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک بالان عاشق   پرنده‌تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی   بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده   کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته   بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده   کجایید ای نوای بی‌نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است   زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت‌های عالم   ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد   بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق   که اصل اصل اصل هر ضیایی


:: بازدید از این مطلب : 589
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : دوشنبه 07 مهر 1393
.



:: بازدید از این مطلب : 560
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : loverose
ت : دوشنبه 07 مهر 1393
.

یک خشاب و خالی می کنند، بابای صاحب بچه را در می آورند، بعد چند تا تیر هوائی شلیک می کنند وآخر که فاتحه طرف خوانده شد، داد می زنند ایست.

 
شوخی جالب شهید همت
به گزارش افکارنیوز ، یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه جمع شده بودند، حاج همت هم از راه رسید، امیرعقیلی، سرتیپ دوم ستاد «لشکر ۳۰ پیاده گرگان»، حاجی را بغل کرد و کنارش نشست، امیر عقیلی به حاج همت گفت: حاجی یک سوال دارم، یک دلخوری خیلی زیاد، من از شما دلخورم.

حاج همت گفت: بفرمائید، چه دلخوری!...

امیر عقیلی گفت: حاجی شما هر وقت از کنار پاسگاه های ارتش، از کنار ما که رد می شوی، یک دست تکان می دهی و با سرعت رد می شوی. اما حاجی جان، من به قربانت بروم، شما از کنار بسیجی های خودتان که رد می شوی، هنوز یک کیلومتر مانده، چراغ می دی، بوق می زنی، آرام آرام سرعت ماشین ات را کم می کنی، بیست متر مانده به دژبانی بسیجی ها، با لبخند از ماشین پیاده میشوی،دوباره باز دستی تکان میدهی، سوار می شوی و میروی.

رد میشی اصلا مارو تحویل نمی گیری حاجی، حاجی بخدا ما خیلی دل مان میاد. حاج همت این ها راکه از امیر عقیلی شنید، دستی به سر امیر کشید و خندید و گفت: اصل ماجرا این است که از کنارپاسگاه های شما که رد می شوم، این دژبان های شما هر کدام چند ماه آموزش تخصصی می بینند که اگر یک ماشین از دژبانی ارتشی ها رد شد، مشکوک بشوند؛ از دور بهش علامت میدهند، آرو آروم دست تکان میدهند، اگه طرف سرعتش زیاد بشه، اول علامت خطر میدهند،بعد ایست میدهند، بعد تیرهوائی میزنند، آخر کار اگر خواست بدون توجه دژبانی رد بشود.به لاستیک ماشین تیر میزنند.

ولی این بسیجی هایی که تو میگی، من یک کیلومتر مانده بهشان مرتب چراغ میدم، سرعتم رو کم میکنم،هنوز بیست متر مانده پیاده می شوم و یک دستی تکان میدهم و دوباره می خندم و سوار می شوم وباز آرام از کنارشان رد می شوم.

آخر این بسیجی ها مشکوک بشوند؛

اول رگبار می بندند.

بعد تازه یادشان میاد که باید ایست بدهند.

یک خشاب و خالی می کنند، بابای صاحب بچه را در می آورند، بعد چند تا تیر هوائی شلیک می کنند وآخر که فاتحه طرف خوانده شد، داد می زنند ایست.

این را که حاجی گفت: بمب خنده بود که توی قرارگاه منفجر شد. حالا نخند کی بخند.....


:: بازدید از این مطلب : 618
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : دوشنبه 07 مهر 1393
.

ابراهیم حاتمی‌کیا در اختتامیه جشنواره فیلم مقاومت در واکنش به صحبتهای عباس کیارستمی نسبت به شهدای هشت سال دفاع مقدس از وزیر ارشاد، رییس سازمان سینمایی و دیگر مسئولان ارشد سینمای ایران درخواست کرد تا نظرات خود را صراحتا درباره اظهارات این کارگردان بیان کنند.

 
واکنش تند حاتمی‌کیا به صحبت​های کیارستمی
به گزارش افکارنیوز، ابراهیم حاتمی کیا کارگردان فیلم سینمایی «چ» که در اختتامیه جشنواره فیلم مقاومت جایزه ویژه هیات داوران را از آن خود کرد در انتقاد به صحبتهای اخیر عباس کیارستمی گفت: عزیز کرده ای از سینمای ایران، اخیرا حرفهایی زده و شهدا را قربانی جنگ دانسته است. من مصاحبه این کارگردان را چندین بار دیدم. البته همیشه می دانستم که جریانی وجود دارد که نسبت به جنگ و دفاع مقدس بی تفاوت است از همین رو از استادان خود که در راس آنها سید محمد بهشتی قرار دارد می خواهم که نگاه خود را نسبت به این اظهار نظر بیان کنند.

به گفته وی، عباس کیارستمی کارگردانی بوده که همواره مورد حمایت وزارت خارجه بوده است.

این کارگردان سینمای دفاع مقدس افزود: سید محمد بهشتی همیشه ما را به فیلمسازی تشویق می کرد، اما مرا به جنوب فرستاد و دیگری را به شمال. به هر حال این کارگردان، عزیز کرده جشنواره های خارجی است و پرچم ایران را با افتخار بالا برده است. دستش درد نکند، اما آنچه در حال حاضر درباره شهدا گفته غیر قابل چشم پوشی است.

کارگردان «برج مینو» تصریح کرد: من از همین تریبون از وزیر ارشاد، رییس سازمان سینمایی و دیگر مسئولان ارشد سینمای ایران می خواهم که مواضع خود را صراحتا درباره اظهارات اخیر این کارگردان بیان کنند.

حاتمی کیا متذکر شد: من به عنوان فیلمسازی که در جنگ بوده و فیلم دفاع مقدسی ساخته از حجت الله ایوبی که می دانم خودش نیز در جنگ بوده است، انتظار دارم نگاه خود را به عنوان رییس سازمان سینمایی درباره این موضوع صراحتا بیان کند که اگر چنین نشود، یقین پیدا می کنم در دولتی حرف می زنم که در آن نفاق است. دعا کنید خداوند کسانی که خون پاک شهدا را نمی بینند، رسوا کند.

وی در پایان صحبت هایش متذکر شد: به اعتقاد من بین جشنواره فیلم فجر و جشنواره فیلم مقاومت نباید فرقی وجود داشته باشد. آنچه در این جشنواره وجود دارد، باید در جشنواره فیلم فجر نیز باشد. نباید فرقی بین آنچه در اینجا گفته می شود و آنچه در آنجا به عنوان غایت و نگاه به آینده گفته می شود وجود داشته باشد.

کیارستمی و حرف های جنجالی اش

عباس کیارستمی چندی پیش در حاشیه جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه سیراکیوز آمریکا گفته بود: «یک هفته قبل از اینکه اینجا بیایم یکی از فیلمسازانی که سال ها فیلم جنگی ساخته (اشاره به ابراهیم حاتمی کیا) فیلم های پرهزینه جنگی و البته با مخاطب کمتر- برای اینکه مخاطب ایرانی دیگر حوصله جنگ نداشت، بنابراین بودجه های خیلی سنگین می گیرد و فیلم های جنگی می سازد، گوش من را پیچانده بود که زمانی که ما داشتیم می جنگیدیم کیارستمی داشت دنبال دفترچه دوستش می گشت. «خانه دوست کجاست» یکی از پربیننده ترین فیلمهایی بود که من ساختم، درواقع همه جای دنیا آن را می شناسند. «خانه دوست کجاست» ماندگار شد چون راجع به یک ارزش انسانی صحبت می کرد اما فیلم های تو نماند چون تو راجع به یک پریودی از تاریخ ایران حرف زدی که تازه آن پریود هم به هیجان اورد بچه ها را. احمدپور (شخصیت اصلی فیلم خانه دوست کجاست) رفت پس داد دفترچه را، اما تو به هیجان آوردی و احمدپورهای دیگر رفتند در جنگ و کشته شدند و حالا پس از سال ها می شود راجع به آن ها فکر کرد که آن ها چطوری از بین رفتند. در یک جنگی که هیچ مفهومی نداشت.»


:: بازدید از این مطلب : 881
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : loverose
ت : دوشنبه 07 مهر 1393
.

عده ای معتقدند بر خلاف باور عمومی، ناصر عبداللهی به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است و به خاطر اجرای قطعه موسیقی "یا فاطمه" در مدح حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها توسط عده ای به شهادت رسیده است.

 
شهادت ناصر عبداللهی بخاطر اجرای "یا فاطمه"!
به گزارش افکارنیوز، بعد از مرگ ناصر عبداللهی، همواره زمزمه‌هایی درباره مرگ مشکوک او وجود داشت اما اخیراً مهدی براتی از کاربران شبکه اجتماعی فیس بوک در صفخه شخصی خود ادعا کرده است برخلاف باور عمومی، ناصر عبداللهی به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است و به خاطر اجرای قطعه موسیقی "یا فاطمه" در مدح حضرت صدیقه طاهره سلام‌الله علیها توسط عده‌ای از متعصبان سنی مذهب جنوب کشور به قتل رسیده است. متن کامل یادداشت منتشر شده در این باره را از نظر می‌گذرانید:

اصلی ترین دلیل فوت ناگهانی «ناصر عبداللهی» چه بود؟

اگر می خواهید یک بار برای همیشه ماجرای فوت ناگهانی ناصر در ۳۷ سالگی اش را بدانید ، متن زیر رابه دقت بخوانید. متنی که هرگز و هیچوقت هیچ رسانه ای نتوانست و جرات اش را نداشت آنرا منتشر کند تا واقعیت فوت «ناصر عبداللهی» همیشه مخفی بماند اما امروز این متن را اینجا برای اولین بار منتشر می کنم تا آنهایی که برایشان هنوز این اتفاق یک داستان مشکوک است، برای همیشه از این راز مطلع شوند:

«هفت سال پیش همسر ناصر عبداللهی، بعد از یک جر و بحث مختصر با وی، به حالت قهر به منزل پدری اش میرود. ظهر همان روز ناصر برای بازگرداندن همسرش، سراغش می رود. مدت هاست که بین خانواده همسر وی و ناصر بحث هایی در مورد دلایل اجرای قطعه «یا فاطمه» رخ داده و دایی‌های همسر وی به شدت از این موضوع عصبانی‌اند. همه خانواده «سُنی شافعی» (از شاخه های مذهب سنی گرایان) هستند و اجرای این قطعه از سوی ناصر عبداللهی، در واقع به زغم وهابی ها و افراطیون شهر {به سرکردگی فرقه ای تندرو } و حتی نزدیکان خانواده همسرش، «خون این خواننده را حلال کرده است.»

ظهر همان روز ناصر که برای بازگزداندن همسرش به محله سنی نشین پدر همسرش می رود، گویی وارد کارزاری شده که افراطیون منتظراش بودند و به سرکردگی دائی های همسرش و وهابی ها و افراطیون مذهبی، مورد حمله قرار می گیرد و به شدت مورد ضرب و شتم قرار می گیرد.

بعد از این درگیری شدید، پیکر خون آلود ناصر به منزل اش برده می شود و در حیاط خانه و روی تخت رها می شود. پسر خانواده بعد از چند ساعت و بدون اطلاع از ماوقع به خانه می آید و با تصور خواب بودن پدر، توجهی به وی نمی کند. صدای خِر خِر پدر پس از دقایقی توجه پسرش را جلب می کند. تا به سمت پدرش برود و با برگزداندن پدر به سمت خودش، متوجه آثار ضرب و شتم روی صورت پدر می شود. از پدر داستان را می پرسد و ناصر در جواب می گوید که از جایی سقوط کرده و مشکلی نیست. به اصرار پسر به حمام برده می شود تا آثار ضرب و شتم و چهره خون آلود پدر شسته شود ولی به دلیل ضعف عمومی از حال می رود.

از همان روز جدال ۲۷ روزه ناصر عبداللهی با مرگ در بیمارستان های بندر و تهران آغاز می شود و این جدال سرانجام در روز ۲۹ آذر به مرگ مغزی وی و سپس فوت او منجر می شود.»

خانواده عبدالهی به دلیل تفکرات بومی و برخی محدودیت‌ها از بازگویی این ماجرا تا همیشه منع می‌شود. احسان علیخانی دو سال بعد در سالروز فوت این خواننده در برج میلاد با گفتن برخی جملات حاشیه‌های فراوانی را در رسانه ها باعث شد تا گمانه زنی ها بیشتر و بیشتر شوند:
«نزدیک یک سال است که فهمیده‌ایم او {ناصر} به قتل رسیده است در صورتی که این موضوع مطرح نشده بود. همیشه دوست داشتیم این موضوع را بگوییم. صحبت‌ کردن از علی (ع) ساده است، اما ناصر عبدالهی در جایی از امیرالمومنین صحبت کرد که سخت بود.»

بعد از مرگ ناصر عبداللهی و در مزاسم سومین سالگرد او نیز مجری مراسم ادعا کرده بود ناصر عبداللهی به قتل رسیده است.

پیش از این نیز محمدعلی چاووشی رئیس موسسه «مشکات» و رئیس اسبق صنف تولیدات محصولات شنیداری در گفت و گویی با تأییر این ادعا گفته بود: "من از آقای دکتر امیدوار رضایی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهش کردم (چون ایشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشریف بیاورند که شاید بتوانند این جوان را از مرگ نجات بدهند. ایشان تشریف آوردند. معاینه کردند، مدارک و پرونده پزشکی را دیدند به من گفتند فلانی اینی که گفتند ایشان مسموم شده، ایشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ایشون وجود نداره. ایشون ضربه خورده. این صدمه که مغز ایشون پیدا کرده به دلیل اصابت ضربه‌ای است. این آثار کبودی که در صورت وی در عکس‌ها مشخص است به همین دلیل است. من هم با توجه به نظر یک متخصص پزشکی وقتی گفتند ناصر رو زدند از اقوام پیرامون ایشان سوال کردم که مگه کسی ایشون رو زده؟ گفتند بله و ماجرایش هم مفصل است. گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همین تغییرات فکری و عقیدتی که پیدا کرده بود خیلی‌ها از دستش ناراحت بودند".

همچنین نسرین عبداللهی دختر ناصر عبداللهی نیز دو سال پیش در گفتگویی، نظر پزشکی قانونی در خصوص مرگ پدرش را "شکستگی جمجمه" بیان کرده بود.

اگر این موضوع واقعیت داشته باشد می‌توان مرگ ناصر عبداللهی را شهادت به حساب آورد و در صورت تأیید قطعی این موضوع، می‌توان لقب شهید را برازنده خواننده قطعه "یا فاطمه" دانست.

گفتنی است ناصر عبداللهی در ۲۹ آذر ۱۳۸۵ در بیمارستان هاشمی‌نژاد تهران درگذشت و در زادگاهش، بندرعباس به خاک سپرده شد.


:: بازدید از این مطلب : 671
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : دوشنبه 07 مهر 1393
.

نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران