آیتالله محسن قمی مطرح کردند؛
جزئیاتی وحشتناک از جنایت بی سابقه آل سعود با اجساد و زخمی های حادثه منا
آیتالله محسن قمی گفت: آنهایی که بر جنازههای خلیفههای خدا بر روی زمین هتک حرمت کردند و پیکر آن زائرین حرم امن الهی را با لیفتراک به داخل سردخانهها ریختند یک جنایت بیسابقه در تاریخ بشریت مرتکب شدهاند.
به گزارش جام نیوز؛ نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری، در جمع فعالان اقتصادی و مدیران شرکتهای برتر اقتصادی ایران، اظهار کرد: گزارشهایی به من رسیده که در میان حاجیانی که با لیفتراک جمعآوری شده بودند افرادی هنوز زنده بوده و آه و ناله میکردند و این فاجعه آنقدر فجیع است که آل سعود از انتشار فیلم این حوادث نیز دریغ میکند.
:: بازدید از این مطلب : 445 |
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خاطره هولناک دو شاهد از فاجعه منا
الان هم بعد از گذشت چهار روز از فاجعه وقتی پیکرها را می خواهند از هم جدا کنند پوست مرحومان به هم چسبیده و موقع جداسازی پوست بدن آنها کنده می شود.
الان هم بعد از گذشت چهار روز از فاجعه وقتی پیکرها را می خواهند از هم جدا کنند پوست مرحومان به هم چسبیده و موقع جداسازی پوست بدن آنها کنده می شود.
به گزارش جنوب نیوز، وی ادامه داد: وقتی هم که پیکرهای بی جان و نیمه جان حجاج را می بردند برخی زنده بودند اما حال و جان در بدن نداشتند که خود را نجات دهند، حتی افرادی که از بی حالی در خواب و بیهوشی رفته بودند را ریختند درون کامیون و فریاد زائران هم ماموران سعودی را منصرف نمی کرد. یکی دیگر از این شاهدان می گوید: اوضاع وخیم تر از این حرف هاست، اجساد قربانیان حدود هفت هشت ساعت زیر آفتاب سوزان و هوای گرم مانده و چهره ها از خفگی کبود شده بودند، سعودی های ملعون هم وقتی آمدند جنازه ها را ببرند با بولدوزر به جان پیکرها افتادند دیگر کاری نداشتند که کسی زنده است یا مرده فقط می ریختند درون کیسه های بزرگ و یا کانتینر و می بردند. الان هم بعد از گذشت چهار روز از فاجعه وقتی پیکرها را می خواهند از هم جدا کنند پوست مرحومان به هم چسبیده و موقع جداسازی پوست بدن آنها کنده می شود و ... بدن ها باد کرده و چشم ها از حدقه زده اند بیرون ... دیگر تو بخوان حدیث مفصل از این مجمل... :: بازدید از این مطلب : 463 |
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
«محمود قبل انقلاب شاگرد ما بود،اما حالا استاد ما شد!»
علی رغم اینكه برای آموزش نیروها اهمیت بالایی قایل بود و مسئول مستقیم او زیاد تمایل نداشت وی را (كه از مربیان دلسوز و قوی محسوب میشد) به جبهه اعزام نماید. اما روح پرتلاطم او به دنبال فرصتی بود تا رودرروی دشمن قرار گیرد و در صحنههای كارزار انقلاب و ارزشهای آن عملاً دفاع نماید. بنابراین در اولین فرصت با جلب رضایت فرمانده پادگان با شور و شوقی فراوان به دیار كردستان (كه در آن زمان توسط گروهكها و عناصر ضدانقلاب دچار مشكلات و آشوب شده بود)، عزیمت كرد.
![]() او كه به همراه تعدادی از برادران پاسدار جهت آزادسازی شهر بوكان وارد كردستان شده بود، به دلیل لیاقتها و مهارتهایی كه داشت در همان ابتدا به عنوان فرمانده یك گروه دوازده نفره انتخاب شد. شهید كاوه در این منطقه برای مبارزه با ضدانقلاب – كه از حمایتهای خارجی برخوردار بود و با جنایاتی هولناك، توطئه شوم جدایی ان نقطه از میهن اسلامی را در ذهن میپروراند – شب و روز نداشت و به دلیل تلاش بسیار زیاد، جدیت و پشتكار، شجاعت و روحیه شجاعتطلبی كه داشت، در مدت كوتاهی به سمت فرماندهی عملیات سپاه سقز منصوب شد و در این زمان با ناباوری همگان همراه تعداد كمی نیرو، عملیات آزاد سازی منطقه مرزی بسطام را با شهامت غیر قابل وصفی طرح ریزی و45 كیلومتر جاده مرزی را طی یك مرحله ودر عرض 24 ساعت در قلب منطقه تحت نفوذ ضد انقلاب آزاد نمود . ضد انقلاب كه با برخورداری از سلاح وامكانات ونیروی رزمی فراوان،عرصه را برای نیروهای نظامی وانتظامی تنگ كرده بود وجنایات فجیعی مرتكب می شد،باورود جوانان دلیر ومتعهدی چون شهید كاوه به صحنه عملیات،به این نتیجه رسید كه ماندن در كردستان برایش سنگین تمام خواهد شد. شهید كاوه وهمرزمانش با عملیات پی در پی، مزدوران استكبار را در منطقه منفعل ومستا صل نموده بودند تا جایی كه ضد انقلاب در اوج استیصال ودر ماندگی برای زنده یا مرده او جایزه تعیین كرده بود.
حرکت فرمانده تیپ 155 شهدا به سوی شهادت
در وضعیت فوق طاقت و شدت دشواری كه نیروهای عمل كننده خواه ناخواه با آن مواجه بودند و سبب شده بود پیروزی را نیز دور از دسترس ببینند، تیپ ویژه 155 شهدا، به خصوص فرمانده آن ، مؤمنانه و شجاعانه در عرصه درگیری وارد شدند. شهید امیری مقدم، راوی مركز مطالعات و تحقیقات جنگ در این تیپ، در گزارش خودش از عملیات كربلای 2، درباره حركت نیروها برای ادامه عملیات و سرانجام آن، چنین روایت كرده است: «تغییرات انجام شده در طرح مانور و عدم موفقیت كامل تیپ ویژه 155 شهدا در عملیات شب گذشته، موجب تردید در مسئولان، خصوصاً فرماندهان این تیپ شده بود. این تردید اگرچه در خود فرمانده تیپ (برادر محمود كاوه) نیز وجود داشت ولی وی با توجه به حساسیت زمان و مصلحت كُل عملیات، این تردید را بروز نمی داد و به همین دلیل تصمیم گرفت برای زدودن تردیدها و تقویت روحیه عملیاتی در افراد تیپ، به همراه نیروهای عمل كننده در منطقه درگیری حاضر شود. وقتی كه مسئولان تیپ از این تصمیم آگاه شدند درصدد برآمدند كه وی را از این عمل باز دارند. فرمانده یكی از گردان ها (برادر صلاحی) برای منصرف كردن وی، می گوید: «شما این كار را نكنید، آتش دشمن زیاد است، مسیر، بدمسیری است، خدای نكرده طوری می شود. «فرماندهی در جواب می گوید: «خب، اگر این طور است، ما هم شهید می شویم. اگر كار مثل شب گذشته بشود، ما هم حاضریم امشب شهید شویم.» به همان اندازه كه خود وی در رفتن به خط درگیری مصمم بود، سایر مسئولان تیپ مخالف بودند. مكالمه زیر كه در آخرین دقایق قبل از عزیمت برادر كاوه به منطقه و در هنگام پوشیدن پوتین، بین وی و قائم مقام تیپ (برادر منصوری) انجام گرفت، بیانگر این واقعیت است كه ایشان چه قدر به رفتن و دیگران چه اندازه در بازداری وی مصمم بوده اند. متن مكالمه این چنین است: منصوری: رفتن شما نه به نفع اسلام است و نه به نفع... كاوه: نه منصوری: اگر نظر شما این است كه نیروهای عمل كننده آدم قوی تری می خواهند، من قوی نیستم ولی می روم جلو و یكی دیگر را اینجا می گذارم. كاوه: نه، من می خواهم امشب، شما اینجا باشید. منصوری: من نمی خواهم. كاوه: امشب كارها جور نمی شود. منصوری: خب، اگر جور نمی شود با رفتن شما هم جور نمی شود. كاوه: چه می گویم! جور می شود، ان شاءالله جور می شود. منصوری: البته اگر خدا بخواهد جور می شود. شما هم این جا كلی كار دارید: مسئله قرارگاه، هماهنگی توپخانه و... كاوه: اینها همهاش حل میشود، اینها مشخص است. منصوری كه از بحث كردن نتیجه نمیگیرد، با پیش كشیدن تصمیم خودش برای رفتن به جلو، میگوید: حالا در هر صورت شما بروید، من كار ندارم. من هم برای انجام مأموریت، گردان امامحسین(ع) را برمیدارم و میروم. كاوه: خُب، شما این كار را بكنید. منصوری: ولی اینجا در مقر فرماندهی تیپ كارها میخوابد. كاوه: مسئلهای نیست، شما همین اول درگیری كه من جلو هستم، اینجا باشید. منصوری وقتی باز هم نتیجه نمیگیرد، بهطور جدیتری میگوید: آقای كاوه، میخواهید به زور متوسل بشویم؟ جلو رفتن شما اصلاً درست نیست، منطقی نیست. كاوه: امروز با روزهای دیگر فرق میكند، من یك چیزهایی میدانم، یك چیزهایی هست، میدانم تردید هست. منصوری: خُب، تردید طبیعی است، باید باشد. كاوه: خُب اگر آدم خودش جلو باشد و یك وقت مسئلهای پیش آمد، میتواند هم پیش خدای خودش و هم پیش خلق خدا و.... برادر كاوه سكوت میكند و برای هدایت گردان امامحسین(ع) از سنگر فرماندهی خارج میشود.» راوی تیپ ویژه155شهدا سپس افزوده است :«به هنگام اعزام گردان ها برای انجام ما موریت ، ابتدا گردان امام حسین (ع)، سپس گردان امام سجاد (ع) درحالی كه فر ماندهی تیپ ( محمود كاوه )پیشاپیش آنها قرار داشت ، حركت خود را برای تصرف ارتفاع 2519 آغازكردند. طبق طرح مانور قرار بود گردان امام حسین (ع) پایگاه های 1 و2 وگردان امام سجاد (ع) پایگاه های 3و4 را تصرف كنند . حساسیت دشمن نیز نسبت به شب اول كمتر شده بود .واحتمال جدی نمی داد در این محور مجددا عملیات شود ، از این رو اجرای آ تش وپرتاب منور آ نها نیز اندكی كاهش یافته بود . به هر ترتیب حدود ساعت یك بامداد كه نیروهای پیاده پس از پیمودن مسافت فاصله خط خودی تا دشمن به زیر اهداف مورد نظر رسیدند تا با هماهنگی آ تش خودی در گیری را شروع كنند در همین حین گلوله خمپاره كنار برادر كاوه به زمین اصابت كرد واو در جاشهید شد.» به دنبال شهادت فرمانده تیپ ویژه 155 شهدا (شهید محمود كاوه) در منطقه عملیاتی كربلای2، از مراسم تشییع وی در مشهد، روزنامه كیهان (16/6/1365) چنین گزارش دادهاست: در این مراسم كه با حضور مسئولان استان خراسان و نیروهای نظامی و انتظامی شهر مشهد برگزار شد، پیكر پاك این سردار اسلام بر دوش انبوهی از اقشار مختلف امت حزبالله مشهد تا بارگاه ملكوتی امامرضا(ع) تشییع و پس از طواف ضریح مطهر، طی مراسمی به خاك سپرده شد.» راوی قرارگاه حمزه ـع_ (اسدالله احمدی) به نقل از فرمانده لشكر 5 نصر (باقر قالیباف) نوشتهاست: «در مراسم تشییع جنازه شهید محمود كاوه، پدر وی درخواست حجتالاسلام طبسی تولیت آستان قدسرضوی را مبنیبر این كه پیكر شهید محمود كاوه در حرم مطهر حضرت رضا(ع) و یا در یكی از حجرههای مخصوص حرم دفن شود نپذیرفت و گفت: «پسرم از ابتدا با بسیجیها بوده و بهتر است در كنار آنها دفن شود.» مجلس عروسی و اجرای حکم....
فهمیدیم عده ای تو مجلس عروسیشان، علاوه بر انجام کارهای ناشایست، برای مردم هم ایجاد مزاحمت کرده اند. محمود سریع یک گروه از بچه های سپاه را فرستاد آن جا؛ که چند نفری را که مست بودند، گرفتند و آوردند. مدتی گذشت تا آقای معصوم زاده(1) برای هر کدامشان یک حکم صادر کرد. یکی از مجرمان، مردی بود که فروشگاه لوازم یدکی داشت و ما مشتری دائم اش بودیم؛ مدام می گفت: من بهتون خدمت می کنم، لوازم براتون می خرم، ببخشید. همه می دانستند محمود این جور وقت ها ملاحظه غریبه ها را نمی کند. برای همین گفت: بخوابانید، شلاقش را بزنید.به خاطر دارم یکی دیگر از آن ها رئیس بانک بود. می گفت: به همه ی شما ها وام می دهم، هر کاری ازدستم بر بیاد، براتون انجام می دم، فقط این بار رو ندیده بگیرین. محمود گفت: کسی این جا محتاج وام و پول شما نیست، حکمی را که برات صادر شده اجرا می کنیم، نه کمتر نه بیشتر.
ویژگیهای اخلاقی
صفات ارزنده و ویژگیهای ایمانی که این شهید داشت باعث شد که خود را وقف انقلاب کند و با اهمیتی که کردستان برای وی داشت خود را فرزند کردستان معرفی میکرد. روحیه والا و انساندوستی او به قدری در اطرافیان اثر میگذاشت که با وجود تبلیغات سوء دشمنان و ایجاد جو مسموم علیه آن شهید و یگان تحت امرش، هنگامی که به درجه رفیع شهادت نایل شد، مردم مهاباد با پای برهنه زیر پیکر پاک و مطهر سردار بزرگ خود بر سر و سینه میزدند و اشک میریختند و ضدانقلاب را نفرین میکردند. خاطره مقام معظم رهبری از شهید کاوه
خدا را سپاسگذاريم كه توفيق دست داد تا شما عزيزان لشگر ويژه ی شهدا را در مقرتان زيارت كردم آرزوئي بود و ياد نيكي از شماها در دل ما ،در زمان اوايل تشكيل اين تيپ و لشگر .هر چه ما شنيده بوديم تعريف و تمجيد و ستايش قهرماني ها و شجاعتهاي اين لشگر بود . البته حقيقتا با همه دل عرض مي كنم جاي اين شهيد عزيزمان خالي است. شهيد محمود كاوه و همه ی شهدا ، چه سرداران و چه بقيه ی برادراني كه به شهادت رسيده اند؛ اما خوب بعضي ها را انسان از نزديك مي شناسد، فضايل آنها را مي داند ،ارزشهائي را كه گاهي در يك انسان ، در يك جوان جمع شده از نزديك لمس مي كند و ای عزيزان محمود كاوه از اين قبيل بود . در او ارزشهائي بود كه براي يك جوان مسلمان ايده آل بود . . . فراموش نميكنم همين شهيد محمود كاوه بچه اي بود ، پدرش دستش را مي گرفت ، او را به مسجدي كه من آن جا صحبت مي كردم و تفسير مي گفتم مي آورد، ،جوانها پرواز كردند و ما مانديم ( گريه رهبر و حضار ) بچه ها بزرگ شده اند. قدر آنها را بدانيم .كم سعادتي ماست ،ما كه به اصطلاح پيشكسوت آنها بوديم مانديم، همچنان در لجن و در عالم ماده .
بلندیهای «سرا (1)» دست ضد انقلاب بود، از آن جا دید خوبی روی ما داشتند. آتش سنگینی طرفمان می ریختند، طوری که سرت را نمی توانستی بالا بگیری. همه خوابیده بودن روی زمین. برای این که نیروها را تحت کنترل داشته باشم به حالت نیم خیز بودم، ناگهان از پشت، دست سنگینی را بر شانه ام احساس کردم؛ برگشتم دیدم محمود است. جلوی آن همه تیر و گلوله، صاف ایستاده بود. آمدم بگویم سرت را خم کن، دیدم دارد بدجوری نگاهم می کند. گفت: داوودی این چه وضعیه؟ خجالت بکش. چشمانش از خشم می درخشید. با صدایی که به فریاد می ماند، گفت: فکر نکردی اگه سرت رو پایین بیاری، نیروهات منطقه را خالی می کنن؟بعد هم، بدون توجه به آن همه تیر و گلوله که به طرفش می آمد، به سمت جلو حرکت کرد. عملیات تمام شده بود که دیدمش، دستی به شانه ام زد و گفت: ضد انقلاب ارزش این رو نداره که جلویش سرتو خم کنی. 1- از پایگاهای اصلی ضد انقلاب بود که در حد فاصل شهرهای سقز- بوکان قرار دارد. ![]()
- ضد کمین
![]()
نرسیده به روستای سرا، محمود ایستاد. آهسته گفت: کمین! طولی نکشید که از سه طرف به ما تیراندازی کردند. در تمام عمرمان، اولین باری بود که کمین می خوردیم. ظرف چند ثانیه، محمود گروه را آرایش نظامی داد. کاملا خونسرد و مسلط بود. با اسلحه تخم مرغی اش هر چند گاهی تیراندازی می کرد، تا ضد انقلاب جرأت نکند جلو بیاید. مهماتشان داشت ته می کشید. باید تا آمدن نیروی کمکی مقاومت می کردیم. در آن اوضاع و احوال محمود تغییر موضع داد و آمد وسط بچه ها. گفت: این جا جایی است که اگه چیزی از خدا بخواین اجابت می شه، خدا به شما نظر داره. صحبتش تاثیر عجیبی روی بچه ها گذاشت؛ طوری که احساس کردیم بدون نیروی کمکی می توانیم از پس دشمن بر بیاییم. با هدایت دقیق و زیرکانه ی محمود، پخش شدیم تو منطقه تا دورشان بزنیم. در همین گیر و دار، نیروی کمکی هم رسید. از همه طرف روی سر دشمن آتش می ریختیم. آن ها که این چشمه اش را نخوانده بودند، پا به فرار گذاشتند و منطقه را خالی کردند.
يك وضعيت بحراني
چشمان محمود خيس اشك بود و داشت آهسته گريه مي كرد. با تعجب پرسيدم چرا گريه مي كني آقا محمود گفت: حاج آقا! چطور راضي باشم كه من فرمانده باشم آن وقت نيروهايم بروند جلوی تيرو گلوله، و من تو مشهد استراحت كنم. بي اختيار اشك تو چشمانم جمع شد. طبق نظر قطعي دكتر ها او بايد تا مدت زيادي استراحت مي كرد. همه شان سفارش مي كردند كه بايد مواضبش باشيم. تحرك و فعاليتي نداشته باشد. اما احساس كردم كه اگر باز مانع رفتنش بشوم، شايد مرتكب گناهي نابخشودني شده باشم. حالا اين من بودم كه بايد قيد ماندن او را مي زدم. بهش گفتم من ديگه مخالفتي ندارم كه شما بري، اما به شرطي كه قول بدي مواظب خودت باشي. اشك هايش را پاك كرد و خنديد. آهسته به برادرم احمد گفتم: تا مي تواني يواش بران كه محمود به پرواز نرسد.احمد نیم ساعات بعد نارحت و دمق گفت محمود رفتش. با تعجب گفتم: مگر يواش نرفتي؟ گفت: يك ريز مي گفت تند تر برو، تند تر برو. وقتي جلو منزلش رسيديم. سريع ساكش رو آورد و با تحكم گفت، بشين اون طرف خودم مي خواهم رانندگي كنم. گفتم، ولي آقا محمود شما به حاج آقا گفتيد رانندگي نمي كنيد ؟ گفت، اعتبار اين حرف از خانه حاج آقا تا اين جا بود، حالا بشين اون طرف. محمود با آخرين سرعت خودش را رساند به پاي پرواز بالاخره او هم رفتني شد؛ رفتني كه بي بازگشت بود.
دشمن بايد بداند و اين تجربه را كسب كرده باشد كه هر توطئه اي را كه عليه انقلاب طرح ريزي كند ، امت بيدار و آگاه با پيروي از رهبر عزيز ، آن را خنثي خواهد كرد. آينده جنگ هم كاملاً روشن است كه پيروزي نصيب رزمندگان اسلام خواهد شد و هيچگاه ما نخواهيم گذاشت كه خون شهيدانمان هدر رود.
خاطره ای از شهید محمود کاوه دختر یک آدم طاغوتی بود .یک روز آمد در مغازه .یادم نیست چه میخواست ، ولی میدانم محمود چیزی به او نفروخت.دختر عصبانی شد ،تهدید هم کرد حتی! شب با پدرش آمد در خانه مان .نه گذاشت نه برداشت ،محکم زد توی گوش محمود !محمود خواست جوابش را بدهد ،پدرم نگذاشت.میدانست پدرش توی دم و دستگاه رژیم ،برو بیایی دارد .هر جور بود قضیه را فیصله داد .دختره دو سه بار دیگر هم آمد در مغازه . محمود چیزی به او نفروخت که نفروخت! میگفت :
اما به شما بی حجاب ها ،هیچی نمیفروشیم ."
سردار شهید محمود کاوه در دوران کودکی
راز آن دستور ![]() نيروهاي دشمن و نيروهاي ضد انقلاب دست، به دست هم داده بودند و هم زمان آتش شديدي مي ريختند. از طرفي هم بالگردهاي توپ دارشان ما را از بالا گرفته بودند زير آتش. كاوه گاهي با وسواس خاصي دوربين مي كشيد روي مواضع دشمن، گاهي هم از طريق بي سيم با علي قمي صحبت مي كرد و وضع دقيق نيروها را جويا مي شد. بعد از نماز ظهر تصميمي گرفت كه هيچ كدام از ما دليلش را نفهميديم. مسئول قبضه ميني كاتيوشا را صدا زد. نقشه اي را پهن كرد روي زمين و نقطه اي را به او نشان داد. گفت: اين سه راهي را بكوب، كاوه ايستاده بود نزديك او و هر چند لحظه فرياد مي زد: رحم نكن، مهات بده، بزن، بزن! طولي نكشيد كه علي قمي تماس گرفت، صدايش هيجان و شادي خاصي داشت، گفت: محمود جان! ما رسيديم روی ارتفاعات، تمام هدفها را گرفتيم. گل از گل محمود شكفت و به سجده افتاد، يادم هست همان روز مطلع شديم حدود 300 نفر از عراقيها و ضد انقلاب، در سه راهي پشت سياه كوه، به درك واصل شده اند و اين براي همه عجيب بود. راز آن دستور كاوه پس از سالها هنوز برايم كشف نشده باقي مانده است.
اسیر گردن کلفت
یک اسیر گرفته بودیم، از ان گردن کلفت ها.به هیچ عنوان نم پس نمی داد و هیچ صحبتی نمی کرد خیلی هم ادعایش می شد.ما دو تا مطلب را احتیاج داشتیم بدانیم، یکی اینکه بقیه کوموله ها کجا رفته اند و دیگری اینکه با اسرای ما چکار کرده اند؟طرف لب از لب بر نمی داشت.میگفت:«گردنم رو هم بزنید چیزی نمی گم.»شهید کاوه از راه رسید.دست گذاشت روی شانه های آن اسیر و شروع کرد باهاش قدم زدن.چند دقیقه بعد برگشتند.شهید کاوه جایی را نشان داد و گفت:«اون جا را بکنید.»خودش هم با یک گروه رفت دنبال کوموله ها، آن اسیر را هم برد.ما جایی را که او گفته بود کندیم، جنازه بچه هایی که اسیر شده بودند را پیدا کردیم.»
علاوه بر مربي گري، مسئول كميته تاكتيك هم بود. از آموزش ايست و بازرسي گرفته تا آموزش جنگ شهری و كوهستان را بايد درس مي داد. همه هم بصورت عملي. يك روز بهش گفتم: تو که اين قدر زحمت مي كشي، كي وقت مي كني به خودت و خانواده ات برسي؟ گفت: حالا وقت رسيدن به خانه و خانواده نيست. مكثي كرد و ادامه داد: مگه نمي بيني دشمن تو كردستان و جاهاي ديگه داره چيكار مي كنه؟گفتم اين كه مي گي درسته، اما بالاخره خانواده هم حقي دارن، حداقل هر از گاهي بايد يك خبر از خانواده ات هم بگيري. گفت: به نظر من تو اين دوره و زمونه، انسان همه هست و نيستش رو هم فداي اسلام و انقلاب بكنه، باز هم كمه. الان اگه لحظه اي غفلت كنيم، فردا مشكل بتونيم جواب بديم. نه محمد، فعلاً وقت استراحت و سرزدن از خانواده نيست. بدجور به او غبطه مي خوردم.
دستور عقب نشینی |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
. |
|
|
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به هوش مصنوعی مي باشد
. كد نويسي و گرافيك قالب توسط : لوکس بلاگ |