.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

می آمدیّ و نگاهت پر از تبسم بود

تبسمی که میان گلایه ها گم بود

 

تو بودی و من و خورشید زخمی مغرب

زمان، زمان درو ؛ فصل، فصل گندم بود

 

تو بودی و من و آن شعر های تکراری

و خلوتی که تهی از نگاه مردم بود

 

من از علاقه و دل حرف می زدم با تو

ولی نگاه تو در عمق جاده ها گم بود

 

غروب بود و چو دریا دل تو طوفانی

و کشتی دل من در دل تلاطم بود

 

گذشتی از من و رفتی ، برو خداحافظ

عزیز! اولاغ من از کرگیش بی دم بود

 




:: بازدید از این مطلب : 501
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : loverose
ت : یکشنبه 05 بهمن 1393
.
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران