.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

 


 

دور تا دور حوض خانه ی ما
پوکه های گلوله گل داده است


پوکه های گلوله را آری
پدر از آسمان فرستاده است

 

عید آن سال ،حوض خانه ی ما
گل نداد و گلوله باران شد


پدرم رفت و بعد هشت بهار
پوکه های گلوله گلدان شد

 
پدرم تکه تکه هر چه که داشت
رفت همراه با عصاهایش


سال پنجاه و هفت چشمانش
سال هفتاد و پنج پاهایش

 

پدرم کنج جانماز خودش
بی نیاز از تمام خواهش ها


سندی بود و بایگانی شد
کنج بنیاد حفظ ارزش ها

 

روی این تخت رنگ و رو رفته
پدرم کوه بردباری بود


پدر مرد من به تنهایی
ادبیات پایداری بود ....




:: بازدید از این مطلب : 487
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : سه‌شنبه 07 بهمن 1393
.
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران