.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

مینی شعر

t-graphy (1)

سلام عزیزان :idea:

اینبار هم براتون عکس نوشته های زیبا از شعرهای عاشقانه آماده کردیم . . .

این تایپوگرافی ها از گرافیست ها و طراحان هنرمند کشورمون هستش که تقدیمتون میشه :x

 

.

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (2)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (3)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (4)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (5)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (6)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (7)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (8)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (9)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (10)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (11)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (12)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (13)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (14)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (15)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (16)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (17)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (18)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (19)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (20)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (21)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (22)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (23)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (24)

عکس های شعر دار عاشقانه

t-graphy (25)

 



:: بازدید از این مطلب : 2174
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.
مادر یکی از شهدای مفقود الاثر به مشهد مقدس مشرف میشود واز محضر امام هشتم (ع) تقاضا می‌کند که فرزندش برگردد پس از توسل ؛ همان شب خواب میبیند نوری وارد منزلشان در شیراز شده و همه جا نورانی است .

 

 

بلافاصله  با شیراز تماس تلفنی میگیرد؛ به ایشان میگویند بلی فرزندت پیدا شده وهم اکنون اورا آورده اند ..آن عزیز یک غواص بود که پیکرش در ساحل اروند رود پیداشد .

ما از این حادثه الهام گرفتیم که شهیدان نورهایی بودند که ما از دست دادیم ؛باید دوباره آن ها را جستجو کنیم بیابیم ...

 

منبع :کتاب کرامات شهدا صفحه 33

راوی: سردار باقرزاده



 
 

در اولین روزهای پس از فتح خرمشهر پیکر 25 تن از شهدای عملیات آزادسازی خرمشهر را به شیرازآورده بودند پس از اینکه جمعیت حزب الله بر اجساد مطهر این شهیدان نماز خواندند علمای شهر،مسئولیت تلقین شهدا را بر عهده گرفتند. هنگامیکه من به درون قبر یکی از این عزیزان رفتم و شروع به خواندن تلقین نمودم با صحنه ای بس عجیب و تکان دهنده مواجه شدم،

تا جائیکه تلقین را نیمه کارهرها کردم و از قبر بیرون آمدم، ماجرا از این قرار بود که هنگام قرائت نام مبارکه ائمه (ع) در تلقین، به محض اینکه به نام مبارک حضرت صاحب الزمان (عج) رسیدم، دیدم که شهید انگار زنده است،

چشمانش باز شد و لبخندی زد.

 

راوی: آیت الله حائری شیرازی

منبع:کتاب حدیث عشق

 

 

وی از منتظرین واقعی حضرت بقیة الله الاعظم- عجل الله تعالی فرجه الشریف- محسوب می شد.گاهی که مشکلی یا سوالی برایش پیش می آمد، آن را روی کاغذی می نوشت و به نماز می ایستاد.بعد ار اتمام نماز، جواب سوال خود را بر آن کاغذ نوشته می یافت.

 راوی دوست شهید دکتر قاسم صادقی»
منبع:«روایت عشق، سیمین وهاب زاده مرتضوی ص 54،

 

 

 داشتيم از خط به عقب باز مي‌گشتيم، «قائم مقامي‌» در كنارم بود و مي‌گفت: «نمي‌دانم چه كرده‌ايم كه خداوند ما را لايق شهادت نمي‌داند. گفتم: «شايد مي‌خواهد كه ما خدمت بيشتري به اسلام و مسلمين بكنيم.» پاسخ داد: « نه من بايد شهيد مي‌شدم و الآن وجدانم ناراحت است. آخر در خواب ديده بودم كه شهيد مي شوم و امام زمان - عجل الله فرجه- دستم را گرفته و به همراه خود مي‌برد.»

درهمين حال يك خمپاره 120 كنار ماشين ما به زمين خورد و اين بنده ی عاشق به شهادت رسيد. هنگام شهادت لبخند بسيار زيبايي بر لب داشت كه همه‌مان را مسحور خود كرده بود.گويي مشايعت امام زمان- عجل الله فرجه-  او را چنين به وجد آورده بود.

 راوي : محمد رضايي»

 منبع: «http://arsheeshgh.blogfa.com به نقل از لحظه‌هاي آسماني،

 



 
 

مادر شهيد همّت: در نخستين ساعات بامداد پسرم؛ ولي‌الله با جمعي از اهالي محل و دوستان و آشنايان به خانه ی ما آمدند. ولي‌الله را در آغوش گرفتم. و گفتم: «عزيزم، راست بگو، بر سر ابراهيم چه آمده؟‌….»

 ولي‌الله مرا به گوشه‌اي برد و گفت: «مادر! ديشب در عالم رؤيا حضرت فاطمه ی زهرا - سلام الله علیها- را ديدم. آمد به خانه ی ما، دست تو را گرفت و آورد همين جا كه هم اكنون من تو را آوردم. خطاب به تو، فرمود: «تو يك فرزند صالح و پاك سرشتي داشتي كه در راه خدا قرباني كردي. بشارت باد كه تو قرباني‌ات به درگاه حضرت سبحان پذيرفته شد.»

منبع:« http://www.mandegaran.com.»



 
 

رمز حرکت ما نام مقدس امام رضا علیه السلام بود از صبح تا عصر جستجو کردیم هفت شهید پیدا شد. گفتیم حتما باید شهید دیگری پیدا شود .رمز حرکت امروز نام مقدس امام هشتم بوده.اما هرچه گشتیم شهید دیگری پیدا نشد .خسته بودیم ودلشکسته.لحظات غروب بود.گفتند:امام جماعت  یکی از مساجد شیعیان عراق در نزدیکی مرز باشما کار دارد!به نقطه مرزی رفتیم.ایشان پیکر شهیدی را پیدا کرده وبرای تحویل آورده بود.

لباس بسیجی برتن شهید بود.با آمدن او هشت شهید روز توسل به امام هشتم کامل شد.اما عجیب تر جمله ای بود که بر لباس شهید نوشته بود..همه با دیدن لباس او اشک می ریختند.برپشت پیراهنش نوشته بود:یامعین الضعفاء

راوی:بسیجیان تفحص

منبع:کتاب شهید گمنام



 
 

  برای این که خواب، او را از نماز شب محروم نکند، ساعت کوک می کرد تا به

 موقع بیدار شود.بعد از شهادتش شبی، در همان اتاقی که نماز شب        

می خواند، درست در همان ساعت از نیمه شب چراغ اتاقش روشن شد.

 

 

منبع:«روایت عشق، سیمین وهاب زاده مرتضوی ص77

راوی: خواهر شهید سید هادی جناتی»



آبان ماه سال 59 بود.روز عاشورا آماده شدم تا به هيئت بروم ساعت ده صبح بود.يكدفعه ضعف شديدي در بدنم حس كردم.گويي جان از بدنم خارج  مي شد.همان جا كنار در نشستم.نفهميدم خواب بودم يا بيدار.يكدفعه محمد پسرم را ديدم كه با فرق خونين روي زمين افتاده!چند روزي ازعاشوراگذشت .شخصي كه مي گفت از همرزمان محمد است به خانه ما آمد.ايشان گفت:صبح عاشورا با سي نفر از بچه هاي سپاه سر پل ذهاب به عمليات رفتيم.در راه در كمين ضد انقلاب گرفتار شديم .از جمع بچه ها فقط من توانستم از ميان كوه و تپه ها فرار كنم.بقيه بچه ها به شهادت رسيدند.پرسيدم شما محمد من را ديدي ؟مطمئن هستي شهيد شده؟!گفت:بله،اتفاقا ايشان را ديدم.گلوله اي به فرق سر او اصابت كرد وروي زمين افتاد پرسيدم چه ساعتي اين اتفاق افتاد؟گفت:حدود ساعت ده صبح!اما من سالها در آرزوي ديدار پسرم بودم.هيچ خبري از او نداشتم.تا اينكه دو سال قبل ناراحتي قلبي من شديد تر شد.آنقدر كه هيچ كاري نمي توانستم انجام دهم.تا اينكه انتظار من به سر آمد.!

 

 

 یك شب در عالم رويا پسر من محمد با لباس سپاه ويك اتومبيل زيبا به ديدار من آمد.با هم به بهشت زهرابر سر مزار حسين پسر ديگرم رفتيم.آنجا خيلي خلوت بود.همين كه به مزارحسين رسيديم يكدفعه جمعيت زيادي در كنار ما جمع شده اند.آنها به من ومحمد سلام كردند .فهميدم آنها شهدا هستند.بعد محمد من را به خانه رساند.واشاره اي به قلب من نمود.يكدفعه از خواب  پريدم.پزشك معالج هم باورش نمي شد .هيچ اثري از ناراحتي قلبي  بجا نمانده بود.قلب من ديگر هيچ مشكلي پيدا نكرد.از آن روز هم پسرم مرتب به من سر ميزد.آخرين بار روز عاشورا بود.دي ماه سال 88.وقتي در غروب عاشورا صحنه هاي هتك حرمت به اين روز عزيز از تلويزيون پخش شد فقط اشك مي ريختم .همان شب باز پسرم به ديدن من آمد با هم به باغ زيبايي رفتيم در گوشه باغ نهر آبي  بودكه اطراف آن را درختان وچمن پوشانده بود.يكدفعه حضرت امام را ديدم .با همان هيبت زمان حيات.پيراهن بلند سفيد بر تنشان بود مشغول وضو بودند.جلو رفتم وسلام كردم .حضرت امام با خوشرويي جواب دادند . بي مقدمه گفتم :آقا اين چه وضعي كه به وجود آمده!چرا بعضي اين كارها را ميكنند؟!حضرت امام لبخندي زدوفرمود:دلتان قرص باشد هيچ اتفاقي نمي افتد!   تمام شدو....  

 

راوی:مادر شهیدان محمد وحسین دهلوی

منبع:کتاب شهید گمنام (مصاحبه ۳۰ شهریور ۸۹با مادر شهید)در ادامه حضرت امام در مورد سرنوشت بعضی افراد وگروه های سیاسی مطالبی به این مادر گفتند.

 

 

 
نزدیک سحر بود.خواب دیدم رفتیم کربلابرای زیارت .محمد(صابری)هم با ما بود .همه ما دور ضریح می چرخیدیم اما ضریح دور سر محمد می چرخید!!همان لحظه از خواب پریدم بلند شدم دیدم محمد با آن حال خراب در گوشه ای از اردوگاه اسیران نشسته ومشغول نماز شب است.دستش بسوی آسمان بود واستغفار میکرد.همان لحظه اشک از چشمانم سرازیر شد .با خودم عهد بستم من هم مثل محمد به نماز شب مقید شوم.

 

سال۶۹ویک ماه قبل از تبادل اسرا بود حال محمد بهتر از قبل بود.یک شب بی مقدمه گفت:هر وقت به ایران برگشتید سلام مرا به پدر ومادرم برسانید.قبر امام را هم از طرف من زیارت کنید.بعد ادامه داد:به پدر ومادرم بگوییدهمانطور که در شهادت برادرم صبر کردید در شهادت من هم صبور باشید.هرچند سخت است.می دانم که مدتها صبر کردید تا مرا ببینید اما مرا نخواهید دید!!از صحبت های او تعجب کردیم گفتم:محمد این حرفها چیه؟خدا روشکر تو حالت خوب شده،چند روز دیگه هم قراره آزاد بشیم.روز بعد در محوطه بودیم.ساعت ۳عصر محمد گفت:سرم درد می کند چند قطره خون از بینی اش آمد وروی زمین افتاد اورا به بهداری بردند.همه دلشان میخواست اتفاقی نیوفتاده باشد اما محمد صابری دلاور خوب خیبری به شهادت رسیده بود برای محمد تشیع باشکوهی برگزار شد.در کیسه شخصی محمد یک کاغد کوچک بود که حکم وصیت داشت.روی آن نوشته بود اسارت در راه عقیده عین آزادی است.

 

منبع:کتاب خاطرات آزادگان 



 
 

يكي اومد نشست بغل دستم، گفت: آقا يه خاطره برات تعريف كنم؟
گفتم: بفرماييد !
يه عكسي به من نشون داد، يه پسر مثلاً 19، 20 ساله اي بود، گفت: اين اسمش «عبدالمطلب اكبري» است، اين بنده خدا زمان جنگ مكانيك بود، در ضمن كر و لال هم بود، يه پسرعموش هم به نام «غلام رضا اكبري» شهيد شده بود. غلام رضا كه شهيد شد، عبدالمطلب اومد بغل دست قبر غلام رضا نشست، بعد هي با اون زبون كر و لالي خودش، با ما حرف مي زد، ما هم مي گفتيم: چي مي گي بابا؟! محلش نمي ذاشتيم، مي گفت: عبدالمطلب هر چي سر و صدا كرد، هيچ كس محلش نذاشت ...
گفت: ديد ما نمي فهميم، بغل دست قبر اين شهيد با انگشتش يه دونه چارچوب قبر كشيد، روش نوشت: شهيد عبدالمطلب اكبري. بعد به ما نگاه كرد و گفت: نگاه كنيد! خنديد، ما هم خنديديم. گفتيم شوخيش گرفته.
مي گفت: ديد همه ما داريم مي خنديم، طفلك هيچي نگفت، سرش رو انداخت پائين، يه نگاهي به سنگ قبر كرد، با دست، پاكش كرد.


فرداش هم رفت جبهه. 10 روز بعد جنازه اش رو آوردند، دقيقاً تو همون جايي كه با انگشت كشيده بود، خاكش كردند.

 وصيت نامه اش خيلي كوتاه بود، اين جوري نوشته بود:
  «بسم الله الرحمن الرحيم                      
يك عمر هرچي گفتم به من مي خنديدند. يك عمر هرچي مي خواستم به مردم محبت كنم، فكر كردند من آدم نيستم. مسخره ام كردند. يك عمر هرچي جدي گفتم، شوخي گرفتند. يك عمر كسي رو نداشتم باهاش حرف بزنم. خيلي تنها بودم. يك عمر براي خودم مي چرخيدم. يك عمر ...
اما مردم! حالا كه ما رفتيم، بدونيد هر روز با آقام حرف مي زدم و آقا بهم مي گفت: تو شهيد مي شي. جاي قبرم رو هم بهم نشون داد، اين رو هم گفتم، اما باور نكرديد!»

راوی:حجت الاسلام انجوي نژاد

منبع:هفته نامه صبح صادق،ش540،ص4



 

سید محمدگفت: «قول می دهی به سفارشم عمل کنی و به بقیه ی بچه های مشهدی هم بگی که به

اون عمل کنند؟» گفتم: « نوکرتم سید جان! بگو.» 

seyed mohamad musavi neishaburi

گفت: « دیشب خواب دیدم یکی از بچه های مشهدی فردا در عملیات شهید می شه، اگه اون یکی من بودم، خواجه ربیع؛ سر مزارم بیایید.» روز بعد تنها مشهدی که شهید شد، سید محمد بود.با چند نفر از بچه ها به خانه اش رفتیم که خبر شهادت سید محمد را به والدینش بدهیم. پدرش با جعبه ی شیرینی وارد اتاق شد وآن را به همه تعارف کرد، سپس با لبخندی گفت: «می دونم سید محمد به میهمانی برادرش ؛ سید علی رفت!»

 

منبع: « روایت عشق، سیمین وهاب زاده مرتضوی،ص106،

 راوی هم رزم شهیدسیدمحمد موسوی نیشابوری».


يك بار اتفاق افتاد كه بچه ها چند روز مي گشتند و شهيد پيدا نمي كردند. رمز شكستن قفل و پيدا كردن شهيد، نام مقدس حضرت زهرا (س) بود. 15 روز گشتيم و شهيد پيدا نكرديم. بعد يك روز صبح بلند شده و سوار ماشين شديم كه برويم. با اعتقاد گفتم: «امروز شهيد پيدا مي كنيم، بعد گفتم كه اين ذكر را زمزمه كنيد:
دست و من عنايت و لطف و عطاي فاطمه (س)
منم گداي فاطمه، منم گــــــداي فاطمه (س) »

تعدادي اين ذكر را خواندند. بچه ها حالي پيدا كردند و گفتيم: «يا حضرت زهرا (س) ما امروز گداي شماييم. آمده ايم زائران امام حسين (ع) را پيدا كنيم. اعتقاد هم داريم كه هيچ گدايي را از در خانه ات رد نمي كني.»
همان طور كه از تپه بالا مي رفتيم، يك برآمدگي ديدیم.

كلنگ زديم، كارت شناسايي شهيد بيرون آمد. شهيد از لشگر 17 و گردان ولي عصر (عج) بود.يك روز صبح هم چند تا شهيد پيدا كرديم. در كانال ماهي كه اكثراً مجهو ل الهويه بودند. اولين شهيدي كه پيدا شد، شهيدي بود كه اول مجروح شده بود. بعد او را داخل پتو گذاشته بودند و بعد شهيد شده بود. فكر مي كنم نزديك به 430 تكه بود.بعد از آن شهيدي پيدا شد كه از كمر به پايين بود و فقط شلوار و كتاني او پيدا بود. بچه ها ابتدا نگاه كردند ولي چيزي متوجه نشدند. از شلوار و كتاني اش معلوم بود ايراني است. 15 _ 20 دقيقه اي نشستم و با او حرف زدم و گفتم كه شما خودتان ناظر و شاهد هستي. بيا و كمك كن من اثري از تو به دست بياورم. توجهي نشد. حدود يك ساعت با اين شهيد صحبت كردم، گفتم اگر اثري از تو پيدا شود، به نيت حضرت زهرا (س) چهارده هزار صلوات مي فرستم. مگر تو نمي خواهي به حضرت زهرا (س ) خيري برسد.بعد گفتم كه يك زيارت عاشورا برايت همين جا مي خوانم. كمك كن. ظهر بود و هوا خيلي گرم. بچه ها براي نماز رفته بودند. گفتم اگر كمك كني آثاري از تو پيدا شود، همين جا برايت روضه ي حضرت زهرا (س) مي خوانم. ديدم خبري نشد. بعد گريه كردم و گفتم عيبي ندارد و ما دو تا اين جا هستيم؛ ولي من فكر مي كردم شما تا اسم حضرت زهرا (س) بيايد، غوغا مي كنيد. اعتقادم اين بود كه در برابر اسم حضرت زهرا (س) از خودتان واكنش نشان مي دهيد.
در همين حال و هوا دستم به كتاني او خورد. ديدم روي زبانه ي كتاني نوشته است: «حسين سعيدي از اردكان يزد.» همين نوشته باعث شناسايي او شد. همان جا برايش يك زيارت عاشورا و روضه ي حضرت زهرا (س) خواندم.

راوی:حاج حسین کاجی  

منبع:کتاب کرامات شهدا



 
پدر شهیدغلام رضا زمانیان نقل می کرد که :قبل از عملیات بدر غلامرضا جلو من ومادرش بدنش
رابرهنه کرد وگفت :نگاه کنید!دیگر این جسم را نخواهید دید.همان طور شد ودر عملیات بدر
مفقود گردید. پدر شهید اضافه کرد:دوازده سال در انتظار بودم وباهر زنگ درب منزل می دویدم
تااگر اوبرگشته باشد اولین کسی باشم که اورا می بینم .تااینکه یک روزخبر بازگشت اورادادند.
فقط یک جمجمه از شهید برگشته بودکه مادرش از طریق دندان فرزند را شناخت .
در نزد ما رسم است بعد ازدفن، سه روز قبر به صورت خاکی باشد مردم در تشیع جنازه اوباشکوه
 شرکت کردند.
 
 
 
 
شبی در خواب دیدم که چند اسب سوار آمدند و شروع به حفر قبر کردند گفتم:چه کار می کنید؟
گفتند:مامور هستیم اور ا به کربلا ببریم.
گفتم: من دوازده سال منتظر بودم چرا اور ا آوردید؟
گفتند:ماموریت داریم ویک فرد نورانی رانشان من دادند. عرض کردم: آقا! این فرزند من است.
فرمود:باید به کربلا برود. اورا آوردیم تا تو آرام بگیری و بعد او را ببریم.
پدر شهید از خواب بیدار می شود باهماهنگی واجازه نبش قبر صورت می گیرد می بینند :
خبری ازجمجمه شهید نیست وشهید به کربلا منتقل شده است!!!
 
راوی:پدر شهید غلام رضا زمانیان
منبع:به نقل از سایت افلاکیان


:: بازدید از این مطلب : 194
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.

http://www.miyanali.com/usr/Soltane-Dard/gal215.jpg?538803136



:: بازدید از این مطلب : 204
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.

اتفاقات عجیب در روسیه

در دنیا هزار و یک پدیده ی عجیب و غریب وجود دارد، پدیده هایی که گاه برای آن ها بالاخره جوابی پیدا می شود و گاهی هم مانند یک کلاف سر در گم به دور خود می پیچند و در ذهن انسان ها هزاران سوال بی جواب باقی می گذارند. دانشمندان و محققانی که روی این پدیده ها کار می کنند، گاهی بعد از سال ها اعلام می کنند که هیچ توضیحی برای بعضی از آن ها وجود ندارد و حتی عده ای از این دانشمندان ممکن است تصمیم بگیرند تا موضوع را مخفی کنند! یکی از این اتفاقات عجیب غریب در روسیه و در منطقه ی سیبری آن رخ داده است. در حال حاضر اطلاعات زیادی راجع به این پدیده در دست نیست و حتی نمی توان گفت که چقدر درست و یا اشتباه است. بنابراین ما در اینجا تمام اطلاعاتی که در مورد این اتفاق وجود دارد را در اختیارتان قرار می دهیم. با الی گشت همراه شوید:

اتفاقات عجیب در روسیه
مطالب مرتبط:
۴ معمای مرموز تاریخ که هیچ وقت حل نشدند
این پل از باران ساخته شده است! + تصاویر

در یکی از روزهای اکتبر سال ۱۹۸۹، در یکی از منبع های خبری روسیه، خبر بسیار عجیبی پخش شد. طبق این خبر، در یکی از دور افتاده ترین مناطق سیبری در کشور روسیه حفاری ای برای رسیدن به نفت انجام شده بود که به جای آن، ظاهرا منجر به کشف جای عجیبی شد. در روز پانزدهم اکتبر آن سال، یک گروه اکتشافی به یکی از منطقه های دور دست سیبری فرستاده می شود تا در آن جا مشغول به حفاری شوند.

این گروه یک مته ی بسیار بزرگ و خاص این کار را انتخاب می کنند و با آن دل زمین را تا عمق ۱۴ کیلومتری می کنند، هدف این بوده که به معدن نفت و یا الماس برسند اما ظاهرا وقتی که این مته به عمق ۱۴ کیلومتری می رود، وارد نقطه ای خالی مانند خلا می شود!

اتفاقات عجیب روسیه

آنها این مته را به بیرون می کشند و می بینند که یکی از تیغه های مته به اندازه ای داغ شده است که در شرف ذوب شدن است! در واقع دمای زمین در آن نقطه چیزی حدود ۱۰۹۰ درجه ی سانتیگراد گزارش شده بوده است. این موضوع بسیار به نظر آن ها عجیب می رسد و به همین دلیل تصمیم می گیرند تا این بار به جای مته، یک دستگاه فرکانس سنج را که دارای قابلیت تحمل بالا است به داخل زمین بفرستند. فرکانس هایی که توسط این دستگاه ضبط شد باعث شد تا پروژه برای همیشه رها شود.

عجایب روسیه

می دانید صدایی که توسط این دستگاه ضبط شده بود دقیقا چه صدایی بود؟ صدای فریاد هزاران هزار انسان! آن هم در عمق ۱۴ کیلومتری زمین… گزارش این اتفاق برای اولین بار توسط یک روزنامه نگار فنلاندی انتشار پیدا کرد که البته پروفسور آزاکوف آن را رد کرد. گفته می شود در سال ۲۰۰۰ یک مصاحبه ی تلویزیونی در این کشور انجام می شود و خبرنگاری از این پروفسور راجع به علت تعطیلی آن می پرسد و او هم گفته که دلیل رها کردن این پروژه، این بوده است که مطمئن شدیم هیچ نفتی در آن جا وجود ندارد و علاوه بر این، بودجه ی کافی برای این کار را در اختیار نداشتیم.

امروزه محل حفر این منطقه، منطقه ی ممنوعه است. دولت روسیه این خبر را تایید نکرد و آن را دروغ دانست، اما اینکه چرا این گروه یکباره کارشان را رها کردند و منطقه قرنطینه شد حقیقتی است که نمی توان انکار کرد.

 



:: بازدید از این مطلب : 525
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.

هوای این روزای شهر من هوای کوچه چه پوچه بی تو این دنیا عزیزم بی تو پوچه♪♪♫♫♪♪♯
چه روزایی رو با هم زندگی کردیم یه دوره ولی حالا نمیپرسی ازم حالت چطوره♪♪♫♫♪♪♯
کلید این در بسته تو دستای تو جا مونده نگو نه♪♪♫♫♪♪♯
بگو این حس تنهایی تورو ام بدجوری ترسونده نگو نه♪♪♫♫♪♪♯

♪♪♫♫♪♪♯
عشقم یه کاری کن دلم در به دره پشت دره وا کن که این دل بی قراره
امشب یه کاری کن که بدچوری از این دوری شده این قلب خستم پاره پاره

♪♪♫♫♪♪♯
یه دیواره نمیذاره که برگردیم به همدیگه دوباره♪♪♫♫♪♪♯
عشقم یه کاری کن دلم در به دره پشت دره وا کن که این دل بی قراره♪♪♫♫♪♪♯
امشب یه کاری کن که بدچوری از این دوری شده این قلب خستم پاره پاره♪♪♫♫♪♪♯

یه دیواره نمیذاره که برگردیم به همدیگه دوباره
دانلود آهنگ جدید سهراب پاکزاد عشقم یه کاری کن با لینک مستقیم
عشقم یه کاری کن دلم در به دره پشت دره وا کن که این دل بی قراره
امشب یه کاری کن که بدچوری از این دوری شده این قلب خستم پاره پاره

♪♪♫♫♪♪♯
یه دیواره نمیذاره که برگردیم به همدیگه دوباره ♪♪♫♫♪♪♯
عشقم یه کاری کن دلم در به دره پشت دره وا کن که این دل بی قراره♪♪♫♫♪♪♯
امشب یه کاری کن که بدچوری از این دوری شده این قلب خستم پاره پاره♪♪♫♫♪♪♯
یه دیواره نمیذاره که برگردیم به همدیگه دوباره♪♪♫♫♪♪♯

♪♪♫♫♪♪♯



:: بازدید از این مطلب : 392
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.
اولین مرحله از عملیات انتقام خون شهید حججی انجام شد / حمله پهپادهای گردان سیدالشهدا به داعش

اولین مرحله از عملیات انتقام خون شهید حججی انجام شد / حمله پهپادهای گردان سیدالشهدا به داعش

خبرگزاری صدا و سیما با پخش گزارشی از آغاز نخستین مرحله عملیات انتقام خون شهید حججی خبر داد.

بنابر این گزارش یگان‌های پهپادی گردان‌های سیدالشهدا عملیات خود را برای شناسایی تروریست‌های تکفیری در بادیه شرقی انجام دادند.

پس از آن با شناسایی مراکز آنها تعداد زیادی از آنها را به هلاکت رساندند که این نخستین مرحله انتقام خون شهید حججی و شهدای این گردان‌ها بود که در عملیات اخیر تروریست‌های تکفیری داعش در حدود مرزی عراق و سوریه به شهادت رسیده بودند. 

 

 
 
 


:: بازدید از این مطلب : 459
|
امتیاز مطلب : 77
|
تعداد امتیازدهندگان : 17
|
مجموع امتیاز : 17
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.

عکس سر بریده شهید حججی و واکنش همسرش | ناگفته های شهادت سردار بی سر؛ محسن حججی

محسن حججی, شهادت محسن حججی, شهید محسن حججی, لحظه شهادت محسن حججی, نحوه شهادت محسن حججی, تصاویر شهادت محسن حججی, عکس شهادت محسن حججی, اسیر ایرانی داعش, حججی, شهید حججی, شهادت حججی, عکس شهادت محسن حججی, عکس محسن حججی, فیلم حججی, سر حججی, سر بریدن حججی, سر بریده محسن حججی, عکس سر بریده حججی, بدن بی سر شهید حججی, همسر شهید حججی, بدن بی سر محسن حججی, عکس بدن حججی, جنازه شهید حججی,

عکس سر بریده شهید حججی که توسط داعش منتشر شد، همه بیش از خویش نگران همسر او بودند که مبادا عکس بدن بی سر محسن حججی را ببیند و... . همسر شهید حججی اما می گوید من عکس سربریده محسن حججی را دیدم، و در آن جز زیبایی هیچ چیز نبود. ناگفته های شهادت محسن حججی را از زبان همسرش بشنوید...


بیشتر ببینید: عزاداری همسر شهید حججی .

جام جم نوشت: کسی نمانده که عکس شهید حججی را ندیده باشد، کسی نمانده که ماجرای سربریده این شهید مدافع حرم را نشنیده باشد؛جوانی که تیرماه 1370 در اصفهان به‌دنیا آمد و مردادماه 1396 در سوریه به شهادت رسید.

به بهانه شهادت "شهید حججی"، همسرجوانش جزئیاتی را از نحوه خبردار شدن از اسارت و شهادت این شهید را روایت می‌کند. در زیر قسمتی از این گفتگو را میخوانید.

از اسارت محسن چطور باخبر شدید؟
سه شنبه بود که عکس محسن را در تلگرام دیدم.

همان عکس معروفی را که محسن را اسیر داعشی‌ها نشان می‌دهد؟
بله همان عکس را دیدم. من تلگرام محسن را روی گوشی خودم نصب کرده بودم، یک دفعه دیدم دریکی از گروه‌هایی که با دوستانش داشت، عکسی را فرستادند و گفتند برای آزادی این اسیر دعا کنید. من عکس را باز کردم و دیدم این اسیر محسن من است.

چه حالی داشتید؟
انتظار اسارتش را نداشتم به‌خاطر همین شوکه شدم اما چون محسن از من خواسته بود کمک کنم در مسیر شهادت باشد، آرزو کردم که به همان هدفش برسد . من می‌دانستم که اگر محسن الان هم شهید نشود،‌اول و آخر شهید می‌شود،‌چون مسیرش شهادت بود و با تمام وجودش شهادت را می‌خواست.

همسر شما در این عکسی که منتشر شده،‌ آرامش عجیبی دارد،‌ آنقدر که این آرامشش نظر همه را جلب کرده و در این چند روز خیلی ها از اسیری می‌گویند که بدون ذره‌ای ترس مقابل داعشی‌ها ایستاده. خودتان محسن را در این عکس چطور دیدید؟
همان طور که بود دیدم. شما این عکس را نگاه کنید، انگار نه انگار که شوهر من تیر خورده و اسیر دست داعشی هاست، عکس طوری است که انگار محسن، آن نیروی داعشی را اسیر گرفته . به چشم‌های شوهر من نگاه کنید، اصلا ترس در این چشم‌ها نیست، همه‌اش شجاعت است، دلیری است، ‌محسن توی این عکس مثل کوه است، با صلابت است. بگذارید یک خاطره‌دیگر برایتان تعریف کنم،من امسال به مناسبت روز مرد، یک انگشتر دُر نجف برای محسن هدیه خریدم ، روی این انگشتر «یازهرا» حکاکی شده بود. وقتی محسن می‌خواست برای بار دوم اعزام شود، همه انگشترهایش را درآورد، الا این یکی. گفت من این یکی را با خودم می‌برم، من از اینها به‌خاطر حضرت زهرا(س) کینه دارم،‌من تا لحظه آخر باید نشان بدهم که شیعه امیرالمومنین (ع) هستم. بعد من در این تصاویری که بعد از شهادت محسن از پیکر بی‌سرش منتشر شده،دقت کردم دیدم این انگشتر دستش نبود. مطمئتنم که داعشی‌ها انگشتر او را از دستش درآورده‌اند چون اسم حضرت زهرا(س) رویش حک شده بود.

خبر شهادت محسن را کی شنیدید؟
ساعت سه بامداد چهارشنبه... من اصلا خواب به چشمم نمی‌آمد، بعد از اینکه عکس اسارتش را دیده بودم مدام فکر می‌کردم که الان محسن در چه حالی است، یک دفعه دیدم در گروه های تلگرامی زدند که شهید بی‌سر،شهادتت مبارک... دیدم این شهید بی‌سر، محسن من است. همان موقع فهمیدم که محسن به آرزویش رسید. من افتخار کردم که محسن شهید شده ،‌گفتم خدایا شکرت که محسن به آرزویش رسید. همان موقع فکرکردم که چقدر شوهرمن پیش اهل بیت عزیز بود که از هرکدام یک نشانه‌گرفت و شهید شد. دیدم دشمن برای امام علی(ع) خنجر کشید، برای همسر من هم خنجر کشید، سر شوهرمن را مثل امام حسین(ع) ازتن جدا کردند، محسن مثل علی اکبر جوان بود، مثل حضرت زینب(س) اسارت کشید... دیدم ارادت شوهر من به اهل بیت آنقدر زیاد بود که از هرکدام یک نشانه گرفت و شهید شد.

یعنی تصویر پیکر بی سرهمسرتان را هم بعد از شهادت دیدید؟
بله من تصویر بدن بی‌سرش را دیدم، خیلی‌ها به من گفتند که این عکس را نبین، گفتند تو همان عکسی را ببین که محسن استوار ایستاده و اسیر شده، این یکی را نگاه نکن. اما من گفتم نه اینطور نگویید، مگر حضرت زینب(س) در مجلس یزید نفرمودند که «ما رایت الا جمیلا.» من هم هیچ چیز جز زیبایی در این مسیر، در این عکس نمی‌بینم.


:: بازدید از این مطلب : 466
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.

مادر شهید حججی تنها از یک صحنه به عنوان دلخراش‌ترین تصویر از فرزندش در لحظات آخر حیات وی یاد می‌کند.

به گزارش خبرنگار حوزه اخبار داغ گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان؛ در کلیپ زیر مداح اهل بیت حاج مهدی رسولی روایتی شنیدنی از دیدار با خانوادهشهید حججی در حرم امام رضا (ع) بیان میکند.

وی در بخشی از روضه خود از زبان مادر شهید حججی می گوید:"عکس سربریدنش رو دیدم دلم آتیش نگرفت، صبرکردم، روز اول عکس اسارتش رو دیدم دلم نلرزید، صبر کردم؛ اما یه صحنه دیدم آتیشم زد ... ." فیلم زیر قسمتی از این روضه خوانی را نشان میدهد.

گفتنی است؛ خانواده شهید حججی عصر چهارشنبه با تولیت آستان قدس رضوی دیدار و گفتگو کردند. همچنین ظهر چهارشنبه نیز مراسم روضه خوانی در حرم مطهر رضوی با حضور خانواده  شهید حججی برگزار شد.

 

دانلود

 



:: بازدید از این مطلب : 456
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.
فلسفه چیست؟
تازه کردن چاپ 
جامعه و علوم اجتماعی > فلسفه (cached)



یک مقدمه کوتاه!

به گفته تمام فلاسفه، سخت ترین پرسشی که می توان مطرح کرد، این سوال است که:
"فلسفه چیست؟" 
در حقیقت، هیچ گاه نمی توان گفت فلسفه چیست؛ یعنی هیچ گاه نمی توان گفت: فلسفه این است و جز این نیست؛ زیرا فلسفه، آزاد ترین نوع فعالیت آدمی است و نمی توان آن را محدود به امری خاص کرد. 

عمر فلسفه به اندازه عمر انسان بر روی زمین است و در طول تاریخ تغییرات فراوانی کرده و هر زمان به گونه ای متفاوت با دیگر دوره ها بوده است.
برای این مطلب کافی است به تعاریف مختلفی که از آن شده نگاهی بیندازید. در این باره نگاه کنید به: 
با این حال می کوشیم تا جایی که بتوانیم، فلسفه را معرفی کنیم. 

واژه فلسفه

واژه فلسفه(philosophy) یا فیلوسوفیا که کلمه ای یونانی است، از دو بخش تشکیل شده است:
فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی.
اولین کسی که این کلمه را به کار برد، فیثاغورس بود. وقتی از او سئوال کردند که: آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب داد:
نه، اما دوستدار دانایی(فیلوسوفر) هستم.
بنابراین فلسفه از اولین روز پیدایش به معنی عشق ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده است. 

تعریف فلسفه

فلسفه تفکر است. تفکر درباره کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن ها روبه رو هستیم. فلسفه وقتی پدیدار می شود که سوالهایی بنیادین درباره خود و جهان می پرسیم. سوالاتی مانند:

  • زیبائی چیست؟ قبل از تولد کجا بوده ایم؟ حقیقت زمان چیست؟
    آیا عالم هدفی دارد؟ اگر زندگی معنایی دارد، چگونه آن را بفهمیم؟
    آیا ممکن است که چیزی باشد و علتی نداشته باشد؟ ما جهان را واقعیت می دانیم، اما واقعیت به چه معناست؟
    سرنوشت انسان به دست خود اوست و یا از بیرون تعیین می شود؟ از کجا معلوم که همه درخواب نیستیم؟ خدا چیست؟" و دهها سئوال نظیر این سئوالات.

چنانچه در این سئوالات می بینیم، پرسش ها و مسائل فلسفی از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به این چنین موضوعات، پرداخته نمی شود.
مثلا هیچ علمی نمی تواند به این سئوال که واقعیت یا حقیقت چیست؟ و یا این که عدالت چیست؟ پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است. 

یک ویژگی عمده موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است.
همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دوره ای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، پاسخ های جدیدی به این مسائل ارائه می گردد.


فلسفه مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبه ای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداخته اند.
به عنوان نمونه، علم فیزیک درباره اجسام مادی از آن جنبه که حرکت و سکون دارند و علم زیست شناسی درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی می پردازد.
ولی در فلسفه کلی ترین امری که بتوان با آن سر و کار داشت، یعنی وجود موضوع تفکر قرار می گیرد؛ به عبارت دیگر، در فلسفه، اصل وجود به طور مطلق و فارغ از هر گونه قید و شرطی مطرح می گردد.
به همین دلیل ارسطو در تعریف فلسفه می گوید:
''فلسفه علم به احوال موجودات است ، از آن حیث که وجود دارند.


یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعداد های عقلی و فکریی است که انسان را قادر می سازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد.
فلسفه در این معنا مترادف حکمت است. 

فلسفه در پی دستیابی به بنیادی ترین حقایق عالم است. چنانکه ابن سینا آن را این گونه تعریف می کند:
فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است. 

فلسفه همواره از روزهای آغازین حیات خود، علمی مقدس و فرا بشری تلقی می شد و آن را علمی الهی می دانستند. این طرز نظر، حتی در میان فلاسفه مسیحی و اسلامی رواج داشت؛ چنانکه جرجانی می گوید:
فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی. 

فلسفه در آغاز

همان طور که گفته شد، اساسا فلسفه از اولین روز پیدایش، به معنی عشق به دانایی و خرد و فرزانگی بوده و به علمی اطلاق می شد که در جستجوی دستیابی به حقایق جهان و عمل کردن به آنچه بهتر است،(یعنی زندگانی درست) بود. 

فلسفه در آغاز حیات خود شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرن ها حفظ کرد؛ چنانکه یک فیلسوف را جامع همه دانش ها می دانستند. اما به تدریج دانشها و علوم مختلف از آن جدا گشتند.
در قدیم، این فلسفه که جامع تمام دانشها بود، بر دو قسم بود: 
فلسفه نظری به علم الهیات، ریاضیات و طیبعیات تقسیم می گشت که به ترتیب، علم اعلی(بالاتر)، علم اوسط(وسط) و علم اسفل(پایین تر) نامیده می شد. 

فلسفه عملی نیز از سه قسمت تشکیل می شد: 
اخلاق 
تدبیر منزل 
سیاست مدن(شهرها)(اصول حکومت کردن)
اخلاق در رابطه با تدبیر امور شخصی انسان بود. 
تدبیر منزل در رابطه با تدبیر امور خانواده بود 
و سیاست مدن یا همان حکومت داری به تدبیر امور مملکت ربط داشت. 

برای اطلاعات بیشتر در مورد فلسفه، نگاه کنید به: 

منابع

  • فرهنگ فلسفی
  • تاریخ فلسفه غرب، صفحه 16-13


:: بازدید از این مطلب : 474
|
امتیاز مطلب : 65
|
تعداد امتیازدهندگان : 15
|
مجموع امتیاز : 15
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.

 

 

,زندگینامه حسین خلعتبری + عکس,biography hossein khalatbari,اصلیت حسین خلعتبری,[categoriy]

آکاایران: زندگینامه حسین خلعتبری + عکس

 

 

به گزارش آکاایران: سرلشکر خلبان حسین خلعتبری مکرم (زاده: ۱۳۲۸ رامسر – درگذشت: ۱ فروردین ۱۳۶۴در گیری با هواپیمای میگ-۲۵ عراقی در آسمان سقز – مدفن: رامسر) یکی از خلبانان برجسته نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و بهترین خلبان تاریخِ جنگنده اف-۴ فانتوم بود. وی نقش عمده‌ای در انهدام نیروی دریایی ارتش عراق در عملیات مروارید ایفا کرد. او به خاطر رشادت‌های فراوان در این عملیات به شکارچی اوزا معروف شد.

محل تولد : رامسر

تاریخ تولد : ۱۳۲۸

محل مرگ : سقز، ایران

تاریخ مرگ : ۱ فروردین ۱۳۶۴ (-۳۲ سال)

محل دفن : رامسر

لقب : شکارچی اوزا، حسین ماوریک

 

تابعیت : ایرانی

نیرو : نیروی هوایی شاهنشاهی – نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران

درجه : سرلشکر خلبان

جنگ‌ها : جنگ ایران و عراق

 

زندگی

درسال ۱۳۲۸ در روستای "بصل‌کوه" شهرستان رامسر به دنیا آمد. حسین دوران کودکی و جوانی را در رامسر سپری نمود و بعد از گذراندن دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان، در سال ۱۳۴۹ به خدمت سربازی اعزام شد.

پس از گذراندن دوران سربازی،در سال ۱۳۵۱ به دلیل علاقهٔ وافری که به فن خلبانی داشت وارد دانشکدهٔ خلبانی نیروی هوایی شد و بعد از گذراندن دورهٔ مقدماتی پرواز جهت طی نمودن دورهٔ پیشرفته به کشور آمریکا اعزام شد.

قبل از سفر به آمریکا، حسین خلعتبری به دیدار خانواده می‌شتابد و به مادرش وکالت می‌دهد که: "مادر تمام حقوق ماهیانه‌ام را برای رفع مشکلات نیازمندان هزینه کن." در کشور آمریکا حسین ابتدا دورهٔ خود را در دانشگاه شپارد آغاز کرد و سپس به دانشگاه تگزاس منتقل شد.

استعداد خیره‌کنندهٔ او در یادگیری و در پی آن هدایت هواپیما، باعث شده بود به عنوان دانشجوی ممتاز شناخته شود و نام او را تمامی استادان به‌عنوان یک دانشجوی برجسته بر زبان آورند. در همین حین حسین به خاطر مهارت خاصی که در خلبانی داشت، دورهٔ شلیک موشک ماوِریک که یک موشک هوا به سطح است و به وسیلهٔ آن می‌توان انواع شناورها را هدف قرار داد، را با موفقیت طی کند و به‌واسطهٔ این مهارت به او لقب حسین ماوریک را داده بودند.

سرانجام دورهٔ خلبانی حسین پایان می‌یابد و او با دریافت گواهینامهٔ خلبانی در هواپیمای اف ۴ به ایران باز می‌گردد و در پایگاه ششم شکاری بوشهر با درجهٔ ستوان دومی مشغول به خدمت می‌شود.

 

عملیات البرز

در ۳۱ شهریور ماه سال ۱۳۵۹ کشور بعثی عراق با تهاجمی همه‌جانبه به ایران حمله می‌کند. بلافاصله بعد از حملهٔ عراقی‌ها، نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران دست به کار شده و ترتیب انجام دو عملیات را در همان روز می‌دهد که بر اساس آن یکی از عملیات‌ها با رمز البرز به پایگاه هوایی بوشهر می‌رسد. ۴ فروند فانتوم مسلح به خلبانیِ تعدادی از بهترین‌های نیروی هوایی از جمله شهیدان: شهید سرلشکر خلبان حسین خلعتبری، شهید سرلشکر خلبان سیدعلیرضا یاسینی، شهید سرلشکر خلبان داوود اکرادی، شهید سرگرد خلبان حسن طالب‌مهر و شهید سرگرد خلبان حسین زندی تعدادی دیگر از تیزپروزان نیروی هوایی به پرواز در می‌آیند.

هدف پایگاه شعیبیه در استان بصره بود. با رسیدن به هدف، حسین با مهارت خاصی که در شیرجه زدن با هواپیما دارا بود تمامی اهداف از پیش تعیین شده را بمباران می‌کند و سالم بازمی گردد.

 

عملیات کمان – ۹۹

در روز یکم مهر ماه سال ۱۳۵۹ عملیات گسترده‌ای از سوی نیروی هوایی با نام کمان -۹۹ آغاز می‌شود که طی آن ۲۰۰ فروند هواپیما به پرواز در می‌آیند و ۱۴۰ فروند از مرز عبور کرده و به عراق حمله می‌کنند.

در این عملیات باز هم حسین نقش عمده‌ای دارد. او از پایگاه ششم شکاری به پرواز درآمده و به عنوان فرمانده یک دستهٔ ۸ فروندی به بغداد حمله می‌کند. مانورهای عالی از میان ساختمان‌ها و پروازِ با ارتفاع بسیار پایین او و تعدادی دیگر از خلبانان در شهر بغداد، باعث می‌شود خبرگزاری‌ها لب به تحسین از مهارت خلبانان ایرانی باز کنند.

۲ روز بعد از این عملیات از سوی روزنامهٔ کیهان با حسین مصاحبه شد و او این گونه گفت: "خلبانان نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران عملاً ثابت کردند که از هیچ صدامی واهمه ندارند و روحیه‌شان بسیار عالی است. ایشان در مورد نبرد با عراق گفتند: از چندی پیش هواپیماهای عراقی به خاک ما تجاوز می‌کردند و ما تنها به تعقیب آنها می‌پرداختیم ولی بعد از آن به ما مأموریت‌هایی داده شد که پایگاه‌های نظامی عراق را بمباران کنیم و این پایگاه‌ها درست در قلب عراق قرار داشتند و ما مأموریت خود را با نهایت موفقیت بدون این که کوچک‌ترین ضربه‌ای به ما وارد شود، در خاک عراق انجام دادیم. ایشان همچنان یادآور شدند در حملهٔ روز یکم مهر ماه (کمان ۹۹) مواضع حساس و مهم عراق در چند منطقه از جمله بغداد، بصره، ام‌القصر و… منهدم شد و این ضربهٔ محکمی بود که بر ارتش عراق وارد کردیم."

 

عملیات مروارید

در روزهای ابتدایی آذر ماه سال ۱۳۵۹ طبق هماهنگی‌های به عمل آمده از سوی نیروهای هوایی و دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، قرار می‌شود در روز هفتم آذر ماه، نیروی دریای و هوایی به دو اسکلهٔ البکر و الامیه حمله کنند.

روز عملیات فرا می‌رسد و خلعتبری به همراه تعدادی دیگر از خلبانان نیروی هوایی همچون شهید سرلشکر خلبان عباس دوران و شهید سرلشکر خلبان سیدعلیرضا یاسینی شهید سرگرد حسین زندی برای این مأموریت انتخاب می‌شوند.

خلعتبری با مانورهای دیدنی، خود را در بهترین موقعیت‌ها قرار می‌دهد و یکی پس از دیگری ناوچه‌های عراقی را غرق می‌کند.

لازم به ذکر است که در این عملیات شهید خلتعبری به همراه شهید حسین زندی، شهید علیرضا یاسینی و شهید عباس دوران، در مجموع بیش از ۲۵ سورتی پرواز عملیاتی داشتند که این تعداد پرواز فقط از عهدهٔ خلبانان ماهری همچون این شهیدان بزرگ بر می‌آمد.

بر اساس گفتهٔ کارشناسان، شهید حسین خلعتبری در استفاده از هواپیمای اف ۴، انجام مانورها و عملیات جنگی، انهدام هدف و شلیک موشک ماوِریک همتا نداشت. به‌قدری مهارت داشت که در هر شیرجه به چندین هدف می‌توانست حمله کند.

بعد از پایان این عملیات، با توجه تخصصی که حسین در شلیک موشک ماوریک از خود نشان داد، مدتی را در هوانیروز جهت آموزش خلبانان بالگرد جنگندهٔ کبرا برای شلیک و کاربرد موشک ماوریک سپری کرد.

خلعتبری آن زمان که در بوشهر خدمت می‌کرد و زمان عملیات از هواپیمای خودش پیاده می‌شد و سوار هواپیمای دیگر می‌شد و با موشک‌های "ماوریک تلویزیونی" این ناوها را مورد هدف قرار می‌داد و به همین سبب به نام قاتل اوزا معروف شد.

 

عملیات اچ -۳

در اواخر سال ۱۳۵۹ با توجه به این که عراق تمامی هواپیماهای ذخیرهٔ خود را به دلیل سالم ماندن از حملات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، به مجموعهٔ پایگاه‌های الولید در نزدیکی مرز اردن انتقال داده بود، نیروی هوایی تصمیم می‌گیرد که این پایگاه‌ها را به هر طریق ممکن هدف قرار دهد. طرح اولیه آماده می‌شود و تعدادی از برجسته‌ترین خلبانان نیروی هوایی برای این عملیات انتخاب می‌شوند و دلیل آن این بود که اگر فرماندهِ دستهٔ پروازی مورد هدف قرار گرفت، خلبانان حاضر مهارت این را داشته باشند که خود هدف را پیدا و آن را منهدم کنند.

پس جمعی از بهترین‌ها انتخاب شدند که در بین آنها نام حسین خلعتبری نیز به چشم می‌خورد. سرانجام روز پانزدهم فروردین ماه سال ۱۳۶۰ تعداد ۸ فروند هواپیمای فانتوم از پایگاه هوایی همدان به پرواز در آمدند و با چهار بار سوخت‌گیری هوایی و طی مسافتی بالغ بر ۱۰۰۰ کیلومتر، پایگاه‌های الولید را بمباران کردند و همگی سالم برگشتند.

 

مأموریت زدن پل العماره

از سوی فرماندهی به پایگاه ششم شکاری مأموریت داده می‌شود تا پل العماره را بزنند. خلعتبری و چند تن از خلبانان دیگر این پایگاه انتخاب می‌شوند. پل درست وسط شهر بود. خلعتبری وقتی روی پل می‌رسد، حملات ضدهوایی دشمن به اوج خود رسیده بود. اتومبیل‌های مختلف که مشخص بود شخصی است، روی پل درحال حرکت بودند. او با قبول خطر دور می‌زند و پس از عبور آنها، پل را منهدم می‌کند. وقتی از او سؤال کردند که چرا چنین کردی؟ گفت: – فرزند یک‌ساله‌ای دارم، یک لحظه احساس کردم که ممکن است توی ماشین بچه‌ای مثل «آرش» من باشد. چطور قبول کنم که پدری بچه سوخته‌اش را در آغوش بگیرد؟

 

نمایندهٔ ایران در دادگاه لاهه

مدتی از جنگ گذشته بود که خلتعبری برای دفاع از حقوق ایران که درگیر جنگی ناخواسته شده بود، به‌عنوان نمایندهٔ ویژهٔ ایران در دادگاه بین‌المللی لاهه حضور می‌یابد تا در برابر دولتمردان غربی و عربی، از حقوق کشور عزیزمان دفاع کند و در این امر خطیر با ابتکار عملی که در آن جا بروز داد، حقانیت ایران را در جنگ ثابت کرد.

باوجود این که مدت مأموریت او در دادگاه لاهه ۲ ماه بود، به همه وعده‌ها و وسوسه‌های سران کشورهای آمریکا و انگلیس پشت پا زد و ادامه امور را به کاردار ایران در سوئیس سپرد و پس از ۱۵ روز به کشور بازگشت و در پاسخ به این سوال که چرا تا پایان ماموریت در آن جا نمانده‌است، می‌گوید: – نمی‌توانم شب‌ها و روزها را در سوئیس با آرامش طی کنم درحالی که جنگنده‌های دشمن آرامش را از هموطنانم گرفته‌اند.

 

شهادت

تعطیلات نوروز سال ۱۳۶۴ در پیش است، ولی گویا حسین هوس سفری دیگر را در سر دارد. او در پایگاه می‌ماند و به زادگاهش نمی‌رود. در جواب دوستانش هم که می‌گویند چرا به دیدن خانواده نمی‌روی؟ می‌گوید: – در این شرایط بحرانی مردم هر لحظه به کمک ما نیاز دارند. وجدانم اجازه نمی‌دهد که این مردم را تنها بگذارم. روز یکم فروردین ماه سال ۱۳۶۴، خلعتبری و ستوان محمد زاده به عنوان شیفت آلرت پایگاه سوم شکاری همدان هستند. ناگهان صدای آژیر بلند می‌شود و در پایگاه اعلام اسکرامبل (حالت آماده باش) می‌شود. حسین خلعتبری مکرم به همراه کمک خود ستوان "عیسی محمدزاده عروس محله" یا یک فروند هواپیمای فانتوم دی با نام رمز سلیمان ۳۱ برای مقابله با هواپیماهای دشمن به پرواز در می‌آید. در کردستان در منطقه سقز با دو فروند میگ ۲۳ عراقی و یک فروند میگ ۲۵ عراقی درگیر می‌شود. سریعا به سمت یکی از هواپیما گردش کرده و به پرواز ادامه می‌دهد و در ارتفاع ۳۵۰۰۰ پایی یکی از میگ‌های ۲۳ را مورد هدف قرار می‌دهد که پس از برخورد موشک، میگ منهدم می‌شود. در همین حین از ایستگاه‌های رادر زمینی مرزی به اطلاع خلعتبری می‌رسانند که یک فروند میگ ۲۵ پی دی، در تعقیب آنها می‌باشد. در این نبرد که حتی تعقیب و گریز آن نابرابر می‌باشد، میگ ۲۵ اقدام به شلیک یک تیر موشک r-۴۰ می‌کند موشک با فانتوم برخورد می‌کند. ستوان محمد زاده موفق می‌شود اجکت کند و به سختی از ناحیه دست راست آسیب می‌بیند و توسط نیروهای امداد و نجات نیروی هوایی نجات پیدا می‌کند. ولی سرلشکر خلبان حسین خلعتبری فرصت اجکت پیدا نمی‌کند و بدین شکل قهرمان جنگ‌های دریایی برای همیشه خاموش می‌شود. روحش شاد!

تلویزیون عراق با اعلام این خبر با آب و تاب اعلام کرد که موفق شده یکی از بهترین خلبانان ایرانی را از بین ببرد.

 

وصیت نامه

- اگر ذره‌ای از خاک وطنم به پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد، آن را با خونم در خاک وطن می‌شویم و مرگ در این راه را افتخار می‌دانم و اگر ارزشمندتر از جانم هدیه‌ای داشتم، حتما به این مردم تقدیم می‌کنم.

 

 

,زندگینامه حسین خلعتبری + عکس,biography hossein khalatbari,اصلیت حسین خلعتبری,[categoriy]

 

 

 

,زندگینامه حسین خلعتبری + عکس,biography hossein khalatbari,اصلیت حسین خلعتبری,[categoriy]

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 298
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید