.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

در تمام کشورهای دنیا، مناطق عجیب و اسرار آمیزی وجود دارند. حتما شما نیز برخی فیلم های ترسناک هالیوودی که بر اساس داستان های واقعی ساخته شده اند را دیده اید. شاید به عنوان بهترین نمونه، بتوانیم به فیلم «احضار» اشاره کنیم. این گونه اتفاقات و اماکن تنها در دنیای خیالی دیده نمی شوند و در زندگی واقعی نیز می توان نمونه های این چنینی را مشاهده کرد. اغلب نیز هیچ گونه توضیح علمی و دقیقی برای آن ها وجود ندارد.

ما در این مقاله قصد داریم ۱۶ مکان و اتفاق عجیب و ترسناک را به شما نشان دهیم. آن ها کاملا واقعی هستند و دیدنشان به طور حتم شما را شگفت زده خواهد کرد. پیشنهاد می دهیم مطلب را تا پایان دنبال کنید.

180-w700

فریم عجیبی از یک ویدیو که در هواپیما گرفته شده. هیچ توضیحی برای آن وجود ندارد.

181-w700

قلعه لیپ در کشور ایرلند؛ جایی که گفته می شود یک روح اسرار آمیز به نام «The Elemental» در آن زندگی می کند. ظاهرا این شبح از قلعه که زمانی محل جادوگری قوم سلت بوده، محافظت می کند.

182-w700

دریاچه جابلانیکا در کشور بوسنی. هنگامی که دریاچه خشک شد، منظره ای همانند یک قبرستان پدیدار گشت.

183-w700

در جزیره هاوایی، گدازه هایی شبه انسان وجود دارند که به نظر می رسد مستقیما از دنیای مرده ها آمده اند.

184-w700

در کشور لهستان، جنگلی نامیزان و کج وجود دارد که درختانش بسیار عجیب به نظر می رسند.

185-w700

گل هایی (قارچ) به شکل انگشتان یک مرده که ظاهری بسیار ترسناک دارند.

186

موجودی بسیار عجیب در جنگل که به نظر می رسد یک شبه باشد.

187

یک کوهنورد هنگامی که در جنگل راه می رفته، با ده ها اعلامیه افراد گمشده مواجه شده است. این ماجرا در یکی از جزایر نیویورک رخ داده و هیچ توضیحی برای آن وجود ندارد. نزدیک به محل اعلامیه ها، یک پتو همراه با قوطی غذا به چشم می خورد. یک سازه چوبی ساخته شده به دست انسان نیز مشاهده می گردد.

188

تصور کنید که در حال رانندگی هستید و با این صحنه مواجه می شوید.

189-w700

تجمع هزاران کلاغ که ما را به یاد فیلم های ترسناک آلفرد هیچکاک می اندازد.

190-w700

هزاران سوسک در کشور آرژانتین که مشخص نیست به چه علت دور هم جمع شده اند.

191-w700

یک کرم (خون آشام) عجیب که روی بدنش تصویری از ادگار آلن پو دیده می شود.

192-w700

حفره ای عجیب که کنارش علامت صلیب دیده می شود و بالای آن نوشته شده: “اگر جرات داری بیا» (شما را به مبارزه و چالش دعوت می کند.)

193-w700

روی دیوار یک خانه متروکه در ماساچوست نوشته شده: “من تو را بیشتر از چیزی که فکر می کنی دوست دارم. به خاطر مردنت تو را از دست دادم. لطفا ملاقات را متوقف کن.”

194-w700

نمایی از شاخ های شیطان بالای سر یک کلیسای کوچک.

ترسناک

نقشه های هواشناسی که شبیه به موجودات شیطانی هستند.



:: بازدید از این مطلب : 339
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.

 

اتفاق وحشتناک

7 اتفاق وحشتناک در دنیای واقعی که حتی در فیلم‌های ترسناک هم ندیده‌اید

 

این که در ابتدا و انتهای بسیاری از فیلم‌های ترسناک قید می‌شود داستان از یک اتفاق وحشتناک رخ داده در دنیای واقعی الهام گرفته شده، بدون دلیل نیست. واقعیت می‌تواند به اندازه‌ای که یک فرد فکرش را هم نمی‌کند ترسناک باشد و از‌ آن‌ چه که یک کارگردان با تکنیک‌های مختلف جذب مخاطب بر روی صفحه نمایش می‌آورد، بسیار عجیب و غریب‌تر ظاهر شود. در ادامه به ذکر 7 اتفاق وحشتناک دنیا در طول تاریخ خواهیم پرداخت که اگر چه در نگاه اول به نظر می‌رسد تا یک سکانس از یک فیلم وحشتناک باشند، اما کاملا واقعی بوده و زمانی اتفاق افتاده‌اند. توصیه می‌شود اگر فرد خیال پردازی هستید، با احتیاط بیشتری هر داستان مرتبط با یک اتفاق وحشتناک دنیا را دنبال کنید.

 

7 اتفاق وحشتناک دنیا طی دو قرن اخیر

شاید در نظر اول بردن نام اتفاق وحشتناک برای این حوادث کمی اغراق آمیز باشد، اما قرار گرفتن در این شرایط، بسیار وحشتناک‌تر از دیدن لحظه‌ای یک موجود خوفناک است، چون شخص درگیر داستان هر لحظه انتظار دیدن یک چیز عجیب و غریب را کشیده و یک ترس دائمی را همه جا با خود حمل می‌کند. در نظر داشته باشید که این داستان‌های بلند، حاوی 7 اتفاق وحشتناک دنیا در صد سال اخیر، در 7 صفحه تقسیم شده‌ و هر صفحه یک داستان را روایت می‌کند.

این مطلب در 7 صفحه تهیه شده که از طریق فهرست زیر و یا شماره صفحه انتهای هر مبحث، قابلی دسترسی است

نامه آلبرت فیش

آلبرت فیش یک آزار دهنده و شکنجه‌گر کودکان بود. (وی مجموعه‌ای از تجهیزات مخوف برای خود داشت که توسط خودش ادوات جهنم نام گذاری شده و ساطور قصابی تنها یکی از آن‌ها بود) وی یک قاتل سریالی، آدمخوار و روان‌پریش جنسی بود که اعضا و جوارح خودش را حتی قطع می‌کرد. اما در کنار همه اینها، این پدید آورنده یک اتفاق وحشتناک در دوره‌ای خاص از تاریخ، ویژگی شخصیتی دیگری نیز داشت که از این هیولا یک شخصیت حتی وحشتناک‌تر نیز می‌ساخت، “اصرار وی برای کینه توزی” (شخص بدون کلاه در تصویر، آلبرت فیش است)

اتفاق وحشتناکاین نامه هراسناک و بی‌نام که به مادر یکی از آخرین قربانیان شناخته شده وی، گریس باد (Grace Budd) ده ساله، نوشته شده را بخوانید، نامه‌ای که به تشریح یک اتفاق وحشتناک در طول تاریخ می‌پردازد. در این نامه ابتدا با احترام نوشته شده “دوست عزیز، خانم باد” که این تنها قسمت مودبانه نامه است. در ادامه مخوف‌ترین قسمت نامه را می‌بینید که به طور حتما بسیاری در میانه‌ها از خواندن آن دست خواهند کشید. کمتر کسی ممکن است بعد از خواندن این متن، جنایت آلبرت فیش را به عنوان یک اتفاق وحشتناک ، مشمئز کننده و غیر قابل تصور در قرن اخیر عنوان نکند.

در روز یکشنبه سوم جولای 1928، من به منزل شما سر زده و یک ظرف پنیر ترد و توت فرنگی برای شما آوردم. ما ناهار خوردیم. گریس در بالین من نشست و من را بوسید، اما در همین هنگام فکری به سرم زد تا این دخترک را بخورم. یا استفاده از یک حقه و وانمود کردن برای بردن او به یک مهمانی، شما با آمدن وی همراه من موافقت کردید. من او را به یک خانه متروک و خالی از سکنه، که پیشتر مهیا کرده بودم، برده و از اون خواستم تا در محوطه بیرونی باقی بماند. در حالی که او مشغول چیدن گل‌های وحشی بود، من به طبقای بالایی رفته و تمامی لباس‌های خود را در آوردم، چون می‌دانستم در غیر این صورت، تمامی خون او سرتاسر لباس من را کثیف خواهد کرد. سپس به لبه پنچره رفته و گریس را صدا زدم و در همین حین در کمد دیواری پنهان شدم. وقتی که او بعد از آمدن به طبقه بالایی من را کاملا عریان دید، شروع به گریه کرده و تلاش کرد تا به طبقه پایین فرار کند، اما من گریس را به چنگ آورده و در همین حین که می‌گفت “به مادرم خواهم گفت”، لباس‌هایش را از تنش جدا کردم. آخ که چقدر لگد می‌زد و بر روی بدن من چنگ می‌انداخت. گریس را تا سر حد مرگ خفه کردم و سپس اندام مرده او را به قطعات کوچک‌تر برش دادم تا بتوانم گوشت را به اتاق‌های خود آورده و بعد از طبخ آن را بخورم. نمی‌توانی تصور کنی که گوشت ران وی چقدر ترد و لذیذ بود. البته، خوردم تمامی بدن وی 9 روز زمان برد. این را بدان که من به او تجاوز نکردم و دختر تو به عنوان یک باکره مرد، هرچند دوست داشتم تا قادر به انجام این کار باشم.

او دستگیر شد و بعد از اعتراف به جرم خود، در سال 1936 در زندان شهر نیویورک اعدام شد. قسمتی از متن نامه ارجینال را در تصویر زیر می‌توانید مشاهده کنید. آیا می‌توان حس و حال این مادر را حین خواندن نامه و در ادامه تا آخر عمر در کلمات جای داد؟

اتفاق وحشتناک

نامه‌های نگهبان

ممکن است که این داستان وهم‌آور را به خاطر داشته باشید، چون یک اتفاق وحشتناک دنیا است که اخیرا کاملا عمومی شده است. یک خانواده اهل ایالت نیوجرسی ایالات متحده آمریکا، از مالک پیشین منزل مسکونی خود بعد از دریافت سه نامه بسیار نگران کننده شکایت کرد، نامه‌هایی که ارسال کننده آن خود را “نگهبان” خطاب کرده بود. در این نامه ناشناس، به طرز وحشتناکی با بازی با لغات، به سه فرزند خانواده برادوس (Broaddus) با عنوان “خون جوانی که شما برای من آورده‌اید” اشاره شده بود. در این نامه سوالات غیرقابل تفسیری نیز همچون “آیا آنان تاکنون پی به چیزی که درون دیوارها است برده‌اند؟” دیده می‌شد. جمله جمله‌ این نامه‌ها لرزه به تن اعضای این خانواده انداخته بود، چون هر لحظه انتظار پدید آمدن یک اتفاق وحشتناک از سوی این فرد ناشناس را داشتند.

اتفاق وحشتناکدر بالا می‌توانید گوشه‌ای از متون ارسال شده توسط این شخص ناشناس را مشاهده کنید که با عمومی شدن، یک اتفاق وحشتناک را در دهه اخیر رقم زد. ارسال کننده نامه که به نظر می‌رسد زمانی مالک خانه بوده، مدعی شده بود که با تمرکز خاصی همواره از خانه دیده بانی می‌کند. گویا در دهه 1920 مسئولیت صیانت از این خانه بر عهده پدربزرگش بوده و در دهه 1960 نیز پدرش این وظیفه را بر عهده داشته است، وظیفه‌ای که اکنون بر گردن او قرار دارد. او از دلیل سکونت این خانواده در این منزل ابراز تعجب کرده و گفته که درصدد است تا دلیل این امر را پیدا کند.

اعضای یک خانواده در چنین شرایطی، هر لحظه انتظار ورود وحشیانه یک نفر یا دسته‌ای از افراد را به منزل خود دارند، یک اتفاق وحشتناک که تصور واقعی شدنش، ترسی همیشگی را به وجود آن‌ها منتقل می‌کند.

اتفاق وحشتناکشکایت خانواده برادوس، که تاکنون پرونده آن بسته نشده است، بعد از ترک کامل خانه بخاطر نگرانی از امنیتی جانی‌شان ثبت شد. پایه این دادخواهی گله از صاحب خانه پیشین بود که به نظر می‌رسد کاملا از جریان “نگهبان” با خبر بوده، اما به خود زحمت اطلاع به خریدار جدید را نداده است. در فوریه سال 2015 (بهمن ماه سال گذشته) این خانه به حراج گذاشته شد، اما بعد از جلب شدن توجه رسانه‌های عمومی به سمت این اتفاق وحشتناک ، از لیست حراج خارج شد. جالب است بدانید از آن جایی که هیچ‌کس حاضر نشده بود تا مبلغ هنگفتی برای خرید چنین خانه خوفناکی پرداخت کند، خانواده برادوس ماه گذشته تصمیم گرفت حال که پرونده هنوز جاری و بلاتکلیف است، خانه کنونی را خراب کرده و دو ساختمان جدید در آن بسازد، اما آیا بعد دریافت نامه‌های تهدیدآمیز از سوی یک فرد “مراقب خانه”، این تصمیم درستی است؟

دزد قبر روسی

در این مورد، یک عکس حتی مات شده، حرف‌های زیادی برای گفتن داشته و حس خوف حادثه را منتقل می‌کند.

اتفاق وحشتناکاین تنها یکی از 29 عروسک ساخته شده از اجساد زنان مومیایی شده‌ای است که در منزل آناتولی مسکوین (Anatoly Moskvin) چهل و پنج ساله به طور اتفاقی پیدا شد. هر کدام از این عروسک‌های شبیه انسان، به صورت ماهرانه‌ای حتی از قسمت دستان و صورت پوشانده شده بودند که برخی از آن‌ها بر روی لوازم خانه و برخی دیگر در قفسه قرار داشتند. یکی از آن‌ها شباهت زیادی به Teddy Bearداشته و با سر یک حیوان بر روی گردن دیده می‌شد.

تا اینجا نمی‌توان این مورد را یک اتفاق وحشتناک خطاب کرد، مگر اینکه در ادامه بگوییم در گزارشات روزنامه انگلیسی میرور (The Mirror) آمده که بدن این عروسک‌ها، متعلق به اجساد دختران 3 تا 12 ساله‌ای بوده که از قبر ربوده شده‌اند. این روزنامه همچنین مدعی شده که این فرد از ساخت و گردآوری چنین مجموعه هراسناکی، هدف مشخصی را در ذهن داشته است:

آناتولی مسکوین، که به 13 زبان زنده دنیا صحبت کرده و توسط برخی یک نابغه خطاب می‌شود، برای هر یک از اجساد مومیایی شده یک نام مشخص کرده و برای آنان جشن تولد تدارک می‌دیده است. وی همچنین اطلاعات خود درباره هر یک از اجسادی که می‌ربود را افزایش داده و مطابق با زندگی‌نامه هر فرد، رویه‌ای متفاوت برای درست کردن بدن عروسک دنبال می‌کرد.

رفتارهای ترسناک وی گویا زمانی که والدینش برای سورپرایز کردن به دیدن وی رفتند، آشکار شد. هر چند در سال 2011 پلیس محلی وی را دستگیر کرد، هرگز دلیل موجهی و روشنی برای نگه داشتن وی در پشت میله‌های زندان پیدا نشد.

حوادث خانه شبح‌وار

در آگوست سال 2006 میلادی، گروهی از دختران پیش از شروع شدن سال آخر دوره دبیرستانشان، به سمت شهر مادری خود در وورتینگتون ایالت اوهایو (Worthington, Ohio) در حرکت بودند. شب خسته کننده بعد از اقامت، تبدیل به یک اتفاق وحشتناک شد، زمانی که آن‌ها تصمیم گرفتند تا به مکانی که کودکان محلی آن را “خانه شبح‌وار” می‌دانستند، سرک بکشند. این مکان دارای یک حیاط بزرگ بسیار سرسبز و درختانی بلند بوده و درست در طرف مقابل یک قبرستان قرار داشت. دختران نوجوان تصور می‌کردند که این منزل متروکه است، اما متاسفانه کاملا در اشتباه بودند.

اتفاق وحشتناکاین اولین دفعه‌ای نبود که الن اس دیویس (Allen S. Davis) منزوی و 41 ساله، که به همراه مادر خود در این خانه زندگی می‌کرد، پذیرای دسته‌ای از مهمانان ناخوانده بود. او یک اسلحه برای محافظت از خود داشت که به محض دیدن دخترها، بد ندانست تا چند تیر هشدار شلیک کند، چون این روش در چنین مواقعی شدیدا کارساز ظاهر شده بود، اما متاسفانه این بار، یکی از تیرهای اسلحه قدیمی خودسر عمل کرده و مستقیما به سر یک دختر 17 ساله در میان این گروه دختران اصابت کرد.

به طور معجزه آسایی این دختر از مرگ حتمی نجات پیدا کرد و عواقب این اتفاق شدیدا در میان مردم محلی تاثیر گذار شد. بسیاری معتقد بودند که دیویس تقریبا مردی بیمار از لحاظ روحی است، اما همچنان به طور هوشیارانه از دارایی خود محافظت می‌کند. در ادامه این حادثه فاکس نیوز در سال 2007 گزارش داد:

پلییس تشخیص داده که این گروه از دختران مقصر این حادثه نبوده‌اند، چون به میزان زیادی به محدوده تحت تملک دیویس نزدیک نشده و به طور واضحی قابل مشاهده نبودند، اما دیویس نیز از طرف دیگر در بازجویی گفته که قصد آسیب رساندن به هیچ شخصی را نداشته است. نهایتا وی در دادگاه به دو مورد حمله تبهکارانه متهم شد تا بیش از این ماجرای یک اتفاق وحشتناک دنیا در سال 2006، به کندوکاش در زندگی مرموز شخصی وی ادامه پیدا نکند.

مادر دیویس در سال 2009، در حالی که فرزندنش مشغول سپری کردن دوران 19 ساله زندان خود بود، از دنیا رفت. همچنین در سال 2013 خانواده دختر 17 ساله تیر خورده از ناحیه سر اعلام کردند که فرزندشان به میزان 90% بهبودی پیدا کرده است. در همان سال، در یک مزایده این خانه به تملک شخصی درآمد که تصمیم داشت به طور کامل محل را بازسازی کند.

سرقت اتوبوس مدرسه در چوچیلا

در جولای سال 1996، 26 کودک در رده سنی 5 تا 14 سال همانند دیگر روزها در اتوبوس مدرسه خود، در مسیر خانه‌هایشان در شهر چوچیلا (Chowchilla، شهری در شهرستان مادرا ایالت کالیفرنیا) قرار داشتند. همه چیز به خوبی و خوشی پیش می‌رفت تا زمانی که توسط یک ون از کار افتاده جاده بسته شده و گروهی از مردان نقاب‌دار سلاح به دست، به سمت درب جلویی اتوبوس یورش بردند. کودکان و راننده اتویوس در یک اتفاق وحشتناک دنیا در قرن بیستم، به تعدادی خودروی ون منتقل شده و طی زمان حدود 11 ساعت در گرمای طاقت فرسایی به محلی دیگر برده شدند. نهایتا خودروها در نزدیکی یک معدن سنگ در نزدیکی لایو مر (Livermore) توقف کردند، مکانی که 100 مایل با چوچیلا فاصله داشت.

کار مشقات بار و وحشتناک درست از این محل آغاز شد. در بازبینی حادثه در سال 2015، سی‌ان‌ان با جمعی از قربانیان حادثه همچون لیندا کارهو (Lynda Carrejo) صحبت کرد که در آن زمان، در سال چهارم ابتدایی مدرسه تحصیل می‌کرد. او در این برنامه گفت:

آدم ربایان از هر کودک نام، سن، آدرس محل زندگی و تلفن منزل را سوال کرده و همچنین بخشی از لباس‌ها و دیگر متعلقاتشان را از آن‌ها گرفتند، اما هرگز در مورد اینکه چرا اقدام به این کار کرده‌اند، صحبتی به میان نیاورند. تنها با داشتن چراغ‌هایی برای روشن کردن معدن تاریک، آدم ربایان به کودکان و همچنین راننده اتوبوس دستور دادند تا وارد چیزی که شبیه یک قبر بزرگ بود شوند، یعنی یک کامیون متحرک مخفی در زیر زمین. این کامیون دفن شده در دل زمین، همانند یک تابوت و سنگ قبر برای ما بود. در واقع آن شبیه یک تابوت بزرگی بود که همه ما را یکجا در دل خود نگه می‌داشت.

هر یک از گروگان‌ها مجبور بودند تا با تجربه کردن یک اتفاق وحشتناک ، از یک نردبان متصل به انتهای خودروی مخفی پایین برود. در این مکان غذای بسیار کمی موجود بود، اما نبود هیچ گونه تهویه هوا برای نفس کشیدن راحت مشکل بزرگ‌تری به شمار می‌آمد. بعد از 16 ساعت، تنها فرد بزرگسال گروه، یعنی راننده ، به همراه تعداد دیگری از کودکان یک ایده برای فرار پیدا کردند. آن‌ها تصمیم گرفتند تا لوازمی را بر روی هم انباشته کرده و ارتفاع بلندی درست کنند تا به سقف خوردو رسیده و با باز کردن درب آن، امکان فرار خود را میسر کنند.

اتفاق وحشتناکخوشبختانه پیدا کردن عاملان این اتفاق وحشتناک در آن زمان برای پلیس پر دردسر تمام نشد، چون یکی از آن‌ها فرزند مالک معدن سنگ بود. هر سه نفر آدم ربایان در خانواده‌هایی ثروتمند بزرگ شده بودند، از همین رو درخواست غرامت 5 میلیون دلاری موضوعی بسیار گیج کننده است که البته توسط وکیل آن‌ها، “حرص و طمع زیاد” عنوان شد. دو نفر از این گروه تبهکار تاکنون توانسته‌اند آزادی مشروط خود را به دست بیاورند و نفر سوم، که خرابکاری‌های زیادی در زندان نیز کرده است، احتمالا در سال 2018 آزادی مشروط خود را کسب خواهد کرد. یکی دیگر از قربانیان این حادثه، برون هاید (Brown Hyde) در گفتگو با سی‌ان‌ان گفته:

برای یک شخص 50 ساله (اشاره به سن کنونی خود)، ترسیدن از تاریکی اتفاقی عادی نیست! (اما متاسفانه وی از آن زمان تاکنون با لامپ روشن اتاق به خواب شبانه رفته و هر از چند گاهی کابوس‌های وحشتناکی می‎بیند). در خواب‌های وحشتناکی که من می‌بینم تقریبا همیشه آماده مرگ هستم و معمولا یک شخص مرا به قتل می‌رساند. در برخی کابوس‌ها شخصا در مراسم تدفین خود حضور داشتم.

دریچه قتل

مرگ‌های کشتی تفریحی، به طور نگران کننده‌ای خبر ساز شد. یکی از نخستین اتفاقاتی که سریعا عمومی شد، قتل بازیگر زن انگلیسی، آیلین گیبسون (Eileen Gibson) بود که بیشتر با نام هنری خود، گی گیبسون، شناخته می‌شد. در سال 1947 دختر 21 ساله در حال بازگشت به انگلیسی از آفریقای جنوبی بود تا در ادامه در محصول “پسر طلایی”، ساخت کلیفورد اودتس (Clifford Odets) بازی کند.

اتفاق وحشتناکاز آنجایی که مباشر کشتی،جیمز کمب (James Camb) به وی علاقه پیدا کرد، او هرگز به خانه بازنگشت. جیمز به خاطر علاقه زیادی که به زنان داشت، لقب دون جیمی (Don Jimmy) را از آن خود کرده بود، اما کسانی که این لقب را به وی داده بودند، به احتمال زیادی نمی‌دانستند که جیمز در جلب توجه زنان تمایل آن‌ها را مد نظر قرار نمی‌دهد. مسبب یکی دیگر از اتفاقات وحشتناک دنیا ، چند باری گیر پلیس افتاد، تا اینکه بالاخره یک مرتبه به پرتاب کردن بدن مرده یک زن جوان از دریچه کابین خود و انداختن وی به دل دریا اعتراف کرد.

حتی بدون جسد، شواهد کافی برای محکوم کردن وی وجود داشت. حکم اعدام نهایتا به زنده نگه داشتن وی تغییر پیدا کرد و او به صورت مشروط از زندان آزاد شد، با وجود این که پیش از آن نیز چند دفعه‌ای متهم به تجاوز به عنف به زنان مسافر شده بود. در سال 1967 او مجددا، این بار به خاطر حمله به یک دختر 13 ساله، دستگیر شد، اما متاسفانه این اقدام بعد از پدید آمدن یک اتفاق وحشتناک دیگر صورت گرفته و جیمز تا آن زمان به سه زن دیگر نیز یورش برده بود. جیمز این دفعه بعد از دستگیری، به حبس ابد محکوم شد.

زنی که زنده زنده دفن شد

به نقل از روزنامه واشینگتن بی (Washington Bee) در چهاردهم جولای سال 1894:

اتفاق وحشتناکالنور مارکهام (Eleanor Markham) زنی بیست و دو ساله بود که از قرار معلوم در روز یکشنبه (زمانی نزدیک به زمان انتشار خبر) از دنیا رفت. در حالی که جسد وی از خانه و محل فوت جا به جا می‌شد، یک ضربه بسیار ضعیف به پوشش قبر توجه‌ها را به سمت خود جلب کرد. بله، جسد مرده النور به آرامی از جا بلند شده و مرگ را پس زد. او برای بهبود وضعیت جسمانی سریعا به خانه منتقل شد. از قرار معلوم النور طی فرآیند انتقال و دفن کاملا آگاه بوده، اما قدرت دادن هرگونه نشان برای خبر کردن دیگران از زنده بودن خود را نداشته است، تا جایی که کار به دفن کامل و ریختن خاک رسیده و این ترس نیرویی برای برخواستن به وی داده است. خبررسانی اندرسون کالیفرنیای جنوبی، چند هفته بعد گزارش واضح‌تری را از این اتفاق، به نقل از النور مارکهام، ارائه کرد:

من در تمامی لحظاتی که شما مشغول به فراهم کردن مقدمات دفن من بودید، کاملا هوشیار بودم. ترسی که من را احاطه کرده بود، غیر قابل تشریح است. من نزد خدا برای گرفتن قدرتی برای تحرک دعا کردم و با تلاش بیشتر توانستم ضربه کوچکی به پوشش قبر وارد کنم. در ابتدا این خوف را داشتم که کسی صدای من را نمی‌شنود، اما زمانی که دیدم پوشش قرار گرفته بر روی قبر در حال محو شدن است، فهمیدم که صدای من شنیده شده است (توسط پروردگار و مردم اطراف)

النور اولین فردی نبود که بعد از صدور حکم فوتی، به زندگی بازگشته است. چه کسی می‌داند چند نفر بعد از گذاشتن سنگ قبر به زندگی بازگشته و چه دوران هراسناکی را در زیر زمین، با کوفتن به سنگ قبر تجریه کرده‌اند، تا زمانی که مرگ آن‌ها را به راستی فرا گرفته است.

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 437
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.

داستان کوتاه جالب ولی ت

داستان کوتاه جالب ولی ترسناک

در این بخش می پردازیم به ترسناک ترین داستان کوتاه روز.پسر عموی بزرگم منزل ای را خرید و همان را بازسازی کرد. همان منزل در سال ۱۸۷۰ ساخته شده بود و از اوایل ۱۹۹۰ تا به حال کسی در همان اقامت نداشت، یعنی درست از آن زمانی که مالکش یک دکتر بود و درگذشت.

 

مطب و داروخانه همان دکتر در پشت منزل واقع شده بود. یک خانه سرایداری هم کنار منزل بود….از قرار معلوم یکی از پسرهای دکتر به دختر جوان سرایدار پیشنهاد ازدواج می دهد، اما دکتر مخالفت نموده و در نتیجه دختر بیچاره خودش را پایین پله های سالن حلق آویز مي نمايد.

 

همان وقت رسم بود که پس از مرگ هر فرد در منزل، تا مدتی روی همه آینه ها و ساعت ها پارچه ای تیره می انداختند تا ارواح مرده ها در آنها گیر نیفتند اما از قرار معلوم دکتر از همان رسم بی خبر بود. پسرعموی من نیز که از دکوراسیون منزل بسیار خوششش آمده بودُ در مدل مبلمان و تابلوها و آینه ها تغییری ایجاد ننمود.

 

زمانی که در ایام عید به همراه داداش کوچکم و پسرعموهای دیگر به دیدن آنجا رفتیم، آینه ای قشنگ مقابل راه پله اعتنای مرا به خود جلب نمود. در حالی که به دقت و از نزدیک همان آینه را تماشا می کردم، متوجه شدم که چند اثر انگشت روی همان به چشم می خورد.

 

من با آستین لباسم تلاش کردم که همان لکه ها را پاک کنم اما در کمال شگفت و ناباوری متوجه شدم که خاصیت انگشت به خورد آینه رفته میباشد و پاک نمی گردد! همین تنها پدیده عجیب و غریب و غیر پیش پا افتاده در آنجا نبود.هنگامی که در سالن می نشستم و تمام کنار هم بودیم،

 

به وضوح صدای آهسته موسیقی و قدم های سبک یک زن و یا مرد را می شنیدیم. اگرچه واضح نبود که چه حرفهایی زده می گردد اما در هر صورت صدایی خشمگین و یا غضبناک نبود، حقیقتا می توانم بگویم که همان سر و صداها بسیار هم دلنشین و خوشایند بوده اند.

 

هر زمان که به سوی صدا می رفتم، ناگهان صداها قطع می شدند. اما در بالای راه پله واقعا حضور نحس و شرارت بار شخصی را احساس می کردم، نه تنها در یک بخش ، بلکه در همه بخش های بالای منزل.اگرچه من هم پسرعمویم را دوست دارم و هم منزل جدیدش را اما تنها زمانی به آنجا می روم که مجبور باشم! راستش از طبقه بالای آنجا وحشت دارم.

 

من یک دختر ۱۶ ساله بی باک و شجاع هستم، هیچ گاه از سواری در ترن های خطرناک هوایی ترسی به خود راه نمی دهم و با رضایت خاطر به تماشای فیلم های جنایی و ترسناک می نشینم اما اعتراف می کنم که از آنجا می ترسم.مادرم همچنان حرفهایم را باور نمی بکند و به نظرش مجنون شده ام، اگرچه خود او هم صدای قدم ها را می شنود و اثرات انگشت را روی همان آینه می بیند!



:: بازدید از این مطلب : 281
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.

 

 
داستان روح پیرمرد

داستان روح پیرمرد

 

وقتی چهارده سال داشتم پدر و مادرم از یكدیگر جدا شدند و من، مادر، خواهر و برادر كوچكم به خانه ارواح مادربزرگ و پدربزرگ نقل مكان كردیم. از آنجا كه من نوه بزرگ نانا و پدربزرگ بودم اوقات زیادی را در كنار آنها می‌گذراندم ولی آن زمان كه با مادر، خواهر و برادرم به آن جا رفتیم بیش از هر زمان دیگری فعالیت‌های ارواح را احساس می‌كردم.

 

نمی‌دانم درست است یا غلط ولی بارها شنیده‌ام ارواح از بچه‌ها انرژی می‌گیرند و من، در آن زمان كه سه بچه در آن خانه حضور داشت اولین شبح را به چشم دیدم. آن روز روی تختم به خواب عمیقی فرو رفته بودم كه ناگهان بی‌دلیل بیدار شدم.

 

صدای زنگ ساعت طبقه پایین به گوشم خورد و ناخودآگاه به ساعت شماطه‌دار اتاقم نگریستم. دقیقا نیمه‌شب بود. احساس غریبی داشتم. فكر می‌كردم كسی مرا تماشا می‌كند. به پایین تختم نگاه كردم. غباری سپیدرنگ دیده می‌شد. آن غبار یا مه شبیه به یك انسان بود.

 

انسانی كه هیچ قسمت از اندامش قابل دیدن و شناسایی نبود. پیش خودم تجسم كردم كه او یك پیرمرد با ریش سفید است. خیلی ترسیدم، برگشتم و به روی شكم خوابیدم و بالش را روی سرم فشار دادم.

 

لازم به گفتن نیست كه آن شب دیگر خوابم نبرد. در طول این سال‌ها خیلی اتفاقات در آن خانه افتاده است كه همه آنها انسان را به یاد ارواح و اشباح می‌اندازد. خیلی چیزها ناپدید می‌گشتند و بعد از مدتی خود به خود در جایی پیدا می‌شدند كه صدبار گشته بودیم.

 

بوهایی عجیب از عطرهای قدیمی در فضا می‌پیچید یا حتی گاه پیانو نیمه‌های شب به خودی خود آهنگ می‌نواخت.



:: بازدید از این مطلب : 341
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.
مرحوم آیه الله آقای حاج سید جمال الدین گلپایگانی که از اعاظم علما و مراجع تقلید نجف اشرف بودند و سه مقام کرامت نفس و پاکی روح و تزکیه و تهذیب و اجتناب از هواهای نفسانیه رسیده بودند می فرمودند: من در اصفهان که بودم نزد دو استاد بزرگ مرحوم آخوند کاشانی و مرحوم جهانگیرخان درس اخلاق و سیر و سلوک می آموختم و به دستور آنها به قبرستان تخت فولاد می رفتم، عادت من این بود که شب پنجشنبه و جمعه می رفتم و یکی دو ساعت در بین قبر ها حرکت می کردم و در عالم مرگ و ارواح تفکر می نمودم، بعد چند ساعتی استراحت می کردم و سپس برای نماز شب و مناجات بر می خاستم. 
شبی از شبهای زمستان که برف می آمد آمدم و در یکی از حجره ها رفتم، خواستم دستمالم را باز کنم و چند لقمه ای غدا بخورم که در اینحال در مقبره را زدند و جنازه ای را آوردند و گفتند که متصدی آن مقبره تا صبح قرآن بخواند و آنها صبح برای دفن جنازه بیایند. 
همراهیان، جنازه را گذاشتند و رفتند و یکمرتبه دیدم ملائکه عذاب آمدند و چنان گرزهای آتشین بر سر او می زنند که آتش به آسمان زبانه می کشید و فریاد هایی از این مرده بر می خواست که گویی تمام قبرستان متزلزل شده بود. 
من از مشاهده این مناظره از حال رفتم و بدنم به لرزه در آمد، اما آن صاحب مقبره هیچ نمی فهمید، هر چه به او اشاره کردم حال من بد است در را باز کن او نمی فهمید و من هم زبانم قفل شده بود و حرکت نمی کرد بالاخره به او فهماندم می خواهم بروم او گفت کجا می روی، هوا سرد است برف آمده گرگها تو را می درند ولی من نمی توانستم به او بفهمانم طاقت ماندن ندارم، به هر حال از مقبره خارج شدم و خود را به سختی به اصفهان رساندم و در راه چندین بار به زمین خوردم و یک هفته مریض بودم و استادان من از من پذیرایی می کردند تا کم کم قدری نیرو و قوه گرفتم.


:: بازدید از این مطلب : 258
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.
 
 

پاسخ این پرسش را می‏توان در دو بند بررسی کرد:

یکی این که آیا موجوداتی به نام جن و روح وجود دارند یا نه، و دیگر این که دخالت آن‏ها در زندگی انسان‏ها چگونه و به چه میزانی است.

مسأله وجود جن چیزی است که افزون بر تجربه و اعتراف ادیان گوناگون بشری به آن، آیات فراوانی از قرآن کریم آن را اثبات می‏کند.

در قرآن، بیش از 22 مورد از آن یاد شده است. بر حسب آن چه از آیات قرآن کریم استفاده می‏شود، جن موجودی است که به طور طبیعی با دیدگان ما قابل رؤیت نیست؛ امّا همانند انسان‏ها درک و عقل می‏دارد و نیز دارای شهوت و تمایلات نفسانی است.

این موجودات نیز چون آدمیان به گروه خوب و بد، مسلمان و کافر و ستمگر و عادل تقسیم می‏شوند. جن از آتش خلق شده؛ چنان که انسان از خاک آفریده شده است؛ ولی خلقت جن از آتش به این معنا نیست که هم اکنون نیز او خواص آتش را دارد؛ چنان که انسان خواص خاک را ندارد.

در کتاب قاموس قرآن با استناد به آیات قرآن، خواصّی برای جن ذکر شده که به برخی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:

 1. جّن و انس، دو موجود ارزشمند هستند و قرآن آن‏ها را ثقلان نامیده است.

 2. جن از آتش (نیرو و حرارات مخصوص) آفریده شده است؛

 3. جن مانند انسان، مکلّف به انجام دادن اعمال است؛

 4. گنهکاران و کافران جن همچون انسان‏ها اهل جهنّم هستند؛

 5. جن‏ها نیز همچون انسان‏ها می‏میرند و از بین می‏روند؛

 6. جن ما را می‏بیند؛ ولی ما او را نمی‏بینیم؛

 7. آن‏ها مانند آدمیان کار می‏کنند و قدرت کار کردن دارند؛

 8. تکثیر جن به وسیله ازدواج صورت می‏گیرد؛

 9. جنّیان به رسول خدا ایمان آوردند؛

 10. آنان همچون ما سخن می‏گویند و یک‏دیگر را به نیکوکاری دعوت می‏کنند؛

 11. در سوره الرّحمن، 31 بار به جن و انس با لفظ «فبای الأ ربکما تکذبان» خطاب شده است;{1}

امّا روح بر دو معنااطلاق می‏شود: یکی روحی که موجودات ذی روح و زنده دارند که انسان یکی از آن‏ها است و آن واقعیّتی قابل درک است؛ چه این که تمام آثار و حرکات جسم به وسیله روح انجام می‏شود و جسم، ابزاری برای روح است، و جسم بدون روح جمادی بیش نیست و نیز از ضروریات ادیان الهی این است که این روح پس از مرگ تا قیام قیامت حالاتی دارد که همه آن‏ها دقیقاً بر ما آشکار نیست.

امّا بعضی روایات و آیات قرآن کریم، برخی از ابعاد آن را بیان کرده است. و برای اطّلاع بیش‏تر می‏توان به کتاب‏های مربوط به معاد و عالم پس از مرگ مراجعه کرد.

 معنای دیگری که کلمه روح در آن به کار رفته، به ویژه در قرآن مجید، ملک و فرشته‏ای الهی است که گاهی با عنوان روح القدس و گاهی روح الامین از آن یاد شده؛ البتّه در برخی آیات قرآن، جدا از فرشتگان و در عرض آن‏ها ذکر شده است به این صورت که در دو مورد، روح پس از ملائک آمده؛ مانند سوره قدر که می‏فرماید: «تنزل الملائکْ و الروح»;{2} در سوره معارج نیز آمده است: «تعرج الملائکه و الروح الیه»;{3}در سوره نبا، بر عکس آن دو آیه، روح را پیش از ملائکه ذکر کرده است: «یوم یقوم الروح و الملائکه صفا»;{4} که شاید از باب ذکر خاص بعد از عام یا ذکر عام بعد از خاص باشد که این گونه بیان به سبب بیان شرافت و عظمت بیش‏تر آن یک مورد است؛ بنابراین، از آیات پیش گفته به دست می‏آید که روح از سایر ملائکه برتر و گرامی‏تر است و شاید روح موجودی غیر از فرشتگان و برتر و گرامی‏تر از آن‏ها باشد. در پاسخ بخش دوم پرسش که جنّ و روح در زندگی انسان‏ها نقش دارند نیز می‏توان گفت: با توجّه به این که شیاطین گونه‏ای از جنّیان هستند، به تصریح آیات قرآن کار شیطان چیزی جز وسوسه قلبی و نیکو نمایاندن بدی‏ها، زشت جلوه دادن خوبی‏ها و ایجاد غفلت در انسان نیست؛ البتّه آنان نمی‏توانند در انسان تأثیر فیزیکی داشته باشند. در سوره ابراهیم، آیه 22، خداوند مناظره شیطان با جهنّمیان را بیان می‏کند که شیطان به آنان می‏گوید: «ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسکم...؛ تسلّطی از جانب من بر شما نبود، جز این که شما را دعوت کردم و شما اجابت کردید؛ پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید. در سوره نسا، آیه 120 نیز قرآن می‏فرماید: «یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا؛ به آن‏ها وعده می‏دهد و آن‏ها را به هوس می‏اندازد و شیطان جز برای فریب، وعده‏ای نمی‏دهد». این قبیل آیات در قرآن بسیار است که گاهی وعده فقر و گاهی نسیان (فراموشاندن) به شیطان نسبت می‏دهد و گاهی او را همنشین کسانی معرّفی می‏کند که از یاد خدا روی برتافته‏اند.

 در این آیات مقصود از شیطان جن‏هایی هستند که به خداوند کافر بوده، و دشمن بشرند. آن‏ها انسان‏ها را می‏بینند؛ ولی انسان‏ها آنها را نمی‏بینند. در سوره اعراف آیه 27 نیز قرآن می‏فرماید: «ای فرزندان آدم! شیطان شما را گول نزند؛ آن گونه که پدر شما را از بهشت خارج کرد و پوشش آن‏ها را کند تا زشتی‏هایشان را نشانشان دهد. به درستی که شیطان چنین است. او و گروهش شما را می‏بینند از جایی که شما آن‏ها را نمی‏بینید. ما شیاطین را دوستان کسانی قرار دادیم که ایمان نمی‏آورند». در سوره کهف نیز پس از آن که به داستان سجده نکردن ابلیساشاره‏ای شده است، می‏فرماید: «او از جن بود؛ پس از امر پروردگارش سرپیچی کرد. آیا او و فرزندانش را به جای من، دوستان خود می‏گیرید، در حالی که او دشمن شما است؟ [او]بد جایگزینی برای ستمگران است»؛ البتّه انسان هر مقدار که بیش‏تر از خدا روی بگرداند، شیطان بر او مسلّطتر می‏شود. در سوره نحل، آیات 98 تا 100 آمده است: «پس آن گاه که قرآن را قرائت کردی، به خداوند از شیطان رانده شده پناه بر؛ زیرا برای او تسلّطی نیست بر کسانی که ایمان آوردند و بر پروردگارشان توکّل کردند. فقط تسلّطش بر کسانی است که او را ولی خود گرفتند و آن‏ها که به خداوند مشرک کند». با توجّه به این آیات و آیات دیگر قرآن، و روایات فراوانی که در این زمینه‏ها آمده است، شیاطین که همان جنّیان کافر و فاسق و دشمن انسان‏ها هستند، فقط از راه وسوسه و نفوذ در دل در کمین نشسته‏اند و ایمان و توکّل به خدا و پناه بردن به او می‏تواند نقشه آن‏ها را نقش بر آب کند؛ ولی جنّیان مؤمن، هیچ گونه آزادی به انسان‏ها نمی‏رسانند؛ البتّه بر حسب آن چه مشهور است، امکان دارد جنّیان در وضع خاصّی برای افراد ویژه‏ای ظاهر شوند و برخی کارها را انجام دهند؛ ولی بیش‏تر قصّه‏هایی که گفته می‏شود، چیزی جز خرافات، افسانه‏ها و تخیّلات نیست بسیاری از افراد ساده درباره تشنّج ها و بیماری‏های مربوط به اعصاب که احیاناً ناشی از کمبود کلسیم و سایر عناصر لازم برای سلامت است، تصوّر می‏کنند که شخص بیمار جن زده شده و به جای معالجه‏های مناسب پزشکی و درمان اعصاب، دنبال افرادی که بسیاری از آن‏ها شیّاد و حقّه‏بازند، می‏روند تا جن را از آنان دور کنند؛ به همین سبب است که این اعتقادات در نقاطی که مردم آن بی‏سوادتر و از فرهنگ دورتر هستند، بیش‏تر رایج است و مردم فهمیده و دانشمندان، کم‏تر اسیر این خرافات می‏شوند. نقش روح در زندگی انسان نیز پر واضح است؛ زیرا هر انسانی به وسیله روح مخصوص به خود زنده است؛ ولی تصرّفات ارواح مرموز و مردگان قبلی در انسان‏های زنده بیش‏تر تخیّلاتی است که درباره به جن وجود دارد. آن چه که گاهی میان مردم به صورت احضار روح مطرح است، حتّی با فرض مشاهده برخی آثار و حرکات، دلیلی بر این که انجام دهنده آن‏ها روح باشد، آن هم روح فلان شخص معیّن وجود ندارد و حداکّثر ثابت می‏شود که عوامل و موجوداتی غیر از آن چه ما با حواسّ پنجگانه خود حس می‏کنیم، وجود دارد که وجود موجودات غیر محسوس از نظر ما قطعی و صد در صد است؛ ولی حضور روح ثابت نمی‏شود؛ بلکه از ادله عقلی و نقلی به دست می‏آید که ارواح مؤمنان و همچنین ارواح کافران پس از مرگ آن چنان رها نیستند که هر شخصی بتواند آن‏ها را احضار کند و به اجبار، آن‏ها را به حرف زدن وادارد. در عین حال، امکان آن را نمی‏توان انکار کرد.

 پاورقی:

 [1].برای اطّلاع بیش‏تر، ر.ک: قاموس قرآن، مادّه جن/

 [2]. قدر، 5/

 [3].معارج،4/

 [4].نبأ،38/



:: بازدید از این مطلب : 280
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.

خانه های محل زندگی ارواح در آمریکا + تصاویر

خانه های ارواح ، خانه ارواح
عکاس معروفی به نام سلف لاولس که متخصص عکس گرفتن از مکان های متروکه در آمریکا است در گزارشی جالب اما ترسناک از خانه های ارواح عکاسی کرده است.
بازدید : 15,976 نفر

خانه های ارواح در آمریکا

از زمان های بسیار دور حرف از روح که به میان می آید یک ترس و وحشتی وجود هر کسی را فرا می گیرد،بسیاری بر این باورند که ارواح فقط در مکان های مخروبه و متروکه حضور دارند با ما همراه باشید چند عکس از مکان هایی مشاهده کنید که ارواح در آنجا زندگی می کنند.خانه های ارواح

خانه های ارواح

«سف لاولس» عکاسی است که متخصص عکس گرفتن از مکان های دور افتاده و خراب شهری در ایالات متحده آمریکا است.در عکس هایی که او گرفته، مراکز خرید، خانه ها و کارخانه های فراوانی دیده می شود که تعصیل و بدون استفاده در گوشه ای متروک و بی استفاده و خالی از سکنه ماده اند.«لاولس» به سراسر ایالات متحده برای پیدا کردن جذاب ترین مکان ها مرتبط با موضوع مورد علاقه اش سفر کرده است.

خانه های ارواح

خانه های مشهور به خانه ارواح

 

 

اما یکی از بهترین مجموعه های او، بی شک عکس هایی است که از خانه هایی ترسناک گرفته است. خانه هایی که مشهور است ارواح در آن ها زندگی می کنند. به همین دلیل هیچ کس ساکن آن ها نیستند و کسی جرئت ندارد به آن ها نزدیک شود.

«لاولس» همزمان با «هالوین»، تعدادی از بهترین عکس هایی را که از این خانه های ارواح گرفته است، در قالب کتابی با نام «13:یک داستان ترسناک آمریکایی»، گرد آوری کرده است.

تعدادی از این عکس های با کیفیت، ایالتی که در آن واقع شده اند و توضیح کوتاهی درباره هرکدام از آن ها، در ادامه آورده شده است. تا به حال هرچه خانه ارواح در فیلم ها دیده اید فراموش کنید. این خانه ها واقعی هستند.

میشیگان

خانه های ارواح

«عمارت هیوت» واقع در پارک «براش» در «میشیگان»

 

در سال 1941، «عمارت هیوت» واقع در پارک «براش» در «میشیگان»، به عنوان فاحشه خانه ای برای افراد رده بالای جامعه مورد استفاده قرار می گرفته است. سال ها بعد، چندین جسد در سرداب های این عمارت پیدا شد. بر روی بدن و سینه هر کدام از این اجساد، دایره ای کامل و بدون کوچکترین عیب و نقصی کشیده شده بود.

کنتاکی

خانه های ارواح

خانه «سیر» در کنتاکی

 

گفته شده، پس از این که پدر و مادر چهار کودک، در این خانه که به خانه «سیر» مشور است همزمان دست به خودکشی زدند، آن ها بیش از یک دهه تنها در این خانه زندگی می کرده اند.

اوهایو

خانه های ارواح

خانه «نووا»، واقع در «یانگستون اوهایو»

 

خانه «نووا»، واقع در «یانگستون اوهایو»، جایی است که «بجامین البرایت»، به شکلی تصادفی پسرش را کشت و بعد نیز از فرط احساس گناه و اندوه، خود و همسرش را نیز در سال 1958 ناکار کرد. خانه از همان زمان به بعد خالی مانده. البته آن جا ساکنین خودش را دارد!!!

میشیگان

خانه های ارواح

عمارت «معبد شکل روح زده»

عمارت «معبد شکل روح زده»، جایی است که در آگوست سال 1942، سه قتل در آن به وقوع پیوسته است.

تگزاس

خانه های ارواح

عمارت روح زده «هولی»

 

عمارت روح زده «هولی»، یک مهمانخانه بین راهی بود که در دهه 70 میلادی، مرگ هایی عجیب و غریب در آن اتفاق افتاد.

اوهایو

خانه های ارواح

«عمارت میلان»، محل زندگی جادوگر ها

 

سال های متمادی گفته می شد که «عمارت میلان»، محل زندگی جادوگر ها است. به مالک آن جا «میلان» جادوگر می گفتند و ظاهرا، زیر ایوان جلویی خانه دفن شده است.

پنسیلوانیا

خانه های ارواح

عمارت «خانه عروسک»، واقع در «فیلادلفیا پنسیلوانیا»

 

در عمارت «خانه عروسک»، واقع در «فیلادلفیا پنسیلوانیا»، هیچ کس زندگی نمی کند و فقط در سرتاسر خانه، عروسک های مختلف به همراه اره هایی که بر روی قفسه های گوناگون، مرتب و تمیز چیده شده اند دیده می شود.

کنکتیکت

خانه های ارواح

عمارت «بیلی» واقع در «هارتفورد کنکتیکت»


عمارت «بیلی» واقع در «هارتفورد کنکتیکت»، خانه ارواحی است که الهام بخش سریال «داستان ترسناک آمریکایی» بوده است.

اوهایو

خانه های ارواح

خانه متروکه واقع در «کلیولند»

 

این خانه واقع در «کلیولند»، جایی است که «مایکل مدیسن»، قاتل زنجیره ای، قربانیانش را شکنجه می کرد و می کشت.

پنسیلوانیا

خانه های ارواح

عمارت خانواده «الیور» واقع در «چستر اوهایو»

 

این جا عمارت خانواده «الیور» واقع در «چستر اوهایو» است. خانواده «الیور» در سال 1898 گم شدند. آن چه داستان این خانواده را ترسناک می کند این است که با وجود این که هیچ گاه پیدا نشدند، اما افراد محلی زیادی ادعا کرده اند که آن ها را پشت پنجره عمارت شان دیده اند.

اوهایو

خانه های ارواح

خانه متروکه «اکرون اوهایو»، محل زندگی دوران کودکی یکی از بدنام ترین قاتلان زنجیره ای تاریخ آمریکا


این خانه واقع در «اکرون اوهایو»، محل زندگی دوران کودکی یکی از بدنام ترین قاتلان زنجیره ای تاریخ آمریکا، «رابرت بردلا» است که به «قصاب شهر کانزاس» مشهور بود.

او در زندان، درباره دوران سخت و بدی که در کودکی در «اوهایو» داشته صحبت کرده است. او به خصوص به ماجرای مورد تجاوز قرار گرفتنش در سن 16 الگی در این خانه اشاره می کند که باعث شد پس از نقل مکان به «کانزاس»، از سایرین انتقام بگیرد.

نیویورک

خانه های ارواح

خانه «کیتر» واقع در «بوفالو نیویورک»


در این خانه واقع در «بوفالو نیویورک»، که به خانه «کیتر» مشهور است، کلانتر «دونالد کیتر»، خو را به ضرب گلوله کشت. در سال 1968، این خانه به تصرف بانک در آمد و از آن زمان به بعد خالی از سکنه باقی ماند. اما همسایگان گفته اند که به گوش خود، صداهای وحشتناکی را که از داخل این خانه بلند می شود ، شنیده اند.

اوهایو

خانه های ارواح

خانه متروک در شق کلیولند

 

این خانه متروک در شق :کلیولند»، مکانی است که «آتونی سول»، قاتل زنجیره ای، جنازه های قربانیانش را پنهان می کرده است. این خانه در حال حاضر ویران شده اما کسانی که برای میان بر زدن از میان این خانه رد می شوند، ادعا می کنند که صداهایی در داخل خانه می شنوند.

ویسکانسین

خانه های ارواح

خانه «تیلمور»



:: بازدید از این مطلب : 287
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : جمعه 03 شهریور 1396
.

 نزدیک غروب مرتضی  داخل یک گودال پیکر شهیدی را پیدا کرد .با بیل خاک ها را بیرون می ریخت .

 

هر بیل خاک راکه بیرون می ریخت مقدار بیشتری خاک به داخل گودال برمی گشت .نزدیک اذان

مغرب بود .مرتضی بیل را داخل خاک فرو کرد و گفت: فردا برمی گردیم .صبح به همراه مرتضی به فکه

برگشتیم .به محض رسیدن به سراغ بیل رفت .بعد آن را از خاک بیرون کشید و حرکت کرد ! 

با تعجب گفتم: آقا مرتضی کجا می ری ؟! 

 

نگاهی به من کرد و گفت : دیشب جوانی به خواب من آمد و گفت: من دوست دارم در فکه بمانم ! بیل را بردار و برو .

 

راوی : بسیجیان تفحص 

منبع : کتاب شهید گمنام .



:: بازدید از این مطلب : 459
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : پنج‌شنبه 02 شهریور 1396
.

روایت رزمنده مازندرانی که 6 ماه اسیر داعش بود

روایت رزمنده مازندرانی که 6 ماه اسیر داعش بود +عکس

 

 

خودش را احمد آرائیان معرفی کرد و گفت: به‌صورت کوتاه می‌خواهم اتفاقاتی را که زمانی اسیر داعش شده بودم را مطرح کنم. 
 
اشتیاق برای شنیدن صحبت‌های این رزمنده بیشتر شد، ابتدا در ارتباط با وضعیت سوریه در گذشته و حال حاضر مباحثی را مطرح کرد. 
 
در صحبت‌هایش به تلاش‌های رزمندگان اسلام برای آزادی خاک اشغال‌شده سوریه اشاره کرد و افزود: قبل از تلاش رزمندگان اسلام تنها 12 درصد خاک سوریه در اختیار نیروهای بشار اسد بود ولی در حال حاضر 85 درصد خاک این کشور در اختیار نیروهای وفادار به بشار اسد است و طرح تجزیه سوریه به شکست انجامید. 
 
وی در ادامه با اشاره به وضعیت روانی نامناسبی که نیروهای النصره و جیش‌الحر علیه انقلاب اسلامی ایران ایجاد کرده بودند، گفت: با وجود اینکه بمباران در سوریه توسط نیروهای مخالف بشار اسد انجام می‎شد ولی به مردم منطقه القا کرده بودند که همه کشت و کشتار در این منطقه توسط ایران انجام می‏‌شود. 
 
این رزمنده مدافع حرم خاطرنشان کرد: پس از آزادسازی مناطق سوریه ماهیت جبهه کفر و تلاش‌های رزمندگان اسلام به خوبی بر همه آشکار شد و در حال حاضر مردم سوریه علاقه‌ای عجیبی به مردم ایران دارند. 
 
وی با اعلام اینکه حدود 6 ماه در زندان‌های داعش بود، تصریح کرد: در این مدت سخت‌ترین شکنجه‌ها علیه ما انجام می‎شد. 
 
آرائیان اضافه کرد: در روز اول به ما اعلام می‎کردند که گردن شما را با تبر قطع می‎کنیم، دست‌های ما را با سمباده زبر، کمربند و چوب انار زخمی می‎کردند، برای اعتراف از استخر آب و شوکر برقی استفاده می‎کردند، با تنبیه بدنی به هیچ وجه نتوانستند از ما اطلاعات دریافت کنند، بحث جایزه را مطرح می‎کردند در این مدت هیچ یک از بچه‌های ما هیچ حرفی در ارتباط با ماهیت کاری و حضور ما صحبتی به میان نیاوردند و همین موضوع باعث تشدید فشارهای روانی و جسمی به رزمندگان می‎شد. 
 
وی با اعلام اینکه با توسل به ائمه اطهار (ع) از زندان داعشیان نجات پیدا کردیم، اضافه کرد: در مدت اسارت مدام به ائمه اطهار (ع) متوسل می‎شدیم و در طول مدت شبانه روز زیارت عاشورا می‎خواندیم. 
 
این رزمنده مدافع حرم ادامه داد: حدود پنج ماه از اسارت ما گذشته بود، در ماه ششم بودیم، اوایل ماه صفر بود 10 روز زیارت عاشورا خواندیم، شب اول یکی از رزمندگان خواب دید که آزاد می‎شویم، 9 شب از خواندن زیارت عاشورا می‌گذشت که صبح روز نهم به ما اعلام کردند آزاد هستید. 
 
آرائیان با اعلام اینکه اجازه خواندن دعا را نداشتیم، تأکید کرد: در زمان برگزاری مراسم دعا به‌شدت تنبیه می‎شدیم و گاهی هم ما را مسخره کرده و می‎گفتند دعای شما از سقف زندان بالا نمی‏‌رود. 
 
وی اضافه کرد: در مدت زمانی که در زندان بودیم حتی یک بار بچه‌های ما بیمار نشدند با وجود اینکه قبل از اسارت بچه‌ها قرص مصرف می‎کردند ولی در مدت اسارت اصلاً بیماری به سراغ بچه‌های ما نیامد. 
 
این رزمنده مدافع حرم خاطرنشان کرد: یکی از شکنجه‌گرها بسیار بی‌رحم ابوسمیر وهابی بود، شکنجه‌های بسیار آزاردهنده‌ای را انجام می‎داد، پدرش در بمباران هوایی کشته شد و به‌شدت ضدایرانی بود، یک شب بچه‌ها را خیلی کتک زد، تصمیم گرفتیم همه دسته جمعی او را نفرین کنیم و از شرش خلاص شویم، بعد از نفرین بچه‌ها زمانی که در زندان را باز کرد در اثر اصابت گلوله چشم چپ و غوزک پایش به‌شدت زخمی شد، او در منطقه درمان نشد و پس از انتقال به مراکز درمانی معتبر به درک واصل شد. 
 
آرائیان خاطرنشان کرد: ما در روز تولد امام حسن (ع) به اسارت درآمده بودیم و در روز شهادت این بزرگوار آزاد شدیم. 
 
وی اظهار کرد: 48 نفر از رزمندگان اسلام را در برابر 2 هزار 310 نفر از افراد مد نظر داعشی‌ها آزاد کردند. 
 
این رزمنده مدافع حرم در ارتباط با خوابی که برای آزادی این افراد دیده بودند، گفت: در روزهای اول اسارت یکی از بچه‌ها خواب دیده بود که زمان آزادی ما برف سنگین در شام می‎بارد، درست در روز آزادی ما برف سنگین بارید و بعد از آزادی در هتلی که بودیم یکی از هتل‌داران گفته بود که بارش برف به این حجم در سوریه و شام سابقه نداشت. 
 
آرائیان در پایان گفت: به همین منظور کتابی در ارتباط با آزادی رزمندگان اسلام تحت عنوان شام برفی منتشر شد.



:: بازدید از این مطلب : 449
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : پنج‌شنبه 02 شهریور 1396
.

https://t.me/joinchat/FBBu6kM7iRf0SucULPtYbg



:: بازدید از این مطلب : 20
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 18 مرداد 1396
.
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران