هوش مصنوعی
آموزش تخصصی هوش مصنوعی رایگان
عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
به همه خاطـره هایم گره ی کور زدمبه یکی انگ و دگر وصله ی ناجور زدم
تو شدی منکـر ما بودن ما اینهمه سالهمه بر خیل خوش خاطرم هاشور زدم
ازهمان دم که پرید عطر وجودت ز تنممـُـردم و بـر بدنم یکـسـره کافــور زدم
لب من نوش دگر جز لب تو نوش نکردبوسه تنها به لب خمره ی انگور زدم
خسته از آن همه روزِ پُرِ نیرنگ و ریادل بریدم ز سحر بر شب بی نور زدم
رگ خشکیده ی من تیزی تیغی نبریدمن به آن تیغ تـبـر تیزی ساطــور زدم
تو تنت را به تن گرم دگر دادی و منتن سردم به تن یـخ زده ی گـور زدم
چشم بر من تو ببستی و منم بر دنیاباز از پیش خدا چشمکت از دور زدم
RSS