.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت



:: بازدید از این مطلب : 823
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 08 دی 1395
.

در دلم عشقی را دارم که اکنون از هر گدازه ای داغتر است و از هر زمان دیگر شعله ور تر اما دوست دارم فرشته ای را که لبخند اش برایم از عشقم هم بالاتر است خدایا کدامین را به مسلخ کشم



:: بازدید از این مطلب : 723
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 08 دی 1395
.

خدایا در شب های کوتاهت بی او خواب به چشمانم نیامد حال در بلندترین شب ات چگونه آن را به سحر برسانم



:: بازدید از این مطلب : 782
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 08 دی 1395
.

 

چشمامو که باز کردم همه جا تاریک بود .

تموم تنم درد می کرد .

خواستم سرمو بلند کنم ولی نتونستم .

یه چیزخیلی سنگین و سفت روی صورتم بود .

نمی تونستم خوب نفس بکشم .

احساس نفس تنگی می کردم .

بوی خاک می اومد .

خاک مرطوب .

چند بار پلکامو باز و بسته کردم .

یعنی چی ؟

اینجا کجاست ؟

 

 

 

دستام محکم به تنم چسبیده بود .

خدای من .. خدای من .... خدای من

 

چشمامو به هم فشار دادم و زیر لب زمزمه کردم :

- خدای من ... نکنه .. نکنه ... خدا خدا خدا ...

 

حس کردم قلبم ریخته کف سینه ام .

داد زدم .

- آیییییییییییییییییییی ....

صدام که توی گوشم پیچید وحشت کردم .

هیچکسی نبود .

هیچکس

سرمو به سمت راست برگردوندم .

اونچیزی که روی صورتم سنگینی می کرد اومد پایین تر و چسبید روی فکم .

سرم همونطور موند .

صدای ضربان قلبمو میشنیدم .

- آییییییییییی تور و خدا یه نفر کمک کنه .

صدای مبهم و گنگی به گوشم می رسید .

صداهایی شبیه جیغ و گریه .

گوشامو تیز کردم .

صداها از بالای سرم می اومد .

 

 

 

چند متر بالای سرم .

تموم تنم یهو سرد شد .

یخ بستم .

قلبم برای چند لحظه واستاد .

- یا امام زمان ...

همه تنمو با شدت تکون دادم .

فشار چیزای سنگینی که روم بود بیشتر و بیشتر شد .

داشتم خفه می شدم .

- آییییییییییی خدااااا ....

باورم شد .

من راس راسکی

زنده به گور شده بودم .

برای چند لحظه بی حرکت موندم .

از شدت وحشت داشتم قالب تهی می کردم .

 

 

 

- من نمررردم ..


 



:: بازدید از این مطلب : 1161
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 08 دی 1395

توی راه عاشقی فرصت تردیدی نیست *  میدونی تو قلب من نقطه تزویری نیست

گریه شبونه رو جز تو که تسکینی نیست * مثل این شکسته دل هیچ دل غمگینی نیست

تو چه دیدی که بریدی تو ز هم پاشیدی * تو چه بیهوده ز من رنجیدی

به چه جرمی چه گناهی تو منو سوزوندی * غم عالم به دلم کوبوندی

به تو نفرین دل عاشق دل زار تو منو غرق خجالت کردی

من آزاده مغرور رو ببین توچطور بنده عادت کردی!!!



:: بازدید از این مطلب : 756
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 08 دی 1395
.

تمام سال من بی‌تو، پر از سوز زمستونه
صدای خنده رو هیچکس، نمی‌شنوه از این خونه
تو رفتی و نگاه من، یه دریا درد و غم داره
یکی انگار توی سینم، گل یس داره می کاره
بی تو قلب جهنم هم، مثل خونه واسم سرده
با اون حالی که تو رفتی، محاله بازی برگرده

دارم یخ می زنم بی‌تو، تا فرصت آخه برگرد
تو این سرمای تنهایی، نمی‌شه حفظ ظاهر کرد
جای خالی تو داره، همه دنیام می گیره
بی تو آسون ترین کارا، واسم سخته و نفس گیره
بی‌تو هم‌صحبت شب‌هام، همین چهار دونه دیواره
بی‌تو این سقف هم سقف نیست، ازش دلتنگی می باره



:: بازدید از این مطلب : 855
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 08 دی 1395
.

توی آینه خودتو ببین که چه زود زود

توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه

نزار که تو اوج جوونی غبار غم

بشینه رو دلت یهو پیرو زمین گیرت کنه

منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست

تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد

خودش می گفت یه روزی میره

خودش می گفت یه روز خاطره هاتو میبره از یاد

آخه دل من دل ساده ی من

تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

آخه دل من دل دیوونه ی من

آخه دل من دل دیوونه ی من

تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر

دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت

تو موندیو بی کسیو یه عمر خاطره پیش روت

دیگه نمیاد نه دیگه پیشت نمیاد

از اون چی موند برات به جز یه قاب عکس روبروت

آخه دل من دل دیوونه ی من

تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

تا کی میخوای بشینی به پاش بسوزی

تا کی می خوای بشینی چشم به در بدوزی

در پی پیدا کردن کسی برو که فقط واسه ی خودت بخواد تورو

 

 

 



 




:: بازدید از این مطلب : 849
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 08 دی 1395
.

شبی دارم امشب بی احساس و پر ز غم 

شبی دارم از دیوار بیرون و نزدیک به هر دوی ما

شبی نگاهت را از باروی دلم می پندارم

شبی پر ز حس بی تو بودن شبی بی احساس

شبی پر زخون و شبی بی ستاره و تاریک

شبی بی زنور و دلتنگ از گفته های گفته شده 

شبی ی احساس و شبی پر ز غم

شبی بی احساس و سرشاز از اشک و ماتم

امشب شبی خواهد بود بی تو و بی من

امشب شبی خواهد بود با من و با رویا

امشب شبی بی تو و شبی بی رمق

امشب شب رفتن و شب بی من شدن

                                                                      کوتاه سروده از س . م 

 



:: بازدید از این مطلب : 571
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
ن : loverose
ت : چهارشنبه 08 دی 1395
.



:: بازدید از این مطلب : 486
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 08 دی 1395
.

عشق رنگین کمان و مروارید

آنجا که درخت بید به آب می‌رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند، آن‌ها توی چشم‌های ریز هم نگاه کردند و عاشق هم شدند؛ کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم.

 بچه قورباغه گفت: من عاشق سرتا پای تو هستم.
کرم گفت: من هم عاشق سرتا پای تو هستم. قول بده که هیچ وقت تغییر نمی‌کنی.
بچه قورباغه گفت: قول می‌دهم.

 

ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند؛ او تغییر کرد، درست مثل هوا که تغییر می‌کند.
دفعه‌ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.

کرم گفت: تو زیر قولت زدی!
بچه قورباغه التماس کرد: من را ببخش دست خودم نبود؛ من این پا‌ها را نمی‌خواهم! من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می‌خواهم.
کرم گفت: من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می‌خواهم؛ قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.
بچه قورباغه گفت: قول می دهم.

ولی مثل عوض شدن فصل‌ها، دفعه‌ی بعد که آن‌ها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه هم تغییر کرده بود.. دو تا دست درآورده بود.

کرم گریه کرد: این دفعه‌ی دوم است که زیر قولت زدی.
بچه قورباغه التماس کرد: من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست‌ها را نمی‌خواهم.
من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می‌خواهم.
کرم گفت: و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را.. این دفعه‌ی آخر است که می‌بخشمت.

ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد، درست مثل دنیا که تغییر می‌کند.
دفعه‌ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند، او دم نداشت.

کرم گفت: تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.
بچه قورباغه گفت: ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.
کرم گفت: آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.

کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد. یک شب گرم و مهتابی، کرم از خواب بیدار شد..
آسمان عوض شده بود، درخت ها عوض شده بودند، همه چیز عوض شده بود؛ اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.
با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود؛ اما او تصمیم گرفت ببخشدش. بال هایش را خشک کرد.. بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.
آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.

پروانه گفت: بخشید شما مروارید..
ولی قبل از اینکه بتواند بگوید «سیاه و درخشانم را ندیدید؟» قورباغه بالا جهید و او را بلعید و درسته قورتش داد.

و حالا قورباغه آنجا منتظر است.. با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می‌کند و نمی داند که کجا رفته!



:: بازدید از این مطلب : 183
|
امتیاز مطلب : 39
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
ن : loverose
ت : چهارشنبه 08 دی 1395
.
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران