.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

دلم رو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم

با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم

هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم

هر جا بودم با تو بودم هرجا رفتم تو رو دیدم

تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم

اگه احساسم رو کشتی  اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت  به غریبه سر سپردی

بدون اینو که دل من  شده جادو به طلسمت

یکی هست این ور دنیا  که تو یادش مونده اسمت......



:: بازدید از این مطلب : 701
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : جمعه 29 دی 1391
.

روزم را با دیدار فرشته ای به پایان رساندم که دوست نداشتم مرا در آن وضع ببیند خودم را روزها پی در پی از اون مخفی ساختم تا مرا نبیند تا دلش نلغزد تا دلش به کسی که اکنون دل بسته قرص شود اما یادم رفت بپرسم آیا پای قراری که با من بسته ایستاده آیا دنیای را که قول داده کنارم باشد را فراموش نکرده چشمانم را پر از صندوق های اشک دید و خود رفت راهی که باید می رفت اشتباه یا درست دیگر انتخاب کرده و راه بازگشتی ندارد خدا کند بازی تقدیر دوباره او را به کام تنهایی نرساند اکنون دعا میکنم دیگر هیچوقت نبینم اش شاید آخرین دیدار ما در خاکسپاری من باشد.



:: بازدید از این مطلب : 761
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : جمعه 29 دی 1391
.

دلم می خواهد هر چه زودتر چشم از جهان ببندم

دلم می خواهد دردم قلبم هر روز بیشتر از دیروز باشد و من بی توجه تر

دلم می خواهد هر شب تا صبح بالشک زیر سرم خیس و ر باشد و بی خواب تر از دیشب

دلم می خواهد صدایش را هم نشنوم

دلم هزار چیز دیگر می خواهد و غم ام هر روز بیشتر از دیروز

خدایا خودت راحت کن



:: بازدید از این مطلب : 721
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 20 دی 1391
.

غم بزرگی ایست بودن اما نبودن دیدن از دور اما نزدیک نشدن وسوسه شنیدن صدای فرشته و سیلی ابدار بر گوش تابانیدن همه و همه عذاب نبودن و تنها بودن تا شاید خنده و عشق جدیدی را برای فرشته متصور شدن شاید دیگر نیازی به ین حرف ها نباشد اما باید محیای رفتن شد رفتنی که با بودن هیچ تفاوت ندارد رفتنی که هیچ کس نگرانت نخواهد بود حال نفس نفس زدن های او در آغوش دیگریست و این عذاب بالاتر کاش می شد فقط در دنیای بی صدا و بی نور باشم تا شاید در سیاهی زندگیم فقط خاطره های دوست داشتن و عشقم باقی باشد.



:: بازدید از این مطلب : 1109
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 06 دی 1391
.



:: بازدید از این مطلب : 828
|
امتیاز مطلب : 394
|
تعداد امتیازدهندگان : 117
|
مجموع امتیاز : 117
ن : loverose
ت : دوشنبه 04 دی 1391
.

خداوندا مرا به آرامشی برسان که در آن فقط خود باشی و صدای نفس های من که بعد از جاری شدن اشکی بر گونه تو را ستایش می کند خداوندا تنهاییم را بپوشان تا خود مرا در تنهاییم یاری کنی و تنهایی را از قلب پاره پاره ام تار کنی شاید روزی در دیدار فرشته سرافراز باشم چون این تنهایی هم بخاطر اوست که تنها نباشد.



:: بازدید از این مطلب : 721
|
امتیاز مطلب : 278
|
تعداد امتیازدهندگان : 61
|
مجموع امتیاز : 61
ن : loverose
ت : یکشنبه 03 دی 1391
.

آنچه از من خواستی در یک کلام آورده ام
یک گلستان گــل به رسم ارمغان آورده ام

از درو دیوار دوران فتنه می بارد ولی
از بــرای دلــبـرم دار الامــان آورده ام

لیک از یارم جرس! یک بانگ یاری بر نخواست
درد دلـــهــــا را بــدیـن جـا با فــغــــان آورده ام

قصه ویرانی یم را ار نپرسی خوش تر است
چـــون ، از آن گــلــزار پیغام خــــزان آورده ام

تا نگویی زین جدایی دست خالی آمدم
از برایــت دامــنــی اشـــک روان آورده ام

تا دل نــاز آفــریـنـت را نــرنــجـانـم عـزیــز
گوشه ای از حرف دل را بر زبان آورده ام



:: بازدید از این مطلب : 797
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : یکشنبه 03 دی 1391
.

شیر نری دلباخته ی آهوی ماده شد.
شیر نگران معشوقه بود و میترسید به وسیله ی حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد.
...فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است.
چقدر زیبا بود، گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است.
همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد



:: بازدید از این مطلب : 753
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : یکشنبه 03 دی 1391
.

شب یلدایتان به بلندای عمرتان شب یلدایتان مبارک .

عیدی من همان بود که باز تصادفا فرشته را از دور دیدم و چشمانم باز طمع خیس شدن را کشید امیداوارم روزهای من را نیز خودش تجربه کند .



:: بازدید از این مطلب : 929
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : loverose
ت : چهارشنبه 29 آذر 1391
.

خدايييييييييييييييييااااااااااا

بابت اون روز كه سرت داد كشيدم "متاسفم" .

من عصباني بودم ، بابت انساني كه

تو ميگفتي ارزش نداره و من پا فشاري ميكردم ...!!!

 

 

 

حالا كه رفته اي

ساعت ها به اين مي انديشم كه

چرا زنده ام هنوز؟؟؟؟؟؟

مگه نگفته بودم بي تو ميميرم؟؟؟؟

خدا يادش رفته مرا بكشد ،

يا تو قرار است برگردي؟؟؟؟

 

 



:: بازدید از این مطلب : 796
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : loverose
ت : پنج‌شنبه 23 آذر 1391
.
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران